آیا تکلیف لزوماً باید با مکلف یک نحوه ارتباط و تعلق داشته باشد، یا خیر؟ به سخن دیگر، آیا تکلیف یک امر اضافی است که طرف اضافهاش مکلف است، یا خیر؟
مرحوم آقای روحانی میگوید ممکن است شخصی بگوید حقیقت تکلیف عبارتست از ابراز اراده مولا. اراده مولا لازم نیست به مکلف تعلق بگیرد. بدین ترتیب، بحث از حقیقت وجوب کفایی، بیهوده خواهد بود. بله، اگر گفتیم تکلیف، به داعی بعث و تحریک مکلف به سمت عمل است، طبیعتاً یک نحوه ارتباط با مکلف پیدا میکند؛ چون طبق این احتمال، تکلیف یک امر اضافی است که دارای سه طرف است؛ مکلِّف؛ مکلَّف؛ و مکلَّفٌ به. طبق این تحلیل، تکلیف به منظور ایجاد داعی در مکلَّف است برای اتیان مکلفٌ به. بعث، اضافه میان باعث، مبعوث و مبعوثٌ الیه است.
باید دید اگر تکلیف را به معنای ابراز اراده دانستیم، آیا دیگر به تعیین مکلف نیازمند نیستیم؟ پاسخ آن است که مقصود از اراده، اراده تحقق فعل مکلف است، پس باید بدین پرسش پاسخ دهیم که آیا اراده مولا، به تحقق فعل این مکلف بخصوصه تعلق گرفته است، یا به تحقق فعل آن مکلف بخصوصه تعلق گرفته است، یا به تحقق جامع اینها تعلق گرفته است، یا به احدهما تعلق گرفته است، یا به تحقق فعل هر مکلف مشروط به ترک فعل توسط مکلف دیگر؟ این همان بحث وجوب کفایی است؛ یعنی حتی اگر تکلیف را به معنای ابراز اراده دانستیم، دقیقاً همان بحث وجوب کفایی در اینجا مطرح میشود و چنین نیست که طبق این مبنا، بحث از حقیقت وجوب کفایی بیهوده باشد. علت مطلب آن است که اراده مولا، به فعل غیر تعلق میگیرد، پس باید تعیین شود که آن غیر، دقیقاً چه کسی است؟ اراده، مراد میخواهد؛ مراد نیز فعل مکلف است؛ پس باید بدین پرسش پاسخ دهید که فعل کدامین مکلف مراد است؛ و این همان بحث وحوب کفایی است پس نمیتوان خود را از آن بینیاز دانست.
مقصود آنکه، در هر صورت به این بحث نیازمندیم و نباید پنداشته شود طبق برخی مبانی، این بحث بیهوده است.
بر اساس جلسه ۹۱
۱ اسفند ۱۴۰۳