آقای روحانی وجوب کفائی را همچون وجوب تخییری، به واحد نامعین متعلق دانستند،[1] ولی به نظر میرسد وجوب کفایی را نباید با وجوب تخییری مقایسه کرد، چون متعلق دانستن وجوب کفایی به شخص نامعین، ناصحیح است. علت مطلب آن است که در وجوب تخییری، مکلفٌبه مردد است و تردید در مکلفٌبه مشکلی ایجاد نمیکند، ولی در وجوب کفایی، تردید در خود مکلف است نه در مکلفٌبه و این تردید مشکلساز است.
توضیح آنکه، تکلیف به یک مفهوم ذهنی تعلق میگیرد؛ پس مکلفبه یک مفهوم ذهنی است، هر چند آمر میخواهد، آن مفهوم ذهنی در نهایت خارجیت پیدا کند. به سخن دیگر، تکلیف به عنوان تعلق میگیرد، هر چند آمر میخواهد این عنوان در خارج تحقق پیدا کند، و معنونش محقق شود.
این مطلب را به شکل مفصل در حقیقت علم اجمالی تشریح نمودهایم که عناوین به اعتبار نحوه حکایتشان از معنون خارجی، یا تردیدی هستند، یا تعیینی. عنوان تردیدی، حکایتش از معنون به شکل تردیدی است، ولی عنوان تعیینی، حکایتش تعیینی است. آمر مکلف را امر میکند که معنون این عنوان را در خارج ایجاد کند، خواه عنوان تردیدی باشد و خواه تعیینی و هر دوی اینها معقول است. مقصود آنکه، مکلفٌبه میتواند عنوانی باشد که اشارهاش تردیدی است و این مطلب، هیچ محذوری ندارد ازهمینرو میتوان وجوب تخییری را به واحد نامعین متعلق دانست، چون تردید در عنوان مکلفٌبه است و تردید در عنوان معقول است.
ولی در وجوب کفایی، متوجه شدن تکلیف به مکلف نامعین، صحیح نیست. مکلف دیگر یک عنوان ذهنی نیست تا حکایتش از معنون تردیدبردار باشد؛ مکلف کسی است که در عالم خارج وجود دارد و قوام فرد خارجی، به تعین است، چون در عالم خارج، شیء نامتعین نداریم. در عالم خارج، زید است و بکر است و عمرو است و خالد؛ در عالم خارج دیگر «یا زید یا عمرو» نداریم. مکلفٌبه، یک عنوان است و عنوان میتواند به اعتبار حکایتش از معنون تردید داشته باشد؛ در عنوان تردیدی نیز، خود اشاره به شکل تردیدی است نه معنون خارجی که طرف اشاره است. معنون خارجی، تردیدبردار نیست چون عالم خارج، ظرف تعینات است. پس تردید در عنوان مکلفٌبه معقول است.
ولی تردید در مکلف، معقول نیست چون مکلف عنوان نیست تا تردیدبردار باشد؛ مکلف، همان شخصی است که در خارج وجود دارد و آمر میخواهد او را بعث کند. شخص خارجی، نمیتواند مردد باشد.
محقق اصفهانی در نقد فرد مردد، بارها این اشکال را مطرح نمودهاند که فرد مردد نه در عالم خارج تصویر میشود و نه در عالم ذهن.[2] به عقیده ما بخشی از فرمایش ایشان، صحیح و بخشی از آن ناصحیح است. اینکه در عالم خارج، شیء مردد تصویر نمیشود صحیح است چون عالم خارج، ظرف تعینات است. ولی در عالم ذهن، ما با عناوینی روبرو هستیم که حکایتشان از خارج با تردید همراه است. به عقیده ما درک حقیقت علم اجمالی و حقیقت فرد مردد، با درک اشاره تردیدی پیوند خورده است.
تردیدی که در اینجا مطرح است، در اشاره عنوان به معنون است نه در خود معنون. معنون خارجی هیچگاه نمیتواند مردد باشد. فارق میان مکلف و مکلفٌبه در همین نقطه است، چون مکلف، معنون خارجی است و معنون خارجی تردیدبردار نیست پس مکلف همواره معین است؛ بر خلاف مکلفٌبه که عنوان ذهنی است، و عنوان ذهنی میتواند به اعتبار حکایتش از خارج، تردیدی باشد.
بعث، یک امر اعتباری نیست، بلکه یک امر حقیقی است. بعث عبارتست از «جعل ما یمکن ان یکون داعیاً» و این پدیده همواره باید به شخص معین تعلق بگیرد.
کوتاهسخن آنکه، در تحلیل حقیقت وجوب کفایی، نمیتوان آن را به جامع میان مکلفان متعلق دانست. مقصود از واحد نامعین نیز همان جامع است.
بر اساس جلسه ۹۳
۵ اسفند ۱۴۰۳