شهید صدر: امتثال، مسقط فاعلیت نه فعلیت
شهید صدر بین فعلیت تکلیف و فاعلیت تکلیف تفکیک قائل شده است. اصل این سخن ایشان در کلام آقاضیاء وارد شده و اموری بر آن مترتب گردیده است. آقای صدر مکرراً این مطلب را ذکر نموده و بیان کرده است که امتثال، فعلیت تکلیف را از بین نمیبرد؛ بلکه فاعلیت آن را ساقط میکند.
در خلال کلمات آقای صدر استدلالی بر این مطلب ذکر شده است. هرچند اینکه این مسئله به صورت یک عنوان مجزا در کلام ایشان وارد شده باشد، نیازمند بررسی است؛ اما آنچه از خلال کلمات ایشان در این مورد وجود دارد، استدلالی است که ذکر میشود.
در «مباحث الاصول» آمده است که روح حکم و جوهره حکم، حب و بغض است، و با امتثال، حب و بغض از بین نمیرود. محبوب، حتی بعد از تحقق خارجی نیز بر صفت محبوبیت باقی میماند.[1] بسیاری از مباحث آقای صدر مبتنی بر همین مسئله شده است. ایشان در مباحثی چون مقدّمه واجب، اقل و اکثر، شک در محصل و مباحث دیگر، همین مسئله را مبنا قرار داده و بر اساس آن مشی کرده است. البته وابستگی آن مسائل به این مبنا نیز محل بحث است.
مناقشه در سخن شهید صدر
اینکه جوهر و روح حکم، حب باشد، سخنی بیمعناست. آنچه در خارج وجود دارد این است که شارع مقدس یک امر را واجب یا حرام کرده است. آیا صرف اینکه شارع مقدس نسبت به فعلی محبت داشته باشد، برای تعلق وجوب به آن کافی است؟ حب و بغض را نسبت به یک فعل غیراختیاری نیز میتوان تصویر کرد. محبت و مبغوضیت برای تعلق وجوب و حرمت به یک فعل کافی نیست.
آنچه روح حکم است، تحریک است. به عنوان مثال، شخصی که لرزش دست دارد و آب از لیوان در دستش میریزد، عملش مبغوض است، اما صرف مبغوض بودن دلالت بر تعلق نهی ندارد و نمیتوان از آن استفاده کرد که شارع مقدس آن را حرام کرده است. اینکه بین فعل اختیاری و فعل غیراختیاری تفاوت گذاشته میشود و قدرت در حکم دخالت داده میشود، به سبب آن است که روح حکم، تحریک است. این سخن مفهوم نیست که تکلیفی فعلیت داشته باشد، ولی فاقد فاعلیت باشد. فعلیت تکلیف به تحریک است.
اشاره به کلام آیتالله هاشمی شاهرودی
در این مورد بحث مفصلی در کلام مرحوم آیتالله هاشمی شاهرودی وارد شده است. تقریر ایشان با آنچه بیان شد کمی تفاوت دارد، اما جوهر مطلب و لب کلام یکسان است. ایشان نیز همین اشکال را در بحث مقدمه واجب –که آقای صدر در آن بحث متعرض این مبنا شده است– ذکر کرده است. ایشان بیان کرده است که روح حکم، اراده تشریعیه است، نه حب و بغض.[2]
البته ما از کلمه «اراده تشریعیه» –به دلیلی که در جای خود به تفصیل بیان کردهایم– استفاده نمیکنیم، ولی جهت مشترک سخن ما و کلام آیتالله شاهرودی این است که روح حکم از مقام بعث و تحریک و وادار کردن ناشی میشود. فعلی که شارع مقدس به آن حب دارد، ولی تحریکی نسبت به آن ندارد، حکمی نخواهد داشت.
نتیجه در بحث اجزاء
بنابراین، در بحث اجزاء، هنگامی که مأموربه امتثال شود، شارع مقدس نسبت به مأموربه تحریکی ندارد. شارع برای آن امر میکند که مأموربه که در عالم خارج محقق نشده است، تحقق یابد؛ یعنی حب به ایجاد فعل دارد، نه حب به وجود شیء. پس از آنکه شیء موجود شد، حبی نسبت به ایجاد شیء وجود نخواهد داشت.
آقای صدر مباحث زیادی را بر این مبنا بار کرده است و در مباحث مختلف متذکر شده است که بر اساس مبنای مشهور –که تکلیف با اتیان ساقط میشود–، مطلب چنان است و بر اساس مبنای ما مطلب چنین است. ایشان تنها یک ادعا بدون دلیل مطرح کرده است که روح حکم، حب و بغض است، ولی این مطلب صحیح نیست؛ بلکه روح حکم، زجر و بعث است.
به تعبیر محقق اصفهانی، روح حکم «جعل ما یمکن داعیاً» است، و داعویت شیء پس از تحقق امتثال –یا پس از گذشت زمان و عصیان– ساقط میشود و فعلیت تکلیف از میان میرود؛ چرا که تحریک از بین رفته است؛ زیرا محرک إلیه در فرض امتثال، خارجیت و تحقق یافته است، و در فرض عصیان، امکان تحقق آن وجود ندارد.
بر اساس جلسه شماره ۹
۲۹ شهریور ۱۴۰۴