جلسۀ 26 آذر 1386
دلالت اطلاق مقامی بر تشابه مصادیق متعدد یک طبیعت
طبائعی که مصادیق متعدد دارند؛ به خصوص طبائعی که مخترعۀ شرع هستند؛ اگر شارع مقدس نسبت به برخی افراد طبیعت، کیفیت خاصی بیان کند، در صورتی که مشروعیت سائر افراد ثابت شود، اطلاق مقامی اقتضا میکند کیفیت این افراد، همانند کیفیت افرادی باشد که شارع در موردشان سخن گفته.
برای مثال، غسل را در نظر بگیرید. غسل، دارای افراد متعدد است. غسل جنابت یک فرد است؛ غسل حیض یک فرد است؛ غسل نفاس یک فرد است و … . با مراجعه به ادلۀ شرعی متوجه میشویم کیفیت انجام تمام افراد غسل بیان نشده است؛ بلکه مثلاً فقط کیفیت غسل جنابت در ادله بیان شده است و نسبت به کیفیت انجام سائر اغسال سکوت شده است.
وقتی شارع میگوید حائض باید پس از پاک شدن، غسل کند، ولی کیفیت این غسل را بیان نمیکند، اطلاق مقامی اقتضا میکند کیفیت این فرد که مشروعیتش ثابت شده، همانند غسل جنابتی باشد که شارع کیفیتش را بیان کرده است. این چیزی است که با سکوت قابل افهام است. امّا اگر کیفیت این اغسال با یکدیگر فر ق داشته باشد، شارع مقدس نمیتواند برای افهامش به سکوت اکتفا کند.
مثال دیگر این مطلب، امامت جماعت در نماز میت است. امام جماعت در نمازهای یومیه، یک سری شرائط دارد. مرحوم سید فرموده است، اطلاق مقامی اقتضا میکند همان شروطی که برای امام جماعت در نمازهای یومیه مطرح است، در نماز میت هم مطرح باشد. روایات متعدّدی وجود دارد که میگوید نماز جماعت بر میّت مشروعیت دارد. وقتی مشروعیت این فرد از نماز جماعت ثابت شد، اطلاق مقامی اقتضا میکند کیفیت انجامش و شرائطی که برای امام جماعت وجود دارد، همانند امامت جماعت در نمازهای یومیه باشد.
یا مثلاً در روایات برای شخصی که عریان است و میخواهد نماز بخواند، کیفیت خاصی بیان شده است. ولی در خصوص نماز میّت روایت نداریم. در اینجا نیز میتوان گفت اطلاق مقامی اقتضا میکند کیفیت نماز میّت برای شخص عریان، همانند کیفیت نمازهای یومیه برای شخص عریان باشد.
البته ممکن است در مثال نماز میّت مناقشه شود چون چندان روشن نیست صلاة میّت، مصداقی دیگر از همان طبیعت صلاة باشد. صلاة یک معنای لغوی دارد که به معنای دعا است. ممکن است نماز میّت عرفاً نماز به معنای خاص محسوب نشود بلکه دعا محسوب بشود. محقق خوئی نیز در این مثال مناقشه نموده است. بهر حال این مثال نیازمند بررسی بیشتر است.
باری، در اینجا یک سری نکات فرعی نیز وجود دارد که در کلمات اندیشمندان مطرح شده است. مثلاً مرحوم آقای حکیم فرموده است تمسک به اطلاق مقامی برای سرایت دادن حکم برخی افراد طبیعت، به سائر افراد طبیعت، تنها در مقوّمات طبیعت صحیح است.
مثال دیگر این مطلب، کیفیت انجام نوافل است. مطرح سید میفرماید اطلاق مقامی اقتضا میکند، نوافل، در واجبات و مستحبات، به فرائض ملحق شوند؛ مگر آنکه دلیل خاصی بر این تفاوت وجود داشته باشد. مثلاً در مورد اذان و اقامه، دلیل خاص داریم که نماز مستحبی، اذان و اقامه ندارد. ولی نسبت به احکامی که شارع سکوت کرده و دلیل خاصی وجود ندارد، اطلاق مقامی اقتضای مشابهت دارد.