آقای شهیدی میفرماید: «ما هو الظاهر من أنّ للأمر معنیَیْن و هما الطلب و المعنی المبهم الذی لا یوجد له مرادف فی سائر اللغات علی ما نعلم».[1] ایشان مدعی است که واژه «امر» در سایر زبانها معادلی ندارد. به نظر میرسد این دیدگاه صحیح باشد. حتی در خود زبان عربی نیز «امر» مرادف مشخصی ندارد. به همین دلیل، لغتشناسان برای بیان معنای آن، مرادفی ذکر نکرده و مکرراً گفتهاند: «الأمر واحد الأمور».
بررسی کاربرد واژه «امر» در کلام لغتشناسان و مفسران
سابقاً عبارتهای لغتشناسان و مفسران بررسی شد. در کلام برخی مفسرین نیز عبارتی وجود دارد که میگویند: «الأمر فی هذه الآیة هل هو بمعنی الطلب او واحد الأمور؟» در این عبارت، معنای دیگری که غیر از معنای طلب است، با تعبیر «واحد الأمور» بیان شده است. به همین دلیل، هنگام ترجمه واژه «امر» باید با توجه به خصوصیات هر مورد، معنای مناسب را انتخاب کرد.
نقد دیدگاه محقق اصفهانی درباره کاربرد «امر»
محقق اصفهانی، امر غیرطلبی را منحصر به افعال میداند.[2] ایشان معتقد است که امر یا در معنای طلب به کار میرود یا در معنای فعل و در نهایت، فعل را نیز به نحوی به طلب برمیگرداند که پیشتر توضیح داده شد. اما ظاهراً همانگونه که آقای شهیدی اشاره میکند،[3] امر غیرطلبی تنها به افعال اختصاص ندارد.
شواهد تاریخی و روایی بر کاربرد غیرطلبی «امر»
برای نمونه، یکی از استعمالات رایج این واژه، در مورد «امر امامت»، «امر خلافت» و نظایر آن است؛ حال آنکه «امر خلافت» به معنای «فعل الخلافة» نیست. استعمال واژه «امر» در این موارد، نه تنها در روایات، بلکه در کتب تاریخی همچون «وقعة صفین» نصر بن مزاحم و دیگر منابع کاملاً مشهود است. مثلاً گفته شده: «فلانٌ تولّی الأمر» که در این تعبیر، «ال» در «الأمر» از نوع عهد است و مقصود از آن، امر خلافت است؛ البته این بدان معنا نیست که امر به معنای خلافت، ولایت و مانند آن است.
بر اساس جلسه ۱۰۶
۱۱ اردیبهشت ۱۴۰۳