نقطۀ اشتراک و افتراق اطلاق لفظی و اطلاق مقامی از منظر استاد

جلسۀ 25 آذر 1386

نقطۀ اشتراک و افتراق اطلاق لفظی و اطلاق مقامی از منظر استاد

به عقیدۀ ما، اطلاق لفظی و اطلاق مقامی، جوهراً یکسان هستند. جوهر هر دوی اینها، عبارت از اینست که عرف، برای افهام برخی مفاهیم، سکوت را کافی می‌داند، ولی افهام برخی دیگر از مفاهیم را، نیازمند مؤونۀ کلامی زائد می‌داند. این نکته‌ای است که هم در اطلاق لفظی وجود دارد و هم در اطلاق مقامی.

برای مثال، وقتی گفته می‌شود «الانسان واجب الاکرام»، با فرض اینکه متکلم در مقام بیان است، عرف سکوت متکلم را برای افهام سور کلِّیة کافی می‌داند ولی برای افهام سور جزئیة کافی نمی‌داند. ممکن است در تحلیل این ادراک عرفی گفته شود، از آن‌رو که سور جزئیة، تعیّن روشنی ندارد و می‌تواند در قالب انواع و اصناف مختلفی از قیود صورت بگیرد، سکوت توان تعیین آن را ندارد. برای مثال «الانسان واجب الاکرام» می‌تواند قیدهای مختلفی و متنوعی داشته باشد. «الانسان العالم واجب الاکرام»؛ «الانسان الخادم» واجب الاکرام»؛ «الانسان الشاعر واجب الاکرام». وقتی با طیف وسیعی از قیود مختلف روبرو هستیم، نمی‌توانیم یک یا چند مورد از این قیود را با سکوت افهام کنیم؛ ولی استیعاب، یک حالت وحدانی و متعیّن است، لذا سکوت توان افهام آن را دارد.

بله؛ تفاوت اطلاق لفظی و اطلاق مقامی، در آن مفهومی است که قرار است با سکوت افهام شود. در اطلاق لفظی، آن مفهوم، عموم و استیعاب است؛ حال ممکن است عموم استغراقی باشد، یا عموم بدلی باشد، یا عموم مجموعی باشد؛ این بحث دیگری است. ولی در اطلاق مقامی، آن مفهومی که قرار است با سکوت افهام شود، عموم و استیعاب نیست؛ بلکه مفاهیم دیگری است که نیاز است دسته‌بندی و تدوین شود.

برای مثال، یکی از مفاهیمی که با اطلاق مقامی می‌توان آن را افهام کرد، امضای قوانینی است که در میان عرف رواج دارد. در میان عرف یک سری عقدها و قراردادها وجود دارد که اسباب تملیک قلمداد می‌شوند. اگر آیۀ «اوفوا بالعقود» را دلیل لفظی بر امضای این قراردادها قلمداد کنیم، که هیچ؛ ولی اگر گفتیم این آیه، در مقام امضای قراردادهای عرفی نیست و مثلاً در مقام الزام نمودن به وفای به قراردادهایی است که مشروعیتشان ثابت است؛ در این صورت دیگر دلیل لفظی بر امضای قراردادهای عرفی نداریم. اینجاست که اگر شارع سکوت کند و این قراردادها را ردع نکند، سکوتش کافی است برای افهام مشروعیت قراردادهای عرفی. چون فرض اینست که شارع مقدس، با آوردن شریعت چنین نبوده است که بگوید تمام قراردادهایی که تا کنون در بینتان بوده را کنار بگذارید و از صفر قرار است برای شما قرارداد تعریف شود. وقتی شارع مقدس چنین کاری نکرده، با سکوتش به مخاطبان فهمانده است که تا وقتی نسبت به قراردادهای شما سکوت کردم، یعنی آن را قبول دارم.

در این مثال، سکوت شارع، ربطی به مفهوم عموم و استیعاب نداشت، بلکه مفهوم دیگری را به مخاطب افهام کرد.