لزوم تفکیک بین اشتقاقات یک واژه در روند شناخت معنای آن

جلسۀ 94 مورخ 16 اسفند 1402
لزوم تفکیک بین اشتقاقات یک واژه در روند شناخت معنای آن
نکته‌ای که بارها بر آن تأکید نموده‌ایم آن است که الزاماً نباید مصدر را با یکی از مشتقاتش معنا کرد؛ چون ممکن است یکی از مشتقات معنای خاصی داشته باشد و مصدر به آن معنای خاص نیامده باشد. برای نمونه، به کلمۀ ضریر اشاره می‌کردیم. ضریر به معنای نابیناست ولی ضرر به معنای نابینایی نیست؛ بنابراین این مشتق خاص، معنای خاصی به خود گرفته باشد که این معنای خاص در مصدر حضور ندارد. از سوی دیگر ممکن است مثلا یعقلون یک معنایی داشته باشد و عقل از آن معنا گرفته نشده باشد و ارتباط دقیق معنایی نداشته باشد.
اینگونه امور امکان‌پذیر هستند ولی باید دانست:
اولاً طبع اولیه اقتضا می‌کند که اگر یک واژه‌ای در قرآن تا این حدّ تکرار شده، ۴۹ بار کلمۀ فعل عَقَلَ به کار رفته است و سپس متوجه می‌شویم کلمه‌ای به نام عقل در این بین وجود دارد، علی القاعده باید بگوییم از او گرفته شده است چون وجود این اشتقاقات و ارتباطات معنوی، طبیعی‌تر از نبودشان هستند.
ثانیاً در روایات به وجود ارتباط بین این دو، تصریح شده است که مطابق با طبع اولیه نیز می‌باشد.
نکته‌ای که قصد داریم بر آن پافشاری کنیم، آن است که هر چند بایسته است، واژگان هم‌ریشه با واژۀ مورد بحث را در یک پروژۀ پژوهشی دنبال کنیم ولی لازم است این نکته را نیز در نظر داشته باشیم که معانی این واژگان الزاماً به یک شکل نبوده و ممکن است متفاوت باشند؛ خواه به جهت اینکه یک مشتق خاص، معنای خاصی به خود گرفته باشد؛ و خواه به دلیل آنکه برخی مفاهیم، مربوط به هیئت آن واژۀ خاص باشند. برای مثال کلمۀ نجّار را به معنای کسی می‌دانیم که توانایی و ملکۀ نجر کردن را دارا باشد ولی توانایی و ملکۀ نجر کردن، مربوط به مادّۀ «نَجَرَ» نیست بلکه مربوط به هیأت خاص نجّار است. بدین ترتیب وقتی واژگان هم‌خانواده را در نظر می‌گیریم، باید به این نکته دقت داشته باشیم که این معنای خاص، مربوط به هیئت واژه است یا مربوط به مادۀ آن. به بیان دیگر، اگر قصد داریم از آن معنایی که در فلان واژۀ هم‌خانواده وجود دارد، برای فهم واژۀ مورد بحث استفاده کینم، باید از معنایی که مربوط به مادّه است استفاده کنیم نه معنایی که مربوط به هیأت است. بنابراین برای شناخت مفاد یک واژه، توجه به هم ریشه‌های آن با ملاحظاتی که ذکر شد، مفید است.