دلالت اطلاق مقامی بر عدم وجود الزام نسبت به اموری که مورد غفلت نوعیه است

جلسۀ 26 آذر 1386

دلالت اطلاق مقامی بر عدم وجود الزام نسبت به اموری که مورد غفلت نوعیه است

یکی دیگر از نکاتی که می‌توان با تمسک به اطلاق مقامی، آن را اثبات کرد، عدم الزام نسبت به اموری است که مورد غفلت نوعیه است.

یکی از مثال‌هایی که برای این مطلب در کلمات اندیشمندان دیده می‌شود، بحث وجوب قصد وجه و قصد تمییز است؛ به این بیان که معمول مکلفین، اساساً التفات ندارند به چیزی به نام قصد وجه یا قصد تمییز. اینها مطالبی است که توسط متکلمان مطرح شده و نزد عرف، مغفول‌عنه است. بنابراین اگر شارع مقدس چنین اموری را لازم بداند، وظیفه دارد عرف را از غفلت بیرون بیاورد تا غرضش نقض نشود.

مثال دیگر این مطلب، غفلت عرف از احتمال تفاوت داشتن حکم تکلیفی با حکم وضعی است. مثلاً گفته شده پوشیدن لباس حریر، تکلیفاً حرام است و وضعاً مانع صحت نماز است. حال اگر شخصی مبتلا به اضطرار شود، اضطرار تنها رافع حرمت تکلیفی است. لذا این پرسش مطرح می‌شود که پوشیدن لباس حریر برای شخص مضطر حرام نیست، اما آیا می‌توان صحّت نماز را که یک حکم وضعی است نتیجه گرفت؟ در پاسخ گفته‌اند اطلاق مقامی اقتضا می‌کند، علاوه بر حرمت تکلیفی، بطلان نماز نیز که یک حکم وضعی است برداشته شود چون وقتی به عرف به لحاظ تکلیفی اجازه داده شده در حال اضطرار لباس حریر بپوشد، نسبت به اینکه شاید شاید لازم باشد هنگام نماز لباس را از تنش بیرون بیاورد، غفلت می‌کند. همین غفلیت نوعیه، سبب می‌شود سکوت شارع، معنادار شود چون اگر شارع بیرون آوردن لباس را لازم بداند، نمی‌تواند با سکوت آن را افهام کند. دلیل این مطلب آن است که خیلی اوقات عرف، علّت بطلان را همان حرمت می‌انگارد. از این‌رو با ارتفاع حرمت، بطلان را نیز، مرتفع می‌انگارد.