درک عقلی مقید بودن خطاب به قدرت
خود عقل، مقید بودن خطاب به ظرف قدرت را درک میکند، ولی گاهی به دلایلی، قید قدرت در کلام اخذ میشود. نباید تصور شود، تنها مصحّح ذکر قید قدرت در کلام، دخالتش در اصل ملاک است. ممکن است قید قدرت در ملاک دخیل نباشد با این حال متکلم آن را در کلام اخذ کند.
بررسی دلایل ذکر قید قدرت در خطاب
1. دلیل اول: دخالت قید قدرت در اصل ملاک (موارد خاص)
بله، در موارد توهین و احترام، ممکن است اخذ قید قدرت در کلام، به جهت دخالتش در اصل ملاک باشد؛ همچون متکلمی که قید قدرت را در کلام اخذ میکند برای این که به مخاطب بگوید «تو که قادر بودی، چرا به هنگام ورود پدرت، قیام نکردی»، یعنی اگر قادر نبودی اشکال نداشت، ولی حالا که قادر هستی، وظیفه داری به هنگام ورود پدر، قیام کنی. ولی همیشه چنین نیست که ذکر قید قدرت در کلام، به جهت دخالتش در اصل ملاک باشد.
2. دلیل دوم: نادر بودن تحقق متعلق
مثلاً ممکن است قید قدرت در کلام اخذ شود چون تحققّش برای مخاطب به ندرت رخ میدهد.
برای مثال، شخصی را در نظر بگیرید که بیمار است. طبیب به وی میگوید «اگر توانستی مصطکی پیدا کنی، آن را تهیه کن و با عسل مصرف کن». در اینجا هر چند خطابِ «تهیه کن» عقلاً به قدرت مقید است؛ با این حال متکلم قید «اگر توانستی» را در کلام ذکر نموده است به جهت آن که مصطکی کمیاب است و معلوم نیست مخاطب بتواند آن را پیدا کند. در این مثال، با وجود اخذ قید قدرت در کلام، ملاک و مصلحت موجود در مصطکی، مطلق است و ظرف عجز را نیز شامل میشود یعنی چنین نیست که متکلم بگوید «اگر نتوانستی مصطکی پیدا کنی، عسل را به تنهایی تهیه کن». بله، یک موقع مصطکی، جزء مقوّم دارو نباشد بلکه اثر آن را بیشتر کند متکلم میگوید «اگر توانستی مصطکی پیدا کنی، آن را تهیه کن»، و مقصودش آن است که اگر مصطکی باشد، اثر دارو بیشتر میشود و اگر نباشد، اثرش کم میشود. ولی یک موقع، قید «اگر توانستی» اشاره به کمیاب بودن مصطکی است نه آن که اگر مصطکی نباشد، سائر اجزای دارو کمتر اثر دارند؛ ممکن است سائر اجزا بدون مصطکی اصلاً اثر نداشته باشند و قید مزبور، اشاره به کمیاب بودن مصطکی باشد. در این فرض، قید قدرت، در اصل ملاک دخیل نیست، با این حال متکلم آن را در خطاب اخذ کرده است.
3. دلیل سوم: بیان بدل در صورت عجز
گاه نیز، قید قدرت در اصل ملاک دخیل نیست، با این حال متکلم آن را در کلام اخذ میکند چون میخواهد برای مکلف، بدلی را در ظرف عجز بیان کند. برای مثال، متکلم میگوید «اگر توانستی آب پیدا کنی، وضو بگیر؛ و اگر نتوانستی، تیمم کن». در این مثال، ممکن است وضو گرفتن حتی در ظرف عجز از آن، دارای ملاک باشد، با این حال متکلم قید قدرت را در کلام اخذ کرده است تا در ادامه بگوید اگر نتوانستی، تکلیف وضو، تبدیل میشود به تیمم. ممکن است متکلم بگوید «اگر آب پیدا کردی، فلان کار را انجام بده» و قدرت یافتن آب هیچ نقشی در اصل وجود مصلحت ملزمه نداشته باشد، در نتیجه اگر آب پیدا نکنید، یک مصلحت از شما فوت شده است؛ حال وقتی قدرت و عجز، در اصل ملاک دخالت ندارد، به چه دلیل متکلم آن را اخذ کرده؛ چون میخواهد بگوید در ظرف عجز، تکلیف شما به تکلیف دیگری تبدیل میشود.
برای مثال، متکلم به مخاطب میگوید «اگر توانستی، هر دو غریق را نجات بده، و اگر نتوانستی، لااقل یکی را نجات بده». در اینجا قید قدرت، در بود و نبود ملاک هیچ نقشی ندارد، چون اگر نتواند هر دو را نجات دهد، ملاک نجات وجود داشته و فوت شده است؛ پس چرا متکلم قید قدرت را در کلام اخذ نموده است؛ چون میخواهد آن را مقدمه قرار دهد برای این که اگر هر دو را نتوانستی، لااقل یکی را نجات بده.
جلسه ۲۳ مورخ ۲۵ مهر ۱۴۰۳