دوران بین اشتراک لفظی و معنوی

جلسه 28 آبان 1386

بحث دیگری که باید مدّ نظر داشته باشیم این است که گاهی اوقات موارد استعمال عام است. مثلا ما می‌بینم که این واژه در مورد چند مصداق اطلاق شده است. در چنین مواردی چه بسا انسان دچار تردید می‌شود که آیا اطلاق این لفظ بر آن معانی به این اعتبار است که این لفظ یکی از مفاهیم عام آن است یا آن مصداق خصوصیتی داشته است که مصحّح استعمال شده است. به تعبیر دیگر آیا این دو استعمال از باب اشتراک لفظی است یا اشتراک معنوی است؟

البته این اشتراک لفظی و معنوی را هم باید عمدتا از باب ارتکاز عرفی و امثال اینها حلّ کرد. ولی در اینجا توجه به یک نکته لازم به نظر می‌رسد. گاهی اوقات بین بعضی‌ها در اطلاق یک واژه در یک مورد و استعمال واژه در یک مورد غفلت شده است. دیدم بعضی در آیه «وجاء رجلٌ من أقصی المدینة یسعی» ، گفته‌اند مراد از رجل، حبیب نجّار بوده است و در اینجا یکی از معانی رجل را «حبیب نجّار» گرفته‌اند. در حالی‌که مصداق خارجی «رجل» حبیب نجّار بوده است و این کلمه به معنای آن نبوده است. باید در نظر داشت که مجرّد اینکه آن «رجل» چه ویژگی‌هایی داشته، باعث نمی‌شود که آن واژه را در آن مورد خاص اطلاق کرده باشد. اساسا اطلاق یک معنای کلی در خصوص یک مورد مجاز است؛ مثلا اگر شما «رجل» را بگویید و مرادتان حبیب نجار باشد این استعمال کلّی در فرد و مجاز است.

اما گاهی اوقات تعبیراتی می‌کنند مثل اینکه اطلاق کلّی بر فرد مجاز نیست یا در شرایط خاصی مجاز است مثل اینکه در مورد خاص استعمال کنند و آن مواردی که اطلاق می‌کنند، کلی در کلیِّ خودش اطلاق می‌شود و بنابراین آن مورد، مصداقی از مصادیق است. البته در اینجا هم اگر به نحو صرف الوجود لحاظ کرده باشیم یکی از موجودات صرف آن را هم شامل می‌شود. مثلا «رجل» در «جاء رجل» یعنی یک مرد آمد؛ که آن یک مرد می‌تواند زید یا عمرو باشد، و این جمله دلالتی بر این موضوع ندارد که رجل، حبیب نجار است.

بنابراین باید این موارد را از همدیگر تفکیک کرد. چرا که انسان خیلی مواقع شکّ می‌کند که اطلاقی که در این مورد شده است از باب این است که معنای مخصوص این مورد بوده است یا معنای آن مفهوم عام‌تری است؟ در نتیجه انسان مردّد می‌شود که آیا اینها واقعا اشتراک لفظی است؟ یا اشتراک معنوی است؟ خیلی وقت‌ها هم این بحث می‌ماند و نمی‌توان نتیجه کلّی گرفت.

یکی از راه‌هایی که حاج آقا برای نفی اشتراک لفظی در بعضی موارد اشاره می‌کردند، این است که اگر معانیِ استعمالات مختلفی که یک واژه در یک لغت دارد را اگر ببینیم، در زبان‌های دیگر هم همان واژه در همه آن موارد استعمال است. فرض کنید که واژه «من» در عربی، در موارد مختلف استعمال می‌شود؛ به معنای ابتدای غایة، به معنای علت و… . در فارسی هم «از» به همان معانی می‌آید. در ترکی‌هم همین‌طور است. خود این مسأله شاهد بر این است که اینجا از باب اشتراک لفظی نیست، بلکه از باب اشتراک معنوی است. چون اگر اشتراک لفظی باشد خیلی مستبعد است که واضعین زبان فارسی دقیقا به همان سبکی واژه‌ها را وضع کرده باشند که واضعین زبان عربی واژه‌ها را در معانی مختلف وضع کرده‌اند و واضعین زبان ترکی هم همین‌گونه عمل کرده باشند. وقتی اشتراک معنوی باشد، به خاطر ارتباط معنویِ معانی، معنا واحد است و آن معنای واحد در زبان‌های مختلف همان معانیِ مختلف را دارد. ایشان بر همین اساس متذکر می‌شدند که معانی مختلفی که برای حروف جرّ در عربی ذکر شده است، از باب اشتراک لفظی نیست؛ بلکه از باب اشتراک معنوی است. به دلیل اینکه در زبان‌های مختلف می‌بینیم به همه آن استعمالات استعمال می‌شود.

البته لازم است نکته‌ای را ضمیمه کنم. خیلی وقت‌ها این معانی مختلف اشتراک معنوی است. ولی فرض کنید «من»ی که ما به معنای ابتدای غایة می‌دانیم، مصادیق مختلفی دارد که ابتدای غایة «من» پیدا می‌کند. گاهی اوقات آن مصادیق، باعث رنگ دادن به آن معنا می‌شوند و آن را تحت الشعاع خود قرار می‌دهند.

مثلا وقتی می‌گوییم: «من از روی ترس این کار را انجام دادم»، «از» در این جمله با «از» وقتی که می‌گویم: «من از قم به تهران آمدم»، هر دو به یک معنا است. یعنی در هر دو معنای اولیّه‌اش همان ابتدای غایة است. ولی به واسطه ارتباطی که بین طرفین «من» است و تعدد دالّ و مدلول وجود دارد، «من» رنگ طرفین را به خودش می‌گیرد و لذا خیلی وقت‌ها در معنای کلیّ خودش به کار نمی‌رود. لذا کسانی‌که تعبیر می‌کنند از سنخ اشتراک لفظی است و معانیِ مختلف دارد چندان هم بی‌ربط نمی‌گویند. از این جهت مسأله را خلط کرده‌اند که این معانیِ مختلف ِ «من» نیست. بلکه بعضی از این معانی بخاطر سیاق است.