جلسۀ 108 مورخ 16 اردبیهشت 1403
مروری گذرا بر برخی از شواهد دلالت مادۀ امر بر عنصر الزام
در مثال معروف ﴿فَلْيَحْذَرِ الَّذينَ يُخالِفُونَ عَنْ أَمْرِهِ أَنْ تُصيبَهُمْ فِتْنَةٌ أَوْ يُصيبَهُمْ عَذابٌ أَليمٌ﴾ نمیتوان «یخالفون عن امره» را مخالفت با خواست خدا یا مخالفت با طلب خدا معنا کرد؛ چون عرف میگوید مگر مجرد مخالفت نمودن با طلب خداوند، زمینۀ گرفتاری به عذاب الهی را به همراه دارد؟! فرض این است که طلب، به معنای جامع بین الزامی و غیر الزامی است لذا عرف مجرد طلب را زمینهدار عقاب نمیداند. همین نکته گویای آن است که در مادۀ امر، عنصر الزام نهفته است.
در مثالی دیگر در داستان بریرة، پیغمبر صلوات الله علیه و آله طبق برخی نقلیات به آن زن میفرماید: «راجعیه فإنه ابو ولدک».به نزد شوهرت بازگرد و با وی صلح کن. آن زن میگوید: « یا رسول الله أ تأمرنی؟ قال لا إنّما انا اشفع». محقق خراسانی این نکته را گوشزد نموده است که شفاعت کردن، خود، به حمل شایع مصداق خواستن است. شخص شفاعتگر، وقتی شفاعت میکند در واقع میخواهد که فلان کار انجام شود ولی این خواستن الزامی نیست و اختیار را به شخص مقابل واگذار میکند؛ پس در شفاعت، اصل بعث وجود دارد ولی حتمی و الزامی نیست. بدین ترتیب ایشان این مثال را قرینه قرار داده است بر این که مادۀ امر، بر بعث لزومی (یا همان وجوب) دلالت دارد.
در مثالی دیگر، امام صادق علیه السلام به هشام بن حکم میفرمایند: «ای هشام داستان مناظرهای که با عمرو بن عبید در بصره داشتی را برای من تعریف کن!» هشام میگوید: «من خجالت میکشم در حضور شما صحبت کنم». حضرت میفرماید: «اذا امرتکم بشیءٍ فافعلوا» . حضرت با این کلام در صدد بیان چه بوده است؟ میخواهد بفرماید وقتی به شما دستور میدهم باید آن را انجام دهید. تأکید حضرت بر این نکته است که وقتی امر الزامی از من صادر میشود دیگر خجالت کشیدن جایگاهی ندارد.
به نظر میرسد این مثالها بهخوبی گویای وجود عنصر الزام در مادۀ امر هستند و سائر معانی ذکر شده برای امر با این مثالها تناسب چندانی ندارد.
النور : 63
عوالي اللئالي العزيزية في الأحاديث الدينية / ج3 / 349 / باب النكاح … ص : 280
كفاية الأصول ( طبع آل البيت )، ص: 63
الكافي (ط - الإسلامية) / ج1 / 169 / باب الاضطرار إلى الحجة … ص : 168