جلسۀ 87 مورخ 1 اسفند 1402
پدیدۀ «اتّساع»، «حذف و ایصال» و «نصب به نزع خافض»
در دانش نحو بحثی وجود دارد تحت عنوان «منصوب به نزع خافض». این بحث در اصطلاح برخی از قدمای نُحات «اتّساع» نام گرفته است. در مورد این بحث باید به این نکته توجه داشت که نفس حذف نمودن خافض، منشأ منصوب شدن نیست. در جای خودش گفتهاند با حذف شدن جار، مجرور، تبدیل به مفعول به شده و عامل نصبش، فعل خواهد بود. برای مثال اگر فرض کنیم «دخلتُ فی البلد» در اصل با «فی» متعدی میشود و «دخلت البلدَ» را منصوب به نزع خافض قرار دهیم، معنایش آن است که «البلد» مفعول به اتّساعی «دخلت» شده و بدین جهت منصوب میشود. تعبیر «اتّساع» نیز به همین اعتبار است.
گفتنی است که برای منصوب به نزع خافض اصطلاحی دیگری نیز ذکر شده است تحت عنوان «حذف و ایصال». بنابراین اصطلاحات «منصوب به نزع خافض»، «اتساع» و گ«حذف و ایصال» تمامشان ناظر به یک پدیده هستند.
بدین ترتیب این پرسش مطرح میگردد که در چه مواردی باید مفعول به را منصوب به نزع خافض دانست؟
به نظر میرسد که اگر در استعمالات، هر دو گونه استعمال یعنی «دخلت فی البلد» و «دخلت البلد»، رواج داشته باشد، میباید هر دو را استعمال حقیقی دانست هر چند یکی استعمال از دیگری رواج بیشتری داشته باشد و مثلاً ۷۰ درصد و دیگری 30 در صد باشد.
ولی چنانچه یک استعمال 95 در صد موارد را تشکیل دهد، و استعمال دیگر نادر باشد، باید به دنبال توجیهاتی همچون تضمین یا اتساع بود. پدیدۀ تضمین در عرض پدیدۀ حذف و ایصال _ یا همان اتساع و نصب به نزع خافض_ قرار داشته به عنوان یکی از توجیهات در موارد نادر قابل ذکر است.
تنها در مواردی به این توجیهات متمسک میشویم که با گونهای نادر از استعمال یک واژه روبرو باشیم.