در وجوب کفایی از یک سو، ناچاریم به وجوب مشروط تن دهیم، چون امکان تعلق وجوب به جامع در وجوب کفایی وجود ندارد؛ بر خلاف وجوب تخییری که امکان تعلقش به جامع وجود داشت. پس در وجوب کفایی، وجوب عمل بر هر مکلف، مشروط به عدم انجام عمل توسط دیگر مکلفان است.
از سوی دیگر، در وجوب کفایی، با صرف تعقل اشتراط، نمیتوان حقیقت وجوب کفایی را درک نمود و باید در کنارش سنخ خاص وجوب را نیز تصویر نمود، بر خلاف وجوب تخییری که حتی اگر به وجوب مشروط بازگشت داده میشد، تعقل اشتراط به تنهایی برای درک حقیقت آن کافی بود و نیازی به تعقل سنخ خاص وجوب نبود.
کوتاهسخن آنکه، ممکن است بگوییم در وجوب کفایی از یک سو باید وجوب را متوجه تکتک افراد کنیم چون توجه وجوب به جامع نامعقول است؛ از سوی دیگر، صرف اشتراط وجوب برای نمایاندن حقیقت وجوب کافی نیست، و سنخ خاص وجوب نیز باید در کنارش تعقل شود تا حقیقت وجوب شناخته شود.
اجمال قضیه آن است که به عقیده ما وجوب کفایی، سنخ خاص وجوب است؛ یعنی شبیه یک نوع حکم وضعی را باید در حقیقت وجوب کفایی داخل کنیم. در وجوب کفایی، صرف بعث کافی نیست، بلکه مسؤولیت فعل غیر نیز با مکلف است. بحث مسؤولیت عمل را بدین منظور مطرح کردیم که مقدمهای باشد برای تبیین حقیقت وجوب کفایی، چون صرف بعث، برای تبیین حقیقت وجوب کفایی کافی نیست. وجوب کفایی، هم بعث است، و هم مسؤولیت عمل غیر را به عهده مکلف نهادن. البته در وجوب کفایی، اشتراط نیز نهفته است، ولی در کنار اشتراط، این نکته نیز وجود دارد که صرف بعث نیست بلکه مسؤولیت عمل غیر را به عهده مکلف نهادن است؛ ازهمینرو وقتی یک نفر عمل را انجام میدهد، مسؤولیت از دوش دیگران برداشته میشود چون هم وجوب مشروط است و هم مسؤولیتی که بر دوش مکلف بود، با تحقق عمل به پایان میرسد.
بر اساس جلسه ۹۲
۴ اسفند ۱۴۰۳