در حقیقت نسخ چهار مبنا مطرح است:
- ابتدا حکمی جعل می شود و متعلق آن در همان عالم ثبوت دارای اطلاق زمانی است و ناسخ بمثابه معارضی است که می آید و جلوی استمرار آن را می گیرد.
- ابتدا حکمی جعل می شود که اثبات دارای اطلاق ازمانی است ولی بعد از تحقق ناسخ کشف می کتیم این اطلاق اثباتی مطابق عالم ثبوت نبوده و در واقع موقت بوده است.
- ابتدا حکمی جعل می شود ولی در متعلق آن یک قید کلی وجود دارد که “هر حکمی مغیا است به جعل حکم مضاد” لذا ناسخ می آید و غایت حکم اول را محقق می کند و شک در نسخ بمثابه شک در قید الموضوع است و شبهه موضوعیه تلقی می شود.
این سه تصویر در کلام مرحوم شهید صدر به اشارت رفته است. - مبنای چهارمی وجود دارد که توسط استاد مطرح شده و همان نیز اختیار شده است مبنی بر این که جعل حکم اولیه نه مطلق است و نه مقید بلکه بلحاظ عقلایی زمان اصلا در آن ملاحظه نشده است و بقای اثر حکم، تابع بقای اعتباری خود حکم است نه اطلاق ازمانی متعلق آن و ناسخ می آید جلوی بقای اعتباری حکم را گرفته و طبعا اثرش نیز در بقا منتفی می شود.