منشأ پیدایش علم اصول
بحث مهمی در علم اصول وجود دارد که باید مورد توجه قرار گیرد. شهید صدر بر کتاب «المعالم الجدیدة» مقدمهای سودمند در تاریخ علم اصول نگاشته است. ایشان در آن مقدمه ذکر کرده که علم اصول ابتدا در فقه بوده است؛ بدین معنی که علما در فقه به برخی قواعد کلیه رسیدهاند و به تدریج این قواعد به طور مستقل در علم دیگری قرار گرفته است.
این مطلب آقای صدر مطابق با واقعیت خارجی علم اصول نیست. علم اصول از کلام گرفته شده است. مباحث مورد بحث در علم اصول ابتدا در علم کلام مطرح بوده است. مثلا یکی از قدیمیترین بحثّهای اصولی چنین است: «هل للعام صیغة تخصّه؟». ریشه این بحث، یک مساله کلامی به نام وعید است. در مساله وعید از این بحث میشود که وقتی خداوند در قرآن وعده خلود در نار را مطرح نموده آیا باید بدان وعده عمل نماید، و آن خلود محقق میشود یا خیر. گروه وعیدیه قائلند خداوند همانطور که به وعدههایش باید عمل کند، به وعیدها هم باید عمل نماید. این گروه به آیات قرآن استدلال کردهاند. آیات قرآن به «خالدین فیها» اخبار نموده است. گروه مخالف بیان کردهاند که برای عام یک صیغه اختصاصی وجود ندارد. مراد از عام در این بحث، عام زمانی است. این گروه قائلند لفظی وجود ندارد که تعین در معنای عمومیت ازمانی داشته باشد. به تناسب از این مساله، بحث از جمیع عامها (عمومات افرادی و ازمانی) مطرح شده است. یعنی اصل این بحث در کلام بوده است. بحثهای کلامی دو سنخ است: عقلی و نقلی. در مباحث نقلی، بحث در استفاده از آیات و روایات برای حلّ مشکلات کلامی است. به طور طبیعی قواعد استنباط از متون باید مشخص گردد. بعضی از مباحث علم کلام، مربوط به قواعد استنباط یک مطلب از یک کلام است.
ما در علم اصول مطلبی با عنوان سرچشمههای علم اصول به مناسبت کنگره شیخ انصاری نگاشتیم. ما در آن نوشته در صدد این برآمدیم که نکاتی که در خلال کلمات اصحاب بوده و منشا پیدایش اندیشههای اصولی بوده را جمعآوری نماییم. این مقاله بسیار مفصل است. ما پس از تالیف مقاله، برای تکمیل آن به کتاب «مقالات الإسلامیین» -که تالیف ابوالحسن اشعری است«۲»- مراجعه کردیم. در این کتاب اختلاف انظار مسلمانان در مباحث علمی و نظری مطرح شده است. نوع مباحث این کتاب، مربوط به مباحث کلامی است. در آن کتاب، بسیاری از مباحثی که بعدا وارد اصول شده مطرح شده است؛ مثلا همین بحث «هل للعامّ صیغة تخصّه» در این کتاب ذکر شده است. همچنین بحث از جواز قیاس در این کتاب وارد شده است.
در این کتاب بحث جالب دیگری مطرح شده که البته اصولی هم نیست ولی بحث جالبی است که آیا در امور عقلی، بهکارگیری عقل جایز است؟ یا آنکه باید به نقلیات اکتفا نمود. قیاسی که ایشان در آن کتاب مطرح نموده، خصوص قیاس فقهی نیست، بلکه عام است و شامل قیاس عقلی هم میشود. اصل اینکه آیا اندیشهورزی جایز است یا جایز نیست، در این کتاب مطرح شده است. اشعری در همین بحث (که آیا بهکاربردن فکر و اندیشه در مباحث دینی و عقلی جایز است یا آنکه باید به نقل اکتفا کرد) نظرات مختلفی به طایفه امامیه از زمان ائمه نسبت داده است. متکلمین امامیه چون زراره و ابومالک حضرمی و یونس بن عبدالرحمن و علمای دیگر نظرشان در این کتاب مطرح شده و به هر کدام یک نظر نسبت داده شده است. البته صحت انتساب این نظرات به آن اصحاب بحث دیگری است، ولی غرض آنکه بسیاری از مباحث اصلی و ریشهای در این کتاب مطرح شده است.
کتاب عدّه شیخ طوسی اولین کتاب تالیفشده در علم اصول و کتاب الذریعه سید مرتضی اولین کتاب تکمیلشده در علم اصول است. شیخ طوسی پیش از سید مرتضی شروع به تالیف کتاب عدّه کرده ولی ظاهرا سید مرتضی پیش از شیخ، تالیف را به پایان رسانده است. با ملاحظه این دو کتاب روشن میشود بیشترین مباحثی که در این کتاب وارد شده و نقلیاتی که در این دو کتاب مطرح شده، بیشتر آنها از کتب کلامی است. متکلمینی چون ابوعلی جبائی و ابوهاشم جبائی و نظّام و دیگر متکلمین سخنانشان در این دو کتاب مطرح شده است.
غرض آنکه فهم مباحثی چون اجزاء در اصول علاوه بر کتب اصولی، نیازند توجه به کتب کلامی قدیمی است. در سیر تاریخی مباحث علم اصول باید به کتب کلامی نیز مراجعه داشت. در ابتدا قواعدی برای استنباط مطلق مطالب از نصوص، توسط دانشمندان مطرح شده و این مباحث ریشه تشکیل علم اصول بوده است. البته واژه «اصول» در زمان گذشته به معنی خصوص اصول فقه نبوده؛ بلکه اصول دو معنی داشته است: اصول عقائد، اصول فقه. این دو علم در کنار هم بودهاند. علامه حلی واقعهای نقل کرده که شاهد این امر است: روزی خواجه طوسی به درس محقق حلی رفته و از وی در رابطه با شاگردانش پرسید« «مَن أعلمهم بالأصولَین؟». مراد از دو اصول، اصول فقه و اصول عقائد است. محقق حلّی به شیخ یوسف حلی (پدر علامه حلی) و مفید الدین محمد بن جهم اشاره کرد. یحیی بن سعید (پسرعموی محقق) که در مجلس بود ناراحت شد، و نزد محقق گلایه کرد که چرا نام مرا نبردی؟ محقق در پاسخ گفت: ترسیدم خواجه سوالی مطرح کند و تو از پاسخ بازبمانی و مایه شرمندگی شود«۲».
غرض آنکه واژه اصول به دو معنی به کار میرفته است. برای فهم تاریخچه مباحث علم اصول، بهخصوص مباحثی که جنبه عقلی دارد باید به کتب کلامی مراجعه نمود؛ چرا که منشا بسیاری از مباحث اصولی، کتب کلامی است، نه کتب فقهی. بله، پس از آنکه اصل مباحث از کلام اخذ شده، توسط فقه تغذیه شده است. البته میزان تاثیر اصول از فقه، متناسب با احتیاجات فقهی نبوده، و باید بیش از آنچه رخ داده، از قواعد مربوط به فقه در اصول استفاده میشد تا آنکه اصول بتواند هدفش که روش استنباط در فقه است را بهتر تامین نماید.
برای فهم معنای واژههایی چون «علی وجهه» و «یقتضی» و «اجزاء» باید به کلمات قدما رجوع نمود تا معنای آنها به روشنی معلوم شود. البته ممکن است در سیر تاریخ، معانی این واژهها تغییر یافته باشد.
درس خارج اصول، سال ۱۴۰۴، جلسه شماره ۷، تاریخ ۲۵ شهریور ۱۴۰۴
۱. این شخص همان اشعری معروف است، و معاصر کلینی بوده است.
۲. الإجازة الكبيرة لآل زهرة في إجازات البحار و خاتمة المستدرك.