بررسی مفهومی واژگان «فقیر» و «مسکین»
معنای لغوی و روایی دو واژه
در مورد این دو واژه در کتب لغت، معانی مختلف و اشتقاقات متعددی ذکر شده است که اکثر آنها دلیل روشنی ندارد. آنچه در روایات ما در تعریف این دو واژه ذکر شده، از این قرار است:
[!quote] «الْفَقِيرُ لَا يَسْأَلُ، وَ الْمِسْكِينُ يَسْأَلُ».[1]
در گام نخست باید به این پرسش پاسخ داد که آیا سؤال کردن و نکردن در معنای وضعی مسکین و فقیر اخذ شده است یا چنین نیست؟
پاسخ منفی است؛ معنای اولیه فقیر، نیازمند است. برای مسکین نیز دو معنا ذکر شده است:
- زمینگیر: کسی که میزان نیازش به حدی است که او را به حالت سکون و زمینگیری درآورده.
- ذلیل: مَسکَنَت به معنای ذلت است که میم آن، میم اصلی است.
به نظر میرسد با توجه به تفسیری که در روایات برای واژه مسکین ذکر شده و گفته شده مسکین کسی است که مسألت میکند، معنای واژه مسکین، ذلیل است.
تبیین واژگان فقیر و مسکین با توجه به تناسبات حکم و موضوع
برای روشن شدن واژگان «فقیر» و «مسکین» لازم است توضیحاتی ذکر شود:
-
فقیر به معنای نیازمند است و این که شخص فقیر در چه جهتی نیاز دارد، وابسته به تناسبات حکم و موضوع است.
-
گاهی نیاز در ذات افراد است، مانند آیه شریفه:
[!quote] ﴿يا أَيُّهَا النَّاسُ أَنْتُمُ الْفُقَراءُ إِلَى اللَّه﴾[2]
یا روایت نبوی:
[!quote] «الفقر ردائی»[3]
فقر در این مثالها ناظر به جنبههای معنوی است.
-
گاهی نیز فقر به جهت مادی برمیگردد؛ مانند بحث زکات که یکی از اصناف هشتگانه مستحق آن، فقرا هستند. همانطور که پیدا است، تناسب حکم زکات با فقر مالی و مادی است نه فقر معنوی.
-
مسکین نیز به معنای ذلیل است؛ یعنی کسی که در چشم دیگران حقیر شمرده شده و با دید حقارت به او نگاه میشود.
نسبت بین فقیر و مسکین
با توجه به نکات فوق، نسبت بین «فقیر» و «مسکین» ـ در جهت مادی ـ ذاتا عموم و خصوص من وجه است:
- ممکن است کسی نیازمند باشد ولی آبرومند باشد و نگذارد دیگران از نیازش باخبر شوند؛ پس مفهوم ذلیل که ناشی از حقیر شمرده شدن در نزد دیگران است، در موردش صادق نیست.
- از سوی دیگر، ممکن است کسی نیاز مالی نداشته باشد ولی اهل مسألت باشد و خود را ذلیل کند.
در نتیجه:
در اصل لغت، بین این دو واژه عموم و خصوص من وجه برقرار است؛ اما نکاتی وجود دارد که سبب میشود معنای اصلی این دو تغییر کند. یکی از نکات دخیل در تغییر معنای این دو واژه، تناسبات حکم و موضوع است.
اثر تناسب حکم و موضوع بر معنای واژگان
تناسبات حکم و موضوع اقتضا میکند که:
زکات به شخصی که نیاز مالی ندارد ولی خود را خوار و ذلیل کرده، داده نشود. نکته عقلایی و شرعی زکات، رفع نیاز است؛ بدین ترتیب مسکینی که نیاز ندارد و خود را بیجهت خوار و ذلیل نموده مشمول آیه زکات نیست.
به بیان روشنتر، تناسبات حکم و موضوع اقتضا میکند واژه «مساکین» در آیه زکات، به مساکین فقیر یعنی مساکینی که نیازمند هستند، اختصاص پیدا کند و مساکین بینیاز را شامل نشود.
تأثیر قرینه عطف بر تغییر معنا
از طرف دیگر، در برخی موارد در جایی که امکان داشته باشد یک واژه ولو به جهت اطلاق، به حصه خاصی از معنا منصرف باشد، وقتی در کنار واژه دیگر قرار میگیرد، معنای واژه مورد نظر تغییر میکند.
مثال:
[!quote] ﴿أ فَإِنْ ماتَ أَوْ قُتِلَ انْقَلَبْتُمْ عَلى أَعْقابِكُم﴾[4]
موت ذاتا و به لحاظ مفاد وضعی، اعم از آن است که سبب وقوعش حتف انف باشد یا عاملی غیر طبیعی همچون قتل؛ اما این واژه به نحوی است که به لحاظ مفاد اطلاقی، قابلیت انصراف به موت حتف انف را دارا بوده و این انصراف نیاز به قرینه دارد. قرینه این انصراف عطف «مات» به وسیله «أو» به «قُتِلَ» است. در جایی که «مات» به وسیله «أو» به «قتل» عطف شده باشد، مطلب واضح است.
به نظر میرسد حتی اگر عطف به «واو» باشد نیز، اگر معنای دو واژه به گونهای باشد که امکان داشته باشد ولو به جهت اطلاق و انصراف و مانند آن معنایشان تغییر کند و نسبت بین آنها به حالت تباین تبدیل شود، عطف، قرینه بر این تغییر خواهد بود.
گاهی واژههای مترادف همچون «مهر و محبت»، «مملکت و کشور»، «خورشید و مهر» را به یکدیگر عطف میکنیم؛ ولی در جایی که واژههای مورد نظر، مترادف نیستند بلکه مثلا نسبتشان عموم و خصوص من وجه است و این امکان در موردشان وجود دارد که معنایشان تغییر کند و نسبتشان از حالت عموم و خصوص من وجه به حالت تباین تبدیل شود، عطف یک واژه میتواند منشأ این تباین شود.
کاربرد دیگر عطف در ایجاد تباین معنایی
مثالهایی از کاربرد عطف در تغییر معنا:
مسلمون و مسلمات:
یکی از نمونههایی که عطف، سبب تباین معنای دو واژه شده، مثال «مسلمون و مسلمات» است.
«مسلمون» ذاتا اعم از زن و مرد است، اما وقتی «مسلمات» بر آن عطف میشود، اولی فقط به مرد مسلمان اشاره دارد و تباین معنایی حاصل میشود. در این مثال، عطف سبب تغییر معنای واژه و تغییر نسبتش با واژه دیگر شده و انصراف آن واژه به حصه خاصی از معنا را به ارمغان آورده است.
تحلیل نهایی واژگان فقیر و مسکین در سیاق آیه زکات
به نظر میرسد فقیر و مسکین نیز به همین شکل تحلیل میشوند. اولا گفتیم مساکین در آیه زکات، به معنای مساکین نیازمند است؛ کسانی که شدت فقرشان، آنان را به سؤال واداشته و سبب ذلتش شده.
از سوی دیگر، عطف «مسکین» به «فقیر»**، میتواند قرینهای بر تباین بین معنای فقیر و مسکین شود. گاهی نفس سؤال کردن، سبب میشود که حقی برای سائل جعل نشود؛ چرا که بسیاری از سائلان دروغگو هستند و ممکن است همین که شخصی خود را در زمره سائلان قرار داده و احتمال دروغگو بودن را در مورد خودش مطرح کرده، منشأ شود حقی برای او در نظر گرفته نشود.
روایتی در همین زمینه میفرماید:
[!quote] «فَلَوْلَا أَنَّ الْمَسَاكِينَ يَكْذِبُونَ مَا أَفْلَحَ مَنْ رَدَّهُمْ.»[5]
یعنی اگر برخی از مساکین دروغگو نبودند، کسی که آنها را رد میکرد به رستگاری نمیرسید. همین که عدهای از سائلان دروغگو هستند، دستمایهای برای رد سائل دانسته شده است.
بر اساس جلسه ۷۶
۹ بهمن ۱۴۰۲
الأصول الستة عشر (ط - دار الحديث)، ص ۳۶۱. المختار من كتاب علاء بن رزين ص ۳۵۷ ↩︎
فاطر: ۱۵ ↩︎
روایتی با این تعبیر یافت نشد؛ آنچه نقل شده به این شکل است: وَ قَالَ ص الْفَقْرُ فَخْرِي: جامع الأخبار(للشعيري)، ص ۱۱۱، الفصل السابع و الستون في الفقراء ↩︎
آل عمران: ۱۴۴ ↩︎
الکافی (ط - الإسلامية)، ج۴، ص ۱۵، باب كراهية رد السائل ↩︎