جلسۀ 107 مورخ 12 اردیبهشت 1403
مشکل فارسیسازی مفاهیم عربی
ناگفته نماند، یکی از مشکلاتی که ما در فهم واژگان عربی با آن روبرو هستیم آن است که مجبوریم نخست این واژگان را به فارسی تبدیل کنیم و درک فارسیمان را ملاک قرار بدهیم و سپس آن را به زبان عربی بازگردانیم. آقای شهیدی نیز برای تحلیل بحث، بهناچار چند واژۀ فارسی را ذکر نموده و به بررسی این نکته پرداخته است که امر در عربی، معادل کدام واژه در فارسی است.
ایشان سه واژۀ «فرمان دادن»، «دستور دادن» و «خواستن» را مطرح نموده و فرموده است بین فرمان و دستور این فرق وجود دارد که فرمان باید از طرف عالی باشد تا حقیقتاً صدق کند ولی اگر کسی عالی نباشد یا به جهت عالی بودنش مطلبی نگوید دستور صدق میکند ولی فرمان صدق نمیکند. مثلا میگوییم «پزشک دستور داد به من که فلان دارو را بخورم» ولی نمیگوییم «پزشک فرمان داد». در مفهوم فرمان یک نوع استعلاء یا علو یا مفاهیمی از این دست نهفته است. سپس چنین نتیجه گرفته است که چنانچه امر در عربی، معادل فرمان دادن باشد، عنصر علو در آن معتبر است ولی اگر به معنای دستور دادن باشد، علوّ معتبر نیست.
در ادامه اما، این نکته را گوشزد نموده است که ممکن است بگوییم امر در اصل لغت، نه به معنای فرمان دادن است و نه به معنای دستور دادن بلکه یه معنای خواستن است.
معادل فارسی واژۀ امر
تعبیر ایشان که فرمودند «در اصل لغت» تعبیر دقیقی است؛ من تصور میکنم که مفهوم کنونی کلمۀ امر با مفهوم آن در دورۀ صدور روایات و قرون اوّلیه، متفاوت است و دستخوش تغییر شده است. هماینک امر به معنای فرمان دادن است و در فرمان دادن بر خلاف فرمایش آقای شهیدی استعلاء معتبر است نه علو، لذا اگر بچهای با حالت استعلاء از پدرش طلب کند، میگوییم «چرا به پدرت فرمان میدهی؟!» یعنی بدون احساس هیچ گونه مجاز و تعوّلی میگوییم «امر الابن اباه قبیحٌ» نه این که «الفعل الذی یعتقد انه امرٌ، قبیحٌ». ممکن است خود آمر نیز چنین اعتقادی نداشته باشد بلکه دیگری دارد این را به کار میبرد. بنابراین در زمان کنونی، معادل امر، فرمان دادن است.
کتاب مباحث الألفاظ ج۲، تحدید معنی الطلب الذی هو المعنی الأول لمادّة الأمر، ص ۲۱