جلسۀ 107 مورخ 12 اردیبهشت 1403
مقصود از استعلاء در بحث عناصر دخیل در صدق مادۀ امر
عنصر دیگری که احتمال دخالت آن در صدق مادۀ امر مطرح است، استعلاء است. اینک عبارت آقای شهیدی را قرائت میکنیم:
«واما الاستعلاء فقد یراد به اظهار العلوّ وعدم خفض الجناح کما ذکره صاحب الکفایة، وقد یراد به إعمال المولویة وصدور الأمر عن المولی بما هو مولی لابما هو مرشد او طبیب، کما لو قال المولی لعبده المریض اشرب هذا الدواء وکان غرضه الطبابة لااعمال المولویة، والمراد من اعمال المولویة لیس الا عدم کون طلبه بداعی الإرشاد الی ما فیه مجرد رغبة المتکلم او مصلحة المخاطب کما هو الظاهر من حدیث بریرة حیث قال له النبی صلیاللهعلیهوآله: تصالحی زوجک وارجعی إلیه، فقالت له: أتأمرنی یا رسول الله، فقال: لا وإنما أنا شافع().
والظاهر ان الاستعلاء الذی یحتمل دخله فی صدق الأمر هو اعمال المولویة دون اظهار العلو وعدم خفض الجناح، لعدم اعتباره فی صدق الأمر جزما.»
به فرمودۀ آقای شهیدی تفسیر محقق خراسانی از استعلاء، ناصحیح است؛ تفسیر صحیح از استعلاء، اعمال المولویۀ است؛ قبل از آن نیز استعلاء را چنین تفسیر نموده است: صدور الأمر عن المولیٰ بما هو مولیٰ.
به نظر میرسد فرمایش آقای شهیدی نااستوار است. به طور جزمی میتوان ادعا نمود مقصود آقایان از استعلاء، معنایی نیست که آقای شهیدی فرموده است؛ یعنی با صرف نظر از این که آیا استعلاء معتبر است یا معتبر نیست، آنچه از اعتبار و عدم اعتبارش بحث شده، اعمال المولوِیة و صدور الأمر عن المولی بما هو مولی نیست چون بر اساس ظاهر فرمایش ایشان، برای صدق امر، آمر هم باید مولی باشد و هم اعمال مولویت کند. وقتی گفته میشود امر از مولیٰ بما انه مولیٰ صادر شده باشد معنایش این است که در رتبۀ قبل از استعلاء، عالی بودن نیز نهفته است. ولی چنانکه پیدا است آنان که برای صدق امر هم علوّ و هم استعلاء را شرط میدانند، علّو را غیر از استعلاء میدانند. اگر مقصود ایشان از اعمال مولویت آن است که شخص مستعلی خود را مولی فرض کند، همان اظهار علوی خواهد شد که محقق خراسانی فرموده است. ولی اگر مقصود ایشان از اعمال مولویت، صرف اظهار علوّ نیست بلکه واقعیّت علوّ باشد، چنین چیزی قطعاً در صدق امر معتبر نیست. یعنی آنان که استعلاء را تنها عنصر دخیل در صدق امر دانستهاند قطعاً مقصودشان چنین استعلائی نبوده است.
محقق خراسانی فرمودند طلب عالی از سافل هر چند متسخفض جناح باشد، امر نامیده میشود. آقای شهیدی به محقق خراسانی چنین نسبت داده است که محقق خراسانی استعلاء را در مقابل خفض جناح میداند ولی این نسبت نادرست است چون از کلام محقق چنین مطلبی خراسانی استفاده نمیشود.
یک بار استعلاء در کنار علوّ ملاحظه میشود و یک بار به صورت مستقل. استعلائی که در کنار علوّ مطرح است، به عنوان جزء دیگر مفهوم است؛ یعنی آنان که هم علو و هم استعلاء را معتبر میدانند استعلاء را به دو شکل ممکن است معنا کنند. یک معنا این است که عالی باید از حیث عالی بودن طلب کند و به تعبیر دیگر، اعمال مولویت کند تا امر صدق کند. معنای دیگر آن است که استعلایی که در کنار علو است، به حیث عالی بودن ارتباط ندارد بلکه بدان معنا است که آیا خفض جناح میکند یا خفض جناح نمیکند.
این دو تفسیر در مورد کسانی که هم علو را معتبر میدانند هم استعلاء را معتبر میدانند کاملا طبیعی است؛ ولی کسی که فقط استعلاء را معتبر میداند، تفسیر استعلاء به اعمال مولویت که آقای شهیدی بیان نمودند قطعاً در موردش صحیح نیست. ایشان تعبیر کردند استعلاء یعنی صدور الامر عن المولی بما هو مولیٰ. کسی که فقط استعلاء را معتبر میداند نمیتواند استعلاء را اینچنین معنا بکند. بله آن کسی که استعلاء را در کنار علو معتبر میداند این تفسیر در موردش اشکالی ندارد.
کتاب مباحث الألفاظ ج۲، تحدید معنی الطلب الذی هو المعنی الأول لمادّة الأمر، ص ۱9
کتاب مباحث الألفاظ ج۲، تحدید معنی الطلب الذی هو المعنی الأول لمادّة الأمر، ص ۱۹