نقد تفکیک فعلیت و فاعلیت تکلیف در دیدگاه شهید صدر | تحلیل ماهیت تکلیف

مرحوم آیت‌الله صدر در تبیین حقیقت تکلیف بر این باورند که امتثال در «فعلیت» تکلیف اثرگذار نیست، بلکه تنها در «فاعلیت» آن مؤثر است؛ بر این اساس، ایشان امتثال را از شرایط تکلیف به‌شمار نمی‌آورند. استدلال مشارٌالیه برای تفکیک میان فعلیت و فاعلیت تکلیف، مبتنی بر این نکته است که حقیقتِ تکلیف، همان حب و بغض مولا است. از منظر ایشان، پرواضح است که با تحقق امتثال، حب و بغض مولا همچنان پابرجاست و ساقط نمی‌شود، بلکه آنچه در اثر امتثال ساقط می‌گردد، صرفاً محرکیت و فاعلیت تکلیف است. با این حال، به نظر می‌رسد فرمایش ایشان مخدوش و نااستوار باشد.

:building_construction: مدخلیت عنصر اعتبار در ماهیت تکلیف

اولاً، حقیقتِ تکلیف صِرف حب و بغض نیست. برای تحققِ ماهویِ تکلیف، وجود اموری همچون حب و اراده کفایت نمی‌کند، بلکه این حقیقت نیازمند عناصر دیگری از قبیل جعل و اعتبار است. مرحوم آقای صدر اعتبار را تنها صورتِ تکلیف و جنبه اثباتی آن محسوب می‌کنند، اما به باور ما، عنصر اعتبار در جوهر و هسته اصلی تکلیف دخیل است.

:magnifying_glass_tilted_left: تمایز میان حب به فعل و حب به ایجاد فعل

ثانیاً، فارغ از بحث دخالت عنصر اعتبار در حقیقت تکلیف، تأکید بر این نکته لازم است که حتی اگر مبنای ایشان را پذیرا شده و حقیقت تکلیف را همان حب و بغض بدانیم، متعلق این حب، «خودِ فعل» نیست، بلکه «ایجادِ فعل» است.
توضیح آن‌که حب به ایجادِ عمل، منشأ شکل‌گیری اراده تشریعی در نفس شارع می‌گردد؛ یعنی چون شارع به ایجاد عمل محبت دارد، به آن امر می‌کند. در واقع، نخست اراده عمل در آمر شکل گرفته و سپس همان اراده سبب صدور امر می‌شود.

:balance_scale: تقیید حب به مقدوریت و عدم حصول متعلق

مقصود آن است که میان «حب به نفسِ عمل» و «حب به ایجادِ عمل» تفاوت ظریفی وجود دارد؛ چراکه حب به ایجاد، هم به «مقدور بودنِ عمل» مقید است و هم به این‌که «عمل هنوز محقق نشده باشد». در مواردی که عمل غیرمقدور است، اگرچه خودِ عمل محبوب است، اما چون امکان ایجاد آن وجود ندارد، حب به ایجادِ آن در نفس شکل نمی‌گیرد.

به‌عنوان مثال، شخصی را در نظر بگیرید که فرزندش در حال غرق شدن است و او توان نجات دادنش را ندارد. این شخص نسبت به «نجات یافتنِ فرزند» محبت بالفعل دارد، اما نسبت به «ایجادِ نجات‌بخشی» محبتی ندارد، زیرا این امر برای او غیرمقدور است. از آنجا که تکلیف به «نجات یافتن» تعلق نمی‌گیرد، بلکه به «نجات دادن» متعلق می‌شود، پس اگر حقیقت تکلیف را حب دانستیم، ناگزیر باید آن را متعلق به «ایجادِ عمل» بدانیم، نه خودِ عمل.

:stop_sign: امتناع بقای حب پس از تحقق متعلق

همچنین در فرضی که نجات یافتنِ فرزند محقق شود، پدر دیگر نسبت به «ایجادِ نجات» حبی نخواهد داشت؛ زیرا وقتی شیئی ایجاد شد، تحصیلِ حاصل و ایجادِ مجدد آن عقلاً نامعقول است. از آنجا که ایجادِ موجود، امری غیرمقدور است، و پیش‌تر بیان شد که حب به امر غیرمقدور تعلق نمی‌گیرد، در نتیجه پس از امتثال، دیگر حبی به ایجاد باقی نمی‌ماند. بنابر آنچه ذکر شد، حتی اگر تکلیف را به معنای حب تلقی کنیم، این حب لبّاً مقید به «مقدور بودنِ ایجادِ متعلق» و «عدمِ تحققِ پیشینِ آن» است؛ بنابراین با امتثالِ تکلیف، متعلقِ حب از بین رفته و تکلیف ساقط می‌گردد.


:books: بر اساس جلسه ۹۶
:date: ۱۹ فروردین ۱۴۰۴