مروری بر روایت ذریح محاربی در ارتباط با استعمال لفظ در اکثر از معنا

جلسۀ 102 مورخ مورخ 5 اردیبهشت 1403
مروری بر روایت ذریح محاربی در ارتباط با استعمال لفظ در اکثر از معنا
این روایت را عبد الله بن سنان از ذریح محاربی در کافی، جلد ۴، صفحۀ ۵۴۹، رقم ۴. نقل می‌کند:
«عَنْ ذَرِيحٍ الْمُحَارِبِيِّ قَالَ: قُلْتُ لِأَبِي عَبْدِ اللَّهِ علیه السلام إِنَّ اللَّهَ أَمَرَنِي فِي كِتَابِهِ بِأَمْرٍ فَأُحِبُّ أَنْ أَعْمَلَهُ قَالَ وَ مَا ذَاكَ قُلْتُ قَوْلُ اللَّهِ عَزَّ وَ جَلَّ- ثُمَّ لْيَقْضُوا تَفَثَهُمْ وَ لْيُوفُوا نُذُورَهُمْ قَالَ لْيَقْضُوا تَفَثَهُمْ لِقَاءُ الْإِمَامِ وَ لْيُوفُوا نُذُورَهُمْ تِلْكَ الْمَنَاسِكُ»
طبق این روایت، »لیقضوا تفثهم» اشاره به لقاء امام است.
«قَالَ عَبْدُ اللَّهِ بْنُ سِنَانٍ فَأَتَيْتُ أَبَا عَبْدِ اللَّهِ علیه السلام فَقُلْتُ جُعِلْتُ فِدَاكَ قَوْلُ اللَّهِ عَزَّ وَ جَلَّ- ثُمَّ لْيَقْضُوا تَفَثَهُمْ وَ لْيُوفُوا نُذُورَهُمْ قَالَ أَخْذُ الشَّارِبِ وَ قَصُّ الْأَظْفَارِ وَ مَا أَشْبَهَ ذَلِكَ»
اما بار دیگر حضرت آن را به کوتاه کردن سیبیل ، ناخن گرفتن، و اینگونه امور تفسیر نمودند.
«قَالَ قُلْتُ جُعِلْتُ فِدَاكَ إِنَّ ذَرِيحَ الْمُحَارِبِيِّ حَدَّثَنِي عَنْكَ بِأَنَّكَ قُلْتَ لَهُ- لْيَقْضُوا تَفَثَهُمْ لِقَاءُ الْإِمَامِ- وَ لْيُوفُوا نُذُورَهُمْ تِلْكَ الْمَنَاسِكُ فَقَالَ صَدَقَ ذَرِيحٌ وَ صَدَقْتَ إِنَّ لِلْقُرْآنِ ظَاهِراً وَ بَاطِناً وَ مَنْ يَحْتَمِلُ مَا يَحْتَمِلُ ذَرِيحٌ.»
طبق این روایت ظاهر «لیقضوا تفثهم» این است که ناخن بگیرید، سیبیل کوتاه کنید ولی باطنش لقاء امام علیه السلام است.
به فرمودۀ مرحوم شیخ صدوق در فقیه جلد ۲، صفحۀ ۴۸۵، همۀ این معانی مراد خداوند بوده است. ایشان پس از نقل روایت چنین گوید:
«قَالَ مُصَنِّفُ هَذَا الْكِتَابِ رَحِمَهُ اللَّهُ هَذِهِ الْأَخْبَارُ كُلُّهَا مُتَّفِقَةٌ غَيْرُ مُخْتَلِفَةٍ وَ التَّفَثُ مَعْنَاهُ كُلُّ مَا وَرَدَتْ بِهِ هَذِهِ الْأَخْبَارُ»
عبارت را به دو شکل می‌توان معنا کرد:
احتمال اول آن است که مراد آیۀ شریفه، معنای جامع است؛ مفاد آیه آن است که خودتان را تطهیر کنید؛ تطهیر کردن معنایی جامع است که دو مصداق دارد؛ یکی پاک کردن ظاهری که قابل درک برای عموم مردم است و یکی پاک کردن باطنی که توسط ائمه علیهم السلام بیان شده است. به بیان دیگر، مفاد آیه، جامع بین پاک کردن خود از آلودگی‌های ظاهری و پاک کردن خود از آلودگی‌های باطنی است که مصداق اول را عرف درک می‌کند و مصداقیّت آلودگی باطنی نسبت به مستعمل‌فیه آیه، برای عرف قابل درک نبوده و توسط امام علیه السلام گوشزد شده است و توضیح داده شده که تصور نشود مقصود آیه صرفاً تطهیر خود از آلودگی ظاهری است.
احتمال دیگر آن است که «لیقضوا تفثهم» بیانگر یک حکم است و آن حکم عبارتست از تطهیر خود. آنچه آیه بظاهره در صدد بیانش است تطهیر خود است ولی تطهیر خود دو مرحلۀ دارد؛ یکی ظاهری و یکی باطنی. به بیان دیگر، آن حکمی که آیه در نظر دارد، یک جنبۀ ظاهری دارد و یک جنبۀ باطنی؛ شبیه همان توجیه اولی که محقق خراسانیدر بطون قرآن ذکر نمودند مبنی بر این که مراد استعمالی آیه، تنها حکم ظاهر را بیان می‌کند و حکم باطن مربوط به مراد جدّی است.
در توضیح احتمال دوم باید به این نکته توجه نمود که وقتی خداوند دستور می‌دهد که ناخن بگیرید و سیبیل‌هایتان را کوتاه کنید، در ورای این حکم، یک انگیزه‌ و هدفی را دنبال می‌کند. آن هدف نهایی سبب شده است شارع چنین حکمی جعل کند ولی از آن رو که مخاطبین عام نمی‌توانسته‌اند تمام مصادیق آن هدف نهایی را تحمل کنند، این تکلیف در یک محدودۀ خاص بیان شده است، ولی در عین حال، آن هدف اصلی و مهم‌تر، تطهیر باطنی است و تطهیر ظاهری بخش کوچکی از آن هدف اصلی را تأمین می‌کند.
بنابراین نسبت به هدف اولیه، معنای جامع اراده شده است یعنی شارع مقدس در عالم لُبّ می‌گوید خودتان را تطهیر کنید، به این که از گمراهی‌ها بیرون بیایید.
کوتاه سخن آن‌که، دو معنایی که در روایت برای آیۀ شریفه بیان شده، ممکن است به این شکل بوده باشد؛ در نتیجه نمی‌توان از این روایت برای اثبات استعمال لفظ در اکثر از معنا بهره برد چون اساساً معلوم نیست به آن ارتباطی داشته باشد.

البحوث الاصولیة ج1 ص372