معادل فارسی واژۀ «ظن»

معادل فارسی واژۀ «ظن»
پرسشی که هم‌اکنون قصد داریم بدان بپردازیم، آن است که آیا می‌توانیم برای واژۀ ظن، یک معادل فارسی قرار بدهیم که بیشترین مشابهت معنایی را با آن داشته باشد. سابقاً این نکته را متذکر شدیم که حتی در جایی که ظن به معنای یقین است، مقصود از آن، مطلق یقین نیست؛ برای مثال ابن سیده در المحکم گفته بود: «الظن شکٌّ و یقین، الا انه لیس بیقین عیانٍ و انما هو یقین تدبرٍ». ظن به معنای مطلق یقین نیست بلکه خصوص یقینی است که از تدبر ناشی شده باشد. مبرّد نیز گفته بود: « ليس من كلام العرب: أظن عند زيد مالًا، يريد: أعلم لأن العلم المشاهد لا يناسب باب الظن». علمی که ناشی از یک نوع استدلال و برهان و خردورزی باشد، ظن نام می‌گیرد. در تبیان نیز چنین گفته بود: «و قال بعض الشيوخ: اصل الظن ما يجول في النفس من الخاطر الذي يغلب على القلب، كأنه حديث النفس بالشي‏ء و تأول جميع ما في القرآن من معنى العلم على هذا» گویا نفس انسان با خودش حرف می‌زند و به این گفتگوی نفسانی ادامه می‌دهد تا به یک مطلبی ظن پیدا می‌کند.
من دنبال واژه‌ای بودم که بتواند نزدیک‌ترین مشابهت معنایی را با ظن عربی داشته باشد. نخست کلمۀ «به نتیجه رسیدن» به ذهنمان رسید که در آن یک نوع تدبّر و حدیث نفس وجود دارد. ولی با قدری تأمل متوجه شدیم به نتیجه رسیدن در جایی که نتیجه قطعی نباشد، به کار نمی‌رود در حالی که ظن الزاماً به معنای اعتقاد قطعی نیست لذا به نتیجه رسیدن تنها برخی از موارد ظن را در بر می‌گیرد یعنی تنها ظنی را که به معنای علم است شامل می‌شود.
معادل دیگری که به ذهنمان رسید، کلمۀ اعتقاد و باور است. ظنّ یعنی به اعتقاد و باور رسید. تعبیر رسیدن اشاره به آن است که گویا یک حرکت ذهنی در آن وجود دارد که بدینوسیله می‌توان حالت تدبر را در آن درج کرد و به آن حالت حدیث نفس و جولانی که در نفس شکل می‌گیرد و توسط لغت‌شناسان بدان اشاره شده است، اشاره کرد. شاید کلمۀ باور گاهی در مورد اعتقادات غیر جزمی نیز به کار برود.
اما در ادامه کلمۀ «فکر می‌کنم» به ذهنمان رسید که به نظر می‌رسد نزدیک‌ترین معادل برای ظن است. فکر کردن، خودش همراه با جولان و حرکت نفس است که گاهی به خود آن جولان، فکر اطلاق می‌گردد و گاهی به نتیجۀ آن که با تفکر حاصل شده باشد، فکر کردن اطلاق می‌شود. ظن نیز دقیقاً همین حالت را دارد، یعنی گاهی اوقات نفس آن جولان نفسانی را ظن می‌نامیم، و گاهی اوقات به آن نتیجه‌ای که از آن جولان حاصل می‌شود ظن اطلاق می‌کنیم.
با ملاحظۀ آیات قرآن نیز متوجه شدیم معنای فکر کردن بر تمام این آیات قابل تطبیق است و ترجمۀ دقیقی هم از آب در می‌آید. برای مثال به چند نمونه از آیات اشاره می‌گردد:
(ظَنَّ أَهْلُها أَنَّهُمْ قادِرُونَ عَلَيْها﴾ یعنی اهل زمین فکر می‌کردند بر زمین قادر هستند.
﴿وَ قالَ لِلَّذي ظَنَّ أَنَّهُ ناجٍ مِنْهُمَا اذْكُرْني عِنْدَ رَبِّكَ﴾ حضرت یوسف علی نبینا و آله و علیه السلام به کسی از آن دو زندانی که فکر می‌کرد نجات‌یافته است گفت: اذکرنی عند ربّک.
﴿وَ ذَا النُّونِ إِذْ ذَهَبَ مُغاضِبًا فَظَنَّ أَنْ لَنْ نَقْدِرَ عَلَيْهِ﴾ حضرت یونس هنگامی که با حالت غضبناک از قومش خارج شد و فکر می‌کرد که بر او سخت نمی‌گیریم. در خصوص این آیه گفتیم ظن به معنای یقین است چون حضرت یونس علی نبینا و آله و علیه السلام باور داشت به وظیفه‌اش عمل کرده و بالملازمه باور داشت که خداوند او را بازخواست نمی‌کند. همانطور که سابقاً یادآور شدیم، گاهی بین امارۀ باورساز و حصول یقین تلازم است؛ یعنی یا آن امارات هیچ اعتقادی برای انسان ایجاد نمی‌کند یا اگر اعتقاد ایجاد کند، طبیعی اعتقاد با جزمی بودن آن ملازم است. مدل این امارات گاهی به نحوی است که در صورت درست نبودن هیچ باوری را سامان نمی‌دهد و در صورت درست بودن، باور یقینی ایجاد می‌کنند. ﴿وَ ذَا النُّونِ إِذْ ذَهَبَ مُغاضِبًا فَظَنَّ أَنْ لَنْ نَقْدِرَ عَلَيْهِ﴾ بدین معناست.
﴿لَوْ لا إِذْ سَمِعْتُمُوهُ ظَنَّ الْمُؤْمِنُونَ وَ الْمُؤْمِناتُ بِأَنْفُسِهِمْ خَيْرًا﴾ چرا مومنون و مومنات، خوب برای خودشان فکر نکردند.
﴿وَ ظَنَّ داوُودُ أَنَّما فَتَنّاهُ﴾ حضرت داود علی نبیّنا و آله و علیه السلام فکر کرد که ما او را آزمایش کردیم.
کلمۀ فکر کردن، در مواردی که ظن به معنای یقین و علم به کار رفته نیز می‌تواند جای ظن بنشیند. برای مثال ظن در سورۀ بقره آیۀ ۴۶ به معنای علم دانسته شده است: ﴿الَّذينَ يَظُنُّونَ أَنَّهُمْ مُلاقُوا رَبِّهِمْ﴾ یعنی کسانی که فکر می‌کنند با خدا ملاقات می‌کنند.
بدین ترتیب کلمۀ فکر کردن معادل دقیقی برای ظن در زبان عربی است و همان ویژگی‌هایی که سبب می‌شود ظن گاهی به معنای باور جزمی و مانند آن باشد، بر معادل فارسی آن یعنی فکر کردن نیز قابل تطبیق است. اصطلاحاً کشدار بودنی که برای واژۀ ظن که در عربی وجود دارد برای کلمۀ فکر کردن در زبان فارسی نیز وجود دارد. مثلاً در آیۀ ۲۳۰ سورۀ بقره در مورد بحث طلاق فرموده است که اگر بین اینها محلل واقع شد حق دارند دوباره با یکدیگر ازدواج کنند اگر فکر می‌کنند که حدود الهی را بر پا می‌دارند: ﴿فَإِنْ طَلَّقَها فَلا تَحِلُّ لَهُ مِنْ بَعْدُ حَتّى تَنْكِحَ زَوْجًا غَيْرَهُ فَإِنْ طَلَّقَها فَلا جُناحَ عَلَيْهِما أَنْ يَتَراجَعا إِنْ ظَنّا أَنْ يُقيما حُدُودَ اللّهِ﴾ فکر می‌کنند در اینجا به خصوص باور یقینی ناظر نیست چون وقتی انسان در مورد زندگی آینده‌اش فکر می‌کند ویژگی‌هایی که در آن وجود دارد گاهی سبب می‌شود برای انسان باور یقینی ایجاد شود و گاهی سبب می‌شود باور غیر یقینی ایجاد شود بنابراین چنین نیست که این باور لزوماً یقینی باشد.
فکر کردن مفهومی است که در تمام موارد کاربرد ظن، صدق می‌کند. برای مثال ﴿تَظُنُّونَ بِاللّهِ الظُّنُونَ﴾یعنی دربارۀ خدا فکرهایی می‌کنند. علت آن که ظن در این آیه به معنای تهمت زدن دانسته شده، آن است که در کلام ذکر نشده است که آنها چه فکری می‌کنند؛ گاهی نفس عدم تصریح، بد بودن محتوای فکر را افهام می‌کند. در زبان فارسی نیز گاهی گفته می‌شود: «پسر جان من برای تو فکرهایی دارم»؛ عدم تصریح به اینکه چه فکری دارد، گاهی اوقات به خاطر آن است که می‌خواهد طرف مقابل را غافلگیر نموده و قصد ندارد از ابتدا او را در جریان جزئیات قرار دهد؛ اما گاهی این جمله در مقام تهدید به کار می‌رود و اشاره به ان است که فکرهایی برای تو دارم که برایت ناخوشایند است. اینگونه خصوصیات بستگی به موقعیت صدور کلام دارد چون این تعبیر، یک تعبیر منعطف است که قابلیت دارد معانی متفاوتی را با خودش حمل کند.
کوتاه سخن آنکه، اولاً در مفهوم ظن، یک نوع تدّبر و اندیشه‌ورزی نهفته است که دقیقاً بر آیۀ 171 از سورۀ اعراف تطبیق می‌شود: ﴿وَ إِذْ نَتَقْنَا الْجَبَلَ فَوْقَهُمْ كَأَنَّهُ ظُلَّةٌ وَ ظَنُّوا أَنَّهُ واقِعٌ بِهِمْ﴾؛ یعنی فکر کردند که الآن دیگر رویشان می‌افتد. معنای فکر کردن معادلی است که دقیقاً می‌توان آن را به جای ظن قرار داد. فکر کردن یک حالت نفسانی است که با جولان نفس و حدیث نفس در ارتباط بوده و آنچه مرحوم شیخ طوسی از بعض الشیوخ نقل نمود نیز مطلب دقیقی است هر چند کامل نیست ولی به هر حال خالی از دقت نیست.
با ملاحظۀ موارد کاربرد ظن در آیات و جایگزین نمودن کلمۀ فکر کردن به جای آن، روشن می‌شود این معادل، معادل دقیقی برای واژۀ ظن محسوب می‌شود و خصوصیات معنایی آن را به‌خوبی پوشش می‌دهد.
ظن گاه به معنای خَرص و گمان و مانند آن دانسته شده است. در تاج العروس چند معنا برای ظن ذکر شده بود که یکی از آنها تهمت زدن بود. نکتۀ جالب توجه آن است که وقتی در تمام این موارد، کلمۀ فکر کردن را به جای ظن قرار می‌دهیم، همان خصوصیت معنایی را افاده می‌کند.
البته بار دیگر این نکته را یادآور می‌شویم که فکر کردن خودش دال بر این ویژگی‌های معنایی نیست بلکه با توجه به مجموع قرائن محفوف به کلام، این ویژگی‌ها و معانی جانبی شکل می‌گیرند. بنابراین عمده آن است که به ویژگی‌ها و قرائن محفوف به کلام توجه کنیم تا روشن شود مقصود از ظن، چه نوع باور و چه نوع فکر کردنی است.

المحكم و المحيط الأعظم، ج‏10، ص: 8
التبيان في تفسير القرآن، ج‏1، ص: 205
التبيان في تفسير القرآن، ج‏1، ص: 205
یونس: ۲۴
يوسف : 42
الأنبياء : 87
الأنبياء : 87
النور : 12
ص : 24
الأحزاب : 10
تاج العروس، ج‏18، ص: 364