جلسه 27 آبان 1386
فرض کنید در ترجمه حسین بن علوان این عبارت وارد شده است:
الحسین بن علوان الکلبی مولاهم کوفی عامی و أخوه الحسن، یکنی أبا محمد ثقة رویا عن أبی عبد الله علیه السلام و لیس للحسن کتاب و الحسن أخص بنا و أولی. حسین بن علوان کوفی عامی است و برادر او حسن است و کنیه او ابا محمد میباشد و ثقه است. هر دو از امام صادق (ع) روایت کردهاند و حسن کتاب ندارد و حسن اخص و اولی به ماست.
برخی اندیشمندان خواستهاند از مفهوم افعل و تفضیل وثاقت حسین را اثبات کنند.
یا مثلاً در بعضی از ترجمه ها هست که «فلان أوثق من أخیه». برخی اندیشمندان گفته اند تعبیراتی مثل أوثق دلیل بر این است که مفضّل و مفضّل علیه هر دو ثقه هستند.
مشهور تعبیر میکنند که هیأت افضل التفضیل دلالت بر ثبوت مبدأ در مفضّل و مفضّل علیه دارد، بنابراین وقتی گفته شد «فلان اوثق من اخیه» باید وثاقت هم در خودش و نیز در برادرش موجود باشد، برابر این مبنا از افعل تفضیل وثاقت استفاده می شود.
ولی این تقریب با دو بیان درست نیست.
بیان اول: گاهی افضل تفضیل در جایی اطلاق میشود که ثبوت مبدأ در مفضل و مفضل علیه فرضی است نه واقعی. فرض کنید ما میگوییم عثمان از عمر بهتر بود، یعنی اگر یک خوبی برای عمر فرض کنیم، عثمان از این بهتر است، قصد نداریم بگوییم او خوبی داشت، بلکه به این معناست که بدی کمتری داشته است.
البته به نظر من این تقریب یک تقریب مجازی است. در بعض مباحث بهتر است اوثق به همین معنای مجازی باشد؛ الزاما در همه جا از آن معنای حقیقی اراده نمیشود، تکیۀ اصلی حاج آقا در مباحثشان روی همین بیان اول است ولی من زاویه دیدم با ایشان متفاوت است.
بیان دوم: نکته ای که میخواهم روی آن در اینجا تکیه کنم این است که در کلمه وثاقت، از مبدأ اوثق اسم فاعل ساخته میشود. فی المثل در جمال که مبدأ برای اجمل است یا کمال که مبدأ برای اکمل است، از اینها اسم فاعل یا صفت مشبههساخته میشود. لازمه صدق مبدأ بر مورد این نیست که بتوانیم علی وجه الاطلاق اسم فاعل و صفت مشبهه آن را نیز در آن مورد اطلاق کنیم. گاهی اوقات آن مبدأ بر موردی صدق میکند ولی اسم فاعل یا صفت مشبهه را علی وجه الاطلاق نمیتوان در آن مورد به کار برد؛ به دلیل اینکه صفت مشبهه و اسم فاعل یک دلالت اطلاقی زائد بر اصل مفاد دارد.
فی المثل در باره عالم (کسی که له شیئ من العلم) اگر ما گفتیم فلانی دانشمند و عالم است، معنای عالم این نیست که اندکترین چیز را دارا باشد، و صرفا دودوتا چهارتا را بداند، به چنین کسی عالم نمیشود اطلاق کرد، عالم به کسی اطلاق میشود که علم او از متعارف بیشتر باشد، دودوتا چهارتا را که همه میدانند، ظهور کلام در این است که عالم کسی است که نکته تازه و یا چیزی یاد بدهد که مفید فایده باشد، چنین ظهوری اقتضا میکند که عالم باید مرتبهای از علم را دارا باشد که افراد متعارف آن را نداشته باشد، حتی عالم در مواقف مختلف ممکن است متفاوت باشد، در روستا به کسی عالم میگوید که خواندن و نوشتن بلد است، ولی در حوزه علمیه این گونه نیست، اماکن و مواقف با هم فرق دارد، اینها تماما دلالتهای اطلاقی است. تمام این معانی مختلف زائد بر آن معنایی است که در اصل مبدأ وجود دارد. اصل مبدأ برکسی که علمٌ مایی داشته باشد کافی است صادق باشد، در این مورد عالم به همان معنای اولیّه لغوی و وضعی اطلاق می شود؛ ولی عالم یک مفاد زائد بر مبدأ دارد که مشکل ما در آن مفاد می باشد.
بنابراین اگر ما گفتیم زید ثقه است یعنی در متعارف امور وثاقت دارد، فرض کنید اگر ۱۰ چیزی خوب میدهد ۹ عدد از آنها خوب است، اگر کسی از ۱۰ مورد کارش ۲ مورد از کارش درست باشد، این برایش یک نوع اعتبار فی الجمله است چون دو خبر از اخبارش درست بوده است، این فرد را نسبت به کسی که یک خبرش درست باشد میتوانیم بگوییم اوثق است چون اعتباری که او کسب کرده است بیشتر از آن کسی است که یک خبرش درست است، ولی در مورد هیچکدام از این دو فرد، ثقه علی وجه الاطلاق را نمی توان به کار برد، چون ثقه علی وجه الاطلاق می باید وثاقت و اعتبار معتنابه داشته باشد، و در متعارف امور مورد اعتماد باشد.
شاهد مدعای فوق آن است که میتوان، دو فرد را باهم مقایسه کرده و میگوییم این فرد از آن فرد زیباتر است و این یکی از دیگری زشت تر است. کلمه زیباتر اگر معنایش این باشد که اطلاق زیبا برای هر دو مورد صحیح باشد، معنایش این است که هم به این یکی بگوییم زیبا و هم باید به آن دیگری گفت زیبا و نیز به هردو تا بتوان گفت زشت؛ بین دو مفهوم زیبا و زشت در اطلاق عرفی تضاد وجود دارد، نمیتوانیم علی وجه الاطلاق مدعی باشیم این زیبا است و علی وجه الاطلاق بگوییم این زشت است، مفهوم اطلاقی زیبا و زشت در عرف با هم تنافی دارد، ولی مبدئی که در زیباتر و بیشتر اخذ شده است، لازم نیست علی وجه الاطلاق باشد، به این دلیل زیباتر و زشت تر در آنجا متضاد نیستند، در یک مورد این زیباتر از آن است، یعنی مبدئی که در زیباتر و زشت تر است آن مبدأ جنبه تضادی ندارد.
با عنایت به توضیحات ذکر شده، ابن غضائری در ترجمه حسن بن علی بن ابی حمزه بطائنی عبارتی دارد و میگوید «ضعیف فی نفسه وأبوه أوثق منه» این جمله به چه معناست، آیا أوثق معنایش این است که هر دوتایش ثقه است، پس ضعیف چیست؟ این جملات تناقض صدر و ذیل دارد، در این جا باید گفت اوثق به اعتبار مبدأ فرضی است، جمله «ابوه اوثق منه» یعنی ضعفهایی که پدرش دارد کمتر از نقطه ضعف خود این فرد است یا به آن معناست یا به تقریبی است که ما گفتیم، هر کدام از این دو تقریب را بگیریم به هر صورت دلالت اوثق یک دلالت خاصّی است، باید توجه کرد که غفلت از دلالتهای ناشی از حاقّ لفظ و دلالتهای ناشی از اطلاق لفظ مشکل آفرین است.