جلسۀ 91 مورخ 13 اسفند 1402
ناقص بودن تقسیم مفهوم علم به تصور و تصدیق در دانش منطق
بدین مناسبت نکتهای دیگر را یادآور میشویم که در بحث بعد نیز بیتأثیر نیست. در منطق میگویند علم گاهی اوقات تصور است، گاهی اوقات تصدیق است، تصدیق آن چیزی هست که صدق و کذب در موردش مطرح است، ولی تصور صدق و کذببردار نیست؛ و برای هر دو مثالهایی را ذکر میکنند. به نظر میرسد که در ارتباط با مقولۀ علم و دانش و امثال آن، با پدیدههای دیگری روبرو هستیم که به راحتی در یکی از این دو قسم تصور و تصدیق نمیگنجد.
برای مثال پدیدۀ احتمال از همین سنخ است. وقتی میگویم: «من احتمال میدهم زید آمده باشد» این احتمال، میتواند احتمال ضعیف، احتمال متساوی الطرفین، و احتمال قوی باشد. حال اگر احتمال قوی میدهم زید بیاید این تصور است یا تصدیق است؟ آن تصدیقهایی که ما تصدیق مینامیم، معمولاً اعتقاد جازم است. لذا داخل کردن احتمال قوی در زمرۀ تصدیق، قدری با تکلف همراه است. بدین ترتیب مناسب است اموری که مربوط به حیطۀ علم و دانش و مانند آن هستند، را گستردهتر در نظر گرفته و با نظارت به جنبۀ تصدیقی آن مثلاً چنین گفت: من یا آمدن زید را احتمال میدهم؛ یا احتمال نمیدهم. احتمال ندادن نیز مجرد تصور نیست بلکه همراه با نوعی تصدیق است. حال اگر احتمال آمدنش را بدهیم،خود به احتمال ضعیف و متساوی الطرفین و قوی تقسیمپذیر است؛ احتمال قوی نیز ممکن است مع تجویز الخلاف باشد و ممکن است من دون تجویز الخلاف باشد.
بنابراین تمام این حالتهای پنجگانه احتمال ندادن، احتمال ضعیف دادن، احتمال متساوی الطرفین دادن، احتمال قوی مع تجویز الخلاف دادن، و احتمال قوی بدون تجویز خلاف دادن از مقولهای شبیه به تصدیق است و در همان وادی قرار میگیرد لذا یا باید تصدیق به یک معنای گستردهای ملاحظه شود و یا یک راه حل دیگری برای حل این مشکل در نظر گرفته شود.
شاگرد: مع عدم تجویز خلاف، دیگر احتمال نام نمیگیرد.
استاد: مقصودمان از احتمال، اعم از احتمال جازم است. در اصطلاح منطقی احتمال را اعم از احتمالی که با قطع همراه است و احتمالی که با قطع همراه نیست میدانند. البته این مطلب اهمیت چندانی ندارد چون به هر حال ما این پنج حالت را داریم و این پنج حالت را باید به هر شکل ممکن در تقسیمات خودمان بگنجانیم.
نکتۀ دوم آن است که گاهی، به جنبۀ احتمال ناظر نیستیم بلکه به جنبۀ یقین نداشتن و شک و تردید داشتن ناظر هستیم. شک دو حیثیت دارد، یک حیثیت اینکه به جنبۀ احتمال داشتن ناظر باشد که همان بحث قبلی بود؛ حیثیت دیگرش آن است که یقین ندارم یعنی به جنبۀ سلبی قضیه ناظر است. معمولاً وقتی گفته میشود شک دارم، به حیث دوم ناظر است یعنی میخواهد از صفت نفسانی تردید، خبر دهد؛ تردید یک صفت نفسانی در ارتباط با واقع است. این مطلب نه ذیل تصور قرار میگیرد و نه ذیل تصدیق چون حاکی از تردید است. آن پدیدههایی که در ارتباط من با واقع، شکل میگیرند نیز باید مد نظر باشند.