جلسۀ 84 مورخ 28 بهمن 1402
مرحلۀ وقوع تضمین از بین مراحل سهگانۀ قضایا
با عنایت به نکات ذکر شده باید دانست پدیدۀ تضمین در بین این دو مرحله واقع است.
پدیدۀ تضمین در مرحلۀ قضیۀ ملفوظۀ ذهنیه نیست چون در تضمین هیچ لفظی در تقدیر نیست بلکه معنا در تقدیر است. یعنی به حضور معنا در ذهن مخاطب اکتفا شده است نه حضور لفظ در ذهن مخاطب؛ بر خلاف اضمار و تقدیر لفظی که در مرحلۀ قضیۀ ملفوظۀ ذهنیه است. و کنایه اساساً از مراحل سهگانۀ قضیۀ ملفوظۀ خارجیه، ذهنیه و قضیۀ معقوله خارج است و پس از پایان تمام مراحل، سامان مییابد. اما تضمین از مقولۀ تقدیر معنوی بوده و در مرحلۀ قضیۀ معقوله ایفای نقش میکند در نتیجه پدیدهای بینابین تلقی میشود که غیر از اضمار و غیر از کنایه است.
همانطور که گفتیم، تقدیر گاه لفظی و گاه معنوی است. تقدیر لفظی آن است که به دلیل حضور لفظ در ذهن مخاطب، گوینده خود را از بازگو نمودنش بینیاز میبیند. حضور آن در ذهن مخاطب یا به دلیل آن است که خود مخاطب در سؤالی که پرسیده، آن را تلفظ کرده است و یا به دلیل آن است که گوینده لفظ دیگری را که با لفظ مقدر در تلازم است، به کار برده است به طوری که کاربست لفظ اول، لفظ دوم را نیز به ذهن مخاطب خطور میدهد. پس تقدیر لفظی به معنای اکتفا نمودن متکلم به لفظ موجود در ذهن مخاطب برای شکلدهی به قضیۀ ملفوظۀ ذهنیه است.
ولی تقدیر معنوی اکتفا نمودن به لفظ موجود در ذهن نیست بلکه اکتفا نمودن به معنای موجود در ذهن است. حضور معنا نیز گاه به دلیل آن است که مخاطب به طور مستقیم با معنا ارتباط گرفته است. برای مثال وقتی مخاطب و متکلم در حال نگاه کردن به یک منظرۀ طبیعی هستند، متکلم میتواند مبتدا را حذف نموده و بگوید «جمیلٌ»؛ «جمیلٌ» خبر است برای مبتدای محذوف که عبارت است از همین منظرهای که پیش روی ما است. علّت حذف لفظ دالّ بر معنای مبتدا، آن است که مخاطب مستقیماً معنا را پیش روی خود میبیند و تصویر آن در ذهنش نقش بسته است بدون اینکه لفظی در این بین واسطه شده باشد؛ بنابراین تقدیر مبتدا در این مثال، تقدیر لفظی نیست بلکه تقدیر معنوی است. تقدیر معنوی عبارت است از دسترسی یافتن به معنا بدون استفاده از لفظ دالّ بر معنا.
دسترسی به معنا بدون استفاده از لفظ یا به دلیل آن است که معنا مستقیماً برای مخاطب حاضر است و یا به دلیل آن است که قبلاً معنایی را به ذهن مخاطب انتقال دادهایم که با معنای دیگر ملازم بوده و معنای دوم نیز در ذهن حضور یافته است که پدیدۀ تضمین از همین قبیل است. در پدیدۀ تضمین ما نخست معنای حقیقی واژه را به ذهن مخاطب منتقل میکنیم و به دلیل تلازمی که این معنای حقیقی با معنای دیگر دارد، معنای دیگر نیز در ذهن حضور پیدا میکند.
نکتۀ دقیقی در اینجا وجود دارد که مناسب است بدان توجه شود. مثال روشن پدیدۀ تضمین، «﴿يا أَيُّهَا الَّذينَ آمَنُوا إِذا قُمْتُمْ إِلَى الصَّلاةِ فَاغْسِلُوا وُجُوهَكُمْ …﴾است. «قام» یعنی ایستاد. پیشتر گفتیم «إذا قمتم الی الصلاة» یعنی «إذا قمتم قاصدین یا سائرین إلی الصلاة»؛ این در حالی است که «قاصدین» به مجرد کاربست کلمۀ «قمتم» به ذهن خطور داده نمیشود؛ اما وقتی «الی الصلاة» به آن ضمیمه میشود، معنای «قاصدین» به ذهن خطور داده میشود. بنابراین آن معنای مقدّر گاهی معلول دو واژه است یعنی با در کنار هم قرار گرفتن «قمتم» و «الی الصلاة» معنای «قاصدین» به ذهن خطور داده میشود. از یک سو وقتی واژۀ «قمتم» را میشنویم متوجه ایستادن میشویم و متوجه میشویم به اینکه ایستادن به طور طبیعی دارای هدف است لذا وجود فی الجملۀ هدف را نیز درک میکنیم اما این که آن هدف دقیقاً چیست، الزاماً با کلمۀ «قمتم» قابل انتقال نیست؛ از سوی دیگر وقتی در ادامه از واژۀ «الی الصلاة» استفاده میشود خود «قمتم» ذاتاً با «الی الصلاة» پیوند برقرار نمیکند یعنی بین فعل و آنچه به عنوان متعلّق ذکر میشود پیوند وجود ندارد. این ناهمخوانی بین فعل و متعلّق سبب میشود معنای «قاصدین» به ذهن خطور نماید.
بنابراین چنانکه گفتیم عملیات تضمین دقیقاً در میانۀ فرایند تفهیم است چون پیش از این که جمله شکل بگیرد، معنای «قاصدین» به ذهن خطور داده میشود. یعنی پیش از کامل شدن معنای قیام، و به دلیل ناهمخوانی «الی الصلاة» با آن، متوجه میشویم متکلم افزون بر «قمتم» و «الی الصلاة» یک معنای دیگری را نیز در این بین تضمین نموده و در تقدیر گرفته است و قصد داشته آن را با این دو واژه افهام کند. بنابراین معنای تضمین شده با استفاده از دو واژه افهام میشود.
به بیان دقیقتر آقایان چنین تعبیر کردهاند که در فعل اول معنایی تضمین میشود؛ طبق این تعبیر، ممکن است تصور شود فعل اول به تنهایی افهامگر معنای مقدّر است؛ اما چنانکه گذشت این تصور، نادرست است چون فعل به تنهایی معنای مقدر را افهام نمیکند بلکه فعل به ضمیمۀ جار و مجرور، و ناهمخوانی بین این دو، زمینۀ افهام معنای مقدّر را فراهم میکند.
در پدیدۀ تضمین گویی یک رفت و برگشت ذهنی رخ میدهد؛ یعنی نخست با شنیدن «قمتم» ذهن به سمت معنای ایستادن حرکت میکند ولی پس از شنیدن «إلی الصلاة» به دلیل ناهمخوانی بین دو واژه، ذهن به سمت «قمتم» بازگشت نموده و متوجه میشود افزون بر معنای ایستادن، معنای دیگری نیز در آن اشراب شده است. همانطور که پیداست در پدیدۀ تضمین یک عملیات رفت و برگشت رخ میدهد یعنی پس از ذکر متعلق، ذهن مخاطب به فعل بازگشت نموده و متوجه میشود علاوه بر معنای اصلی فعل، معنای دیگری در این بین مقدّر است.
گفتنی است که ممکن است «الی الصلاة« قرینه بر تجوّز در «قمتم» تلقی شود لذا برخی از آقایان در تفسیر آیه شریفه، «إذا قمتم» را به معنای «إذا اردتم» و مانند آن دانستهاند که از قبیل استعمال لفظ در غیر ما وضع له است. این یک بحث دیگر است که ممکن است گفته شود ذکر متعلق و ناهمخوانی آن با معنای حقیقی، قرینه بر وقوع تجوز است؛ اما این قرینیت در همه جا قابل پذیرش نیست چون بین این دو منافاتی وجود ندارد. بله اگر قرینۀ صارفه از معنای حقیقی وجود داشته باشد، «قمتم» نمیتواند در معنای حقیقی خودش استعمال شده باشد؛ ولی مجرّد ذکر «إلی الصلاة» قرینۀ صارفه نیست چون «الی الصلاة» منافاتی با معنای حقیقی «قمتم» ندارد؛ علّت عدم تنافی آن است که «قمتم» میتواند به همان معنای ایستادن به کار رفته باشد و تعلّق «إلی الصلاة» به آن، به اعتبار اشراب معنای «قاصدین» در آن بوده باشد. «الی الصلاة» صرفاً قرینه بر وجود یک معنای دیگر غیر از معنای قیام است، نه این که «قمتم» در معنای خودش استعمال نشده است.
گاهی گفته شده «إذا قمتم الی الصلاة أی اذا قصدم إلی الصلاة» و آن را ذیل پدیدۀ تضمین قلمداد کردهاند؛ اما اگر گفتیم «إذا قمتم» به معنای «إذا قصدتم» است در واقع مجاز رخ داده است نه تضمین. تضمین به معنای آن است که هم معنای اصلی واژه اراده شود و هم معنای دیگری که خارج از مقتضای وضع واژه است.
شاهد بر ادعای ذکر شده آن است که در روایات مفسّرۀ آیۀ شریفه گفته شده:
«ما معنى إذا قمتم قال: إذا قمتم من النوم، قلت: و ينقض النوم»
همانطور که پیدا است در این روایت، بر این نکته تأکید شده است که «قام» معنای اصلی خودش را دارد؛ بدین ترتیب «قمتم إلی الصلاة» یعنی زمانی که از خواب بلند شدید در حالی که قاصدین إلی الصلاة بودید پس صورت خود را بشویید و … . حال تفاوتی ندارد که معنای قصد نماز را به صورت فعلی یعنی«قصدتم» در نظر بگیرید و یا به صورت حالی یعنی«قاصدین».
المائدة : 6
تفسير العياشي ؛ ج1 ؛ 297، ح48.