جلسۀ 25 آذر 1386
حمل بر حدّ متعارف با تمسک به اطلاق مقامی
در برخی ادله، مفاهیمی وجود دارد که در مقام تحدید از آنها استفاده شده ولی این مفاهیم، حدّ مشخصی ندارند و دارای کم و زیاد هستند.
مثلاً شرط مشروعیت تیمّم آن است که شخص فاقد آب، به اندازۀ پرتاب تیر، باید این طرف و آن طرف را فحص کند. پرسش آن است که برای تیر، اندازههای مختلفی تصور میشود؛ برای پرتاب نیز، اندازههای مختلفی تصویر میشود؛ پس چگونه میتوان این ادله را که در مقام تحدید است، بر یک اندازۀ خاص حمل نمود؟
پاسخ آن است که اطلاق مقامی دلیل، اقتضا میکند، آن تیر، و پرتاب آن، و تیراندازش، همگی، متعارف باشند. حال ممکن است شخصی همچون آرش کمانگیر، تیرش بیش از حدّ متعارف جلو برود، ولی اطلاق مقامی، این مقدارهای نامتعارف را نفی میکند.
یا در مثال دیگر، برای تعیین مقدار کرّ، از وجب استفاده شده است. ممکن است شخصی، دستش کوچک باشد و ممکن است دستش بزرگ باشد. در اینجا نیز، اطلاق مقامی اقتضا میکند آن وجبی مراد باشد که در میان مردم متعارف است.
یا در مثال دیگر، برای حدّ ترخص گفته میشود به اندازهای فاصله بگیرد که صدای اذان را نشنود. ممکن است برخی اذانگوها صدایشان بلند باشد و برای خفای اذان، فاصلۀ بیشتری نیاز باشد. در اینجا نیز، اطلاق مقامی اقتضا میکند، میزان بلندی صدا، در میان اذانگوها، متعارف باشد. در اینجا متعارف میان اذانگوها ملاک است نه متعارف میان مردم عادی. چون متعارف در میان اذانگوها، صدای بلندتر از متعارف در میان مردم عادی است.
دلیل مطلب جز آن نیست که اگر مراد متکلم از القای این مفاهیم، بیان حالت متعارف باشد، با سکوت میتواند آن را افهام کند، ولی اگر مرادش، حالات نامتعارف باشد، نمیتواند به سکوت اکتفا کند و باید بیان زائد بیاورد. مقصود از متعارف، همان حالت غالبی است که در معمول موارد وجود دارد.