داستان آقای کاشانی به عنوان نمونهای از عدم اعتبار دنیا
خاطراتی از آقای کاشانی
آقای مداح، کتابی دارد با عنوان ۶۰ سال خدمت گزاری به آستان اهل بیت. در آنجا ۲ خاطره از آقای کاشانی نقل میکند.
خاطره اول: تفاوت تعداد همراهان در منزل و بیمارستان
میگوید در منزل ما، جلسه مداحان برقرار بود. از آقای کاشانی دعوت کردیم به منزل ما بیاید. همراهان ایشان به قدری زیاد بودند که منزل ما گنجایش شمار زیادی از آنها را نداشت و بیرون ماندند. یک مرتبه هم ایشان در بیمارستان بستری بود، من به عیادتشان رفتم، هیچکس نبود به جز عیالشان.
خاطره دوم: عدم احترام لازم به ایشان در عروسی
آیت الله والد این داستان را در جرعه نیز آوردهاند. میفرمودند آقای کاشانی با آن عظمت، در یک عروسی، حضورت داشت. اما پدر عروس آقای کاشانی را احترام نکرد که ایشان را بدرقه کند، لذا آیت الله والد میفرمودند من ایشان را بدرقه کردم. آقای کاشانی که یک زمان جایگاهش در حدی بود که با آقای بروجردی درگیر میشد، بعدها به این وضعیت مبتلا شد.
نتیجهگیری: چرخش روزگار
روزگار است آن که گه عزت دهد گه خوار دارد
چرخ بازیگر از این بازیچه ها بسیار دارد
۲۸ شهریور ۱۴۰۳