حل اشکال صحیحه ثانیه زراره

در صحیحه ثانیه زراره دو فقره وجود دارد که برای حجیت استصحاب بدان تمسک شده اَست. مضمون فقره اول اینست که زراره سوال میکند ان ظننت انه اصابنی فنظرت فلم ار شیئا فصلیت فرایت فیه. یعنی بعد از نماز دیدم نجاست بر لباس است که حضرت با تمسک به لا تنقض می فرماید اعاده لازم نیست.
اشکالی که مطرح است اینست که اگر استصحاب را به لحاظ حال بعد الصلاه جاری کنیم صحیح نیست چون بعد از صلات یقین داریم نمازمان با نجاست بوده و اگر بلحاظ قبل الصلاه در نظر بکیریم نتیجه اش صرفا جواز دخول در نماز بوده نه عدم لزوم اعاده در فرض انکشاف خلاف.
پیش فرض این اشکال اینست که مفعول (رایت فیه) همان نجاستی باشد که سابقا محتمل بوده و الا اگر مفعول( رایت) را همانطور که حاج آقا استظهار میکنند کلی نجاست بدانیم دیگر معلوم نیست همان نجاست باشد چون انچه مهم است کلی نجاست است نه فرد خاصی از نجاست لذا تعبیر میکند لم ار شیئا که شیئا اشاره به همان کلی نجاست است و بعد هم این کلی را دیده است و دیدن کلی اعم از اینست که همان با همان فرد محتمل یکی باشد یا نباشد لذا این اشکال موضوعا منتفی میشود.

شیخ طوسی تعبیر کرده رایت فیه اما شیخ صدوق در علل نقل کرده رایته فیه یعنی ضمیر آورده طبق نقل صدوق همان نجاست سابق است و ظاهرا سند روایت علل هم قابل تصحیح است طبق نقل نرم افزار اسناد صدوق

شیخ طوسی تعبیر کرده رایت فیه اما شیخ صدوق در علل نقل کرده رایته فیه یعنی ضمیر آورده طبق نقل صدوق همان نجاست سابق است و ظاهرا سند روایت علل هم قابل تصحیح است طبق نقل نرم افزار اسناد صدوق

سلام جواب حاج آقا موسی حفظه الله تعالی حتی در فرض رأیته فیه در علل نیز می آید و اشکال را مندفع میسازد زیرا مرجع ضمیر همان کلی(شیئا من النجاسة) است و این شیئا لزوما همان نجاست سابق نیست بلکه میتواند تحقق کلی نجاست در ضمن فرد دیگری غیر از فرد سابق باشد. حضرت استاد این تمثیل را نیز ذکر کردند که مثلا وقتی که گفته میشود: “در جوانی هرچه دنبال پول بودم هرگز نیافتم اما بالاخره در پیری یافتم” در این مثال قطعا مراد پول است ولی لزوما شخص پولی که در جوانی دنبال آن بوده نیست بلکه میتواند همان باشد و یا فرد دیگری باشد. نتیجه اینکه در روایت نیز مرجع ضمیر رأیته فیه کلی نجاست است که اعم از شخص نجاست سابق است بنابراین از رهگذر احتمال تحقق کلی در ضمن فرد دیگری غیر از فرد سابق، یقین به وقوع نماز در نجاست نیست و مشکوک است فلذا استصحاب به لحاظ بعد الصلاة میگوید بگو نمازت در ثوب طاهر واقع شده است.

انصاف اینه که اگه ضمیر رایته فیه باشه کلام مجمل میشه و طهوری در رویت کلی نجاست نداره و احتمال عود ضمیر به آنچه احتمال اصابت آنرا میداد قابل دفع نیست و عرفیت دارد عود ضمیر ابعد.
و با اجمال دوباره اشکال زنده میشه.
ولی شاید اصل اشکال رو بشه اینطور جواب داد که چرا استصحاب رو فقط برای دخول در نماز مفید میدونید؟ و استصحاب برای صحت نماز هم کافی است کما اینکه ظاهر روایت هم همینه.والله العالم
اگه اشتباه متوجه شدم بفرمایید تا استفاده بکنم.

انصاف اینه که اگه ضمیر رایته فیه باشه کلام مجمل میشه و طهوری در رویت کلی نجاست نداره و احتمال عود ضمیر به آنچه احتمال اصابت آنرا میداد قابل دفع نیست و عرفیت دارد عود ضمیر ابعد.
و با اجمال دوباره اشکال زنده میشه.
ولی شاید اصل اشکال رو بشه اینطور جواب داد که چرا استصحاب رو فقط برای دخول در نماز مفید میدونید؟ و استصحاب برای صحت نماز هم کافی است کما اینکه ظاهر روایت هم همینه.والله العالم
اگه اشتباه متوجه شدم بفرمایید تا استفاده بکنم.

اولا استصحاب برای دخول در نماز نیست، بلکه محل بحث جریان استصحاب بعد از نماز است. اشکال این بود که با توجه به اینکه بعد از نماز علم به نجاست پیدا کرده، دیگر نقض یقین به یقین است نه نقض یقین به شک؛ پس چرا امام علیه السلام تعلیل فرمودند که نیازی به اعاده نیست و اعاده نقض یقین به شک است؟ جواب حاج آقا موسی این بود که ظاهر رأیت فیه، همان شئ سابق است(شیئا من النجاسة) و این کلی است و میتواند در ضمن فرد دیگری از نجاست محقق شده باشد بنابراین با وجود احتمال عدم وحدت ایندو نجاست، دیگر بعد از نماز یقین به همراهی نجاست ندارد، فلذا حتی بعد از نماز نیز اعاده نماز نقض یقین به شک است زیرا یقین ندارد که این نجاست همان شخص نجاست سابق باشد. ثانیا) اجمالی نیست وقتی که مصب کلام کاملا مشخص است که " شیئا من النجاسة) است و سبق ذکر دارد؛ پر واضح است که مرجع ضمیر نیز همین است شبیه اینکه بگویی: هرچه دنبال زید گشتم پیدایش نکردم، اما بالاخره پیدا کردم؛ آیا شما میگویی که معلوم نیست زید را پیدا کرده باشد؟ انصافا ظاهر این است که همان زید را پیدا کرده نه شخص دیگه؛ هکذا مانحن فیه.

در صحیحه ثانیه زراره دو فقره وجود دارد که برای حجیت استصحاب بدان تمسک شده اَست. مضمون فقره اول اینست که زراره سوال میکند ان ظننت انه اصابنی فنظرت فلم ار شیئا فصلیت فرایت فیه. یعنی بعد از نماز دیدم نجاست بر لباس است که حضرت با تمسک به لا تنقض می فرماید اعاده لازم نیست.
اشکالی که مطرح است اینست که اگر استصحاب را به لحاظ حال بعد الصلاه جاری کنیم صحیح نیست چون بعد از صلات یقین داریم نمازمان با نجاست بوده

قاعده لاتعاد اینجا جاری است هرچند بعضی طهور را اعم از طهارت از حدث و خبث گرفته اند ولی ظاهرا مشهور این است که مراد طهارت حدثی است نه خبثی

در صحیحه ثانیه زراره دو فقره وجود دارد که برای حجیت استصحاب بدان تمسک شده اَست. مضمون فقره اول اینست که زراره سوال میکند ان ظننت انه اصابنی فنظرت فلم ار شیئا فصلیت فرایت فیه. یعنی بعد از نماز دیدم نجاست بر لباس است که حضرت با تمسک به لا تنقض می فرماید اعاده لازم نیست.
اشکالی که مطرح است اینست که اگر استصحاب را به لحاظ حال بعد الصلاه جاری کنیم صحیح نیست چون بعد از صلات یقین داریم نمازمان با نجاست بوده

قاعده لاتعاد اینجا جاری است هرچند بعضی طهور را اعم از طهارت از حدث و خبث گرفته اند ولی ظاهرا مشهور این است که مراد طهارت حدثی است نه خبثی

موضوع روایت در صحیحه ثانی زراره واضح است که طهارت ثوب است(ان ظننت انه اصابه و لم اتیقن و…) به علاوه خود امام علیه السلام استصحاب رو جاری کرده شما میفرمایید لا تعاد جاری میشود؟

به نظر میادمثال عرفی شما مناسب بحث نیست و مثال عرفی این قضیه اینه که مثلا شخصه بگه:
شب بود یه لحظه احساس کردم مثل اینکه دزد اومد تو حیاط خونمون رفتم هر چی گشتم هیچی نبود بعد اومدم توی اتاق یه بار دیگه نگاه کردم دیدمش تو حیات.
الان به نظرت ش در دیدمش به چی بر میگرده؟
گمان حقر این بود که مستشکل در صحت نماز اقامه شده اشکال کرده که عرض کردم حضرت علیه السلام حسب نقل فرمود تو یقین سابق به طهارت داشتی بعد شک کردی فلذا اونوقت حکم تو استصحاب بود فلذا نمازت صحیح هست. حالا بعد نماز نجاست رو دیدی به نمازت خلل وارد نمیشه مثلا چون طهارت خبثی شرط ذکری ست نه واقعی.
ولی ظاهرا حقیر اشتباه بحث رو متوجه شدم.

شیخ طوسی تعبیر کرده رایت فیه اما شیخ صدوق در علل نقل کرده رایته فیه یعنی ضمیر آورده طبق نقل صدوق همان نجاست سابق است و ظاهرا سند روایت علل هم قابل تصحیح است طبق نقل نرم افزار اسناد صدوق

سلام جواب حاج آقا موسی حفظه الله تعالی حتی در فرض رأیته فیه در علل نیز می آید و اشکال را مندفع میسازد زیرا مرجع ضمیر همان کلی(شیئا من النجاسة) است و این شیئا لزوما همان نجاست سابق نیست بلکه میتواند تحقق کلی نجاست در ضمن فرد دیگری غیر از فرد سابق باشد. حضرت استاد این تمثیل را نیز ذکر کردند که مثلا وقتی که گفته میشود: “در جوانی هرچه دنبال پول بودم هرگز نیافتم اما بالاخره در پیری یافتم” در این مثال قطعا مراد پول است ولی لزوما شخص پولی که در جوانی دنبال آن بوده نیست بلکه میتواند همان باشد و یا فرد دیگری باشد. نتیجه اینکه در روایت نیز مرجع ضمیر رأیته فیه کلی نجاست است که اعم از شخص نجاست سابق است بنابراین از رهگذر احتمال تحقق کلی در ضمن فرد دیگری غیر از فرد سابق، یقین به وقوع نماز در نجاست نیست و مشکوک است فلذا استصحاب به لحاظ بعد الصلاة میگوید بگو نمازت در ثوب طاهر واقع شده است.

سلام علیک و الرحمه زراره می گوید گمان به اصابت نجاست دارم اما یقین ندارم نگاه کردم ونیافتم و نماز خواندم بعد دیدم آن را.وقتی ضمیر ذکر شود یعنی همانی که ظن به اصابت آن داشتم را دیدم شیخنا طبق این احتمال جواب حاج آقا درست نیست.همان صدر که گفت گمان دارم چیزی اصابت کرده خصوصیت را ساخته اگر بعد ضمیر نیاید می توان گفت ممکن است نجاست دیگری بوده اما با آمدن ضمیر ظهور در همان گمان سابقش دارد.علاوه براینکه طبق این مبنا که طهارت از خبث شرط علمی باشد که معظم بدان قائلند اصلا یقین به اینکه تمام نماز در نجاست بوده و این فرد بعد الصلاه فهمیده خللی وارد نیست

اشکالی که مطرح است اینست که اگر استصحاب را به لحاظ حال بعد الصلاه جاری کنیم صحیح نیست چون بعد از صلات یقین داریم نمازمان با نجاست بوده و اگر بلحاظ قبل الصلاه در نظر بکیریم نتیجه اش صرفا جواز دخول در نماز بوده نه عدم لزوم اعاده در فرض انکشاف خلاف.

منظور بنده را متوجه نشدید منظورم اینه که استصحاب را به لحاظ بعد از صلات جاری می کنیم و حکم به نجاست لباس هم می کنیم با این حال حکم به صحت نماز هم می کنیم علی القاعده، که حضرت هم حکم به صحت کردند فإن ظننت أنّه قد أصابه و لم أتيقّن، فنظرت و لم أر شيئا، فصلّيت فيه، فرأيت فيه؟

قال: «تغسله و لا تعيد الصلاة».

به نظر میادمثال عرفی شما مناسب بحث نیست و مثال عرفی این قضیه اینه که مثلا شخصه بگه:
شب بود یه لحظه احساس کردم مثل اینکه دزد اومد تو حیاط خونمون رفتم هر چی گشتم هیچی نبود بعد اومدم توی اتاق یه بار دیگه نگاه کردم دیدمش تو حیات.
الان به نظرت ش در دیدمش به چی بر میگرده؟
گمان حقر این بود که مستشکل در صحت نماز اقامه شده اشکال کرده که عرض کردم حضرت علیه السلام حسب نقل فرمود تو یقین سابق به طهارت داشتی بعد شک کردی فلذا اونوقت حکم تو استصحاب بود فلذا نمازت صحیح هست. حالا بعد نماز نجاست رو دیدی به نمازت خلل وارد نمیشه مثلا چون طهارت خبثی شرط ذکری ست نه واقعی.
ولی ظاهرا حقیر اشتباه بحث رو متوجه شدم.

سلام این مثال که فرمودید رو ظاهرا احدی از بشر مخالف نیست؛ بحث جایی است که ضمیری در کار نباشد و شک کنیم همان مرئی سابق رؤیت شده یا خیر( رأیت فیه نه رأیته فیه).

شیخ طوسی تعبیر کرده رایت فیه اما شیخ صدوق در علل نقل کرده رایته فیه یعنی ضمیر آورده طبق نقل صدوق همان نجاست سابق است و ظاهرا سند روایت علل هم قابل تصحیح است طبق نقل نرم افزار اسناد صدوق

سلام جواب حاج آقا موسی حفظه الله تعالی حتی در فرض رأیته فیه در علل نیز می آید و اشکال را مندفع میسازد زیرا مرجع ضمیر همان کلی(شیئا من النجاسة) است و این شیئا لزوما همان نجاست سابق نیست بلکه میتواند تحقق کلی نجاست در ضمن فرد دیگری غیر از فرد سابق باشد. حضرت استاد این تمثیل را نیز ذکر کردند که مثلا وقتی که گفته میشود: “در جوانی هرچه دنبال پول بودم هرگز نیافتم اما بالاخره در پیری یافتم” در این مثال قطعا مراد پول است ولی لزوما شخص پولی که در جوانی دنبال آن بوده نیست بلکه میتواند همان باشد و یا فرد دیگری باشد. نتیجه اینکه در روایت نیز مرجع ضمیر رأیته فیه کلی نجاست است که اعم از شخص نجاست سابق است بنابراین از رهگذر احتمال تحقق کلی در ضمن فرد دیگری غیر از فرد سابق، یقین به وقوع نماز در نجاست نیست و مشکوک است فلذا استصحاب به لحاظ بعد الصلاة میگوید بگو نمازت در ثوب طاهر واقع شده است.

سلام علیک و الرحمه زراره می گوید گمان به اصابت نجاست دارم اما یقین ندارم نگاه کردم ونیافتم و نماز خواندم بعد دیدم آن را.وقتی ضمیر ذکر شود یعنی همانی که ظن به اصابت آن داشتم را دیدم شیخنا طبق این احتمال جواب حاج آقا درست نیست.همان صدر که گفت گمان دارم چیزی اصابت کرده خصوصیت را ساخته اگر بعد ضمیر نیاید می توان گفت ممکن است نجاست دیگری بوده اما با آمدن ضمیر ظهور در همان گمان سابقش دارد.علاوه براینکه طبق این مبنا که طهارت از خبث شرط علمی باشد که معظم بدان قائلند اصلا یقین به اینکه تمام نماز در نجاست بوده و این فرد بعد الصلاه فهمیده خللی وارد نیست

سلام رحمة الله تعالی؛ شیخنا جواب حاج آقا موسی قشنگ مکفیه و پاسخ شما رو میده. ضمیری در کار نیست داداش ، در صحیحه عبارت این است که " رأیت فیه" نه رأیته فیه، رأیت فیه میگه که در ثوب دیدم ولی چه چیزی دیده؟ چیزی نگفته؛ معظم له استظهارشون اینکه بله همانگونه که شما هم قائلید با توجه به سبق ذکر؛ مرئی در اینجا نیز ظاهرا همان اسم مذکور سابق است. یعنی " شیئا من النجاسة" که یک کلی است نه شخصی نجاست. ثانیا) چیکار خلل داریم؟ بحث اینه که فقه الحدیث روایت معلوم نیست زیرا نقض یقین به یقین است نه به شک. بزرگان و من جمله حاج آقا در صدد حل این عویصه و تمامیت ارکان استصحاب به لحاظ بعد از نماز هستند.

اشکالی که مطرح است اینست که اگر استصحاب را به لحاظ حال بعد الصلاه جاری کنیم صحیح نیست چون بعد از صلات یقین داریم نمازمان با نجاست بوده و اگر بلحاظ قبل الصلاه در نظر بکیریم نتیجه اش صرفا جواز دخول در نماز بوده نه عدم لزوم اعاده در فرض انکشاف خلاف.

منظور بنده را متوجه نشدید منظورم اینه که استصحاب را به لحاظ بعد از صلات جاری می کنیم و حکم به نجاست لباس هم می کنیم با این حال حکم به صحت نماز هم می کنیم علی القاعده، که حضرت هم حکم به صحت کردند فإن ظننت أنّه قد أصابه و لم أتيقّن، فنظرت و لم أر شيئا، فصلّيت فيه، فرأيت فيه؟

قال: «تغسله و لا تعيد الصلاة».

سلام چیرو داری مباحثه میکنی داداش؟ نیازی به حکم ما به صحت نماز نیست آخه خود امام علیه السلام فرموده که نماز اعاده ندارد؛ عویصه نقض یقین به یقین رو باید پاسخ بدی. حاج آقا موسی حفظه الله تعالی طبق بیانی که گذشت این عویصه را حل کردند اگر نسبت به برهان معظم له ایرادی داری بیان بفرمایید استفاده کنیم.

سلام برادر عزیز
شما فرمودید اگر رایته فیه باشه بازهم جواب آقای شبیری دام ظله میاد منم عرض کردم مجمل میشه و ظهور در عود ضمیر به شیءا نداره.
حالا عرض میکنم بلکه ظاهر رحوع ضمیر به همان نجاست مظنون داره.
و بر فرض نبود ضمیر در رایت هم کلام ظهور در اینکه مقدر شییا من النجاسه ندارد. همون مثال عرفی که عرض کردم رو اگه ش رو برداری کلام بلا ظهور میشود.