در لغت شک در مقابل یقین است و تقسیم سهگانۀ علم تصوری، به شک و ظن و یقین، یا تقسیم چهارگانهاش به شک و ظن و وهم و یقین، یا تقسیم پنچگانهاش به شک و ظن و وهم و یقین به وفاق و یقین به خلاف به این صورت که احتمال انطباق قضیۀ مورد نظر بر واقع از صفر درجه شروع میشود که یقین به خلاف است و تا 50درجه وهم است، و خود 50 درجه شک است و از 50 تا 100 درجه ظن است و خود100 درجه یقین به وفاق است، همۀ اینها تقسیماتی است که در علم منطق مطرح شده و ظاهراً ناشی از یک اصطلاح یونانی است و الا در لغت اصیل اینها در مقابل هم نیستند بلکه در لغت تنها یک تقسیم دوگانه مطرح است که ما یا شک داریم و یا یقین داریم لذا به لحاظ لغوی شک و یقین نقیض یکدیگر هستند و به عبارت دقیقتر تقابل ملکه و عدم ملکه دارند چون شک و یقین در جایی مطرح است که التفات وجود داشته باشد و غفلت خارج از این دو محسوب میشود پس مقسم یقین و شک، علم تصوری است یعنی ابتداء موضوع را تصور کرده و در ادامه یا به آن یقین کرده و یا نسبت به آن یقین نکرده اما جایی که غافل است و التفات ندارد یقین و شک هم موضوع نخواهد داشت.
ممکن است گفته شود در مورد روایات شک در رکعات، مقصود از شک خصوص احتمال متساوی الطرفین است پس این گونه نیست که شک همیشه در مقابل یقین باشد. اما این مطلب صحیح نیست چون در همان روایات نیز ابتدائاً شک به معنای عام و در مقابل یقین است اما به جهت وجود ادلۀ حاکمهای که تعبیر کرده «ان ذهب وهمک الی …» که اتفاقاً تعبیر وهم به معنای ظن استعمال شده و از آن غیر معنای اصطلاحیاش اراده شده، به نحو متصل یا منفصل تخصیص خورده است.
درس خارج اصول جلسۀ89 مورخ13اسفند1401
الكافي (ط - الإسلامية) / ج3 / 353 / باب السهو في الثلاث و الأربع … ص : 351