حقیقت اطلاق در اصول فقه و نقد مبنایی بحث رفض القیود و جمع القیود

بی‌ارتباط بودن بحث رفض القیود و جمع القیود با حقیقت اطلاق

به عقیده ما حقیقت اطلاق به گونه‌ای است که بحث رفض القیود و جمع القیود از اساس بدان بی ارتباط است. بحث جمع القیود و رفض القیود در کلام مرحوم آقای صدر[1] مطرح شده و توسط دیگران نیز دنبال شده است؛ ولی نگاه ما به حقیقت اطلاق، به گونه‌ای است که این بحث ها، به هیچ وجه در آن صحیح نمی‌باشد.

:cross_mark: نقد: جایگاه اطلاق در مرحله تعیین مفاد افرادی واژگان نیست

بحث رفض القیود و جمع القیود، در صورتی مطرح می‌شود که جایگاه اطلاق را در مرحله تعیین مفاد افرادی واژگان بدانیم؛ حال آن که به باور ما، جایگاه اطلاق، در مرحله تعیین مفاد ترکیبی کلام است نه مفاد افرادی. برای مثال در قضیه «العالم واجب الاکرام»، چنین نیست که به منظور اثبات آن که مقصود از واژه عالم، طبیعتِ مطلقه است نه طبیعتِ مقیده، به اطلاق تمسک کنیم.

:bar_chart: بررسی احتمالات در قضیه «العالم واجب الاکرام»

توضیح آن که، در قضیه «العالم واجب الاکرام» چند احتمال وجود دارد:

  • احتمال اول: آن است که واژه عالم، در خصوص عالم عادل به کار رفته باشد. این احتمال، مجاز در کلمه است و اصاله الحقیقه آن را نفی می‌کند، بی آن که به مقدمات حکمت نیازمند باشیم.
  • احتمال دوم: آن است که واژه عالم، در معنای خودش به کار رفته باشد، ولی پس از واژه عالم، واژه عادل در تقدیر باشد. این احتمال، به معنای تقدیر یا به تعبیر آقایان، مجاز در حذف است و اصاله الحقیقه در مجاز در حذف، یا اصل عدم تقدیر، این احتمال را نفی می‌کند، بی آن که به مقدمات حکمت نیازمند باشیم.
  • احتمال سوم: آن است که اسنادِ واجب الاکرام، به عالم، مجاز در اسناد باشد. یعنی حکمی که برای بعض افراد طبیعت است، به خود طبیعت اسناد داده شده است. مجاز در اسناد، به معنای آن است که محمولی که برای یک موضوع است را به موضوع دیگر اسناد دهیم؛ همچون قضیه «انبت الربیعُ البقلَ»، که در آن، رویانیدن که فعل خداوند است، مجازاً به بهار اسناد داده شده است. این احتمال نیز با اصاله الحقیقه در مجاز در اسناد، نفی می‌شود، بی آن که به مقدمات حکمت نیازمند باشیم.

بنابراین، در هیچ یک از مراحل پیش گفته به مقدمات حکمت، نیازمند نیستیم. پرسش آن است که جایگاه مقدمات حکمت به ویژه «در مقام بیان بودن» که اصلی‌ترین مقدمه است چیست؛ و در کدامین مرحله از مراحل شکل گیری مفاد کلام، ایفای نقش می‌کند؟

:bullseye: جایگاه اطلاق در تعیین سور قضیه

آیت الله والد می فرمودند، موضوع له قضیه حملیه، قضیه مهمله است؛ بدین ترتیب در مثال «الحیوان انسانٌ» هیچ مجازی رخ نداده است چون به نحو مهمله می‌توان حیوان را بر انسان حمل نمود. قضیه حملیه، صرفاً اثبات گر اتحاد موضوع و محمول به نحو قضیه مهمله است، و نه بیشتر. «الحیوان انسانٌ» وضعاً دالّ بر آن است که حیوان و انسان، فی الجمله اتحاد دارند. در مثال ما نحن فیه نیز، «العالم واجب الاکرام» وضعاً دالّ بر آن است که عالم، فی الجمله وجوب اکرام دارد، اعمّ از این که، تمام عالمان، وجوب اکرام داشته باشند یا بعض عالمان وجوب اکرام داشته باشند. یعنی حتی اگر بعض عالمان وجوب اکرام داشته باشند، استعمال قضیه «الحیوان انسانٌ» یک استعمال حقیقی به شمار می‌رود نه مجازی، در نتیجه اصاله الحقیقه در این مرحله، نمی‌تواند احتمال اختصاص حکم به بعض عالمان را نفی کند.

با عنایت به نکته مزبور، به عقیده ما، جایگاه اطلاق، به منظور خارج نمودن قضیه مهمله از حالت اهمال، و اثبات کلیه بودن سور قضیه است.

:light_bulb: اطلاق به مثابه سکوتِ دال بر شمول

توضیح آن که، اگر متکلم بخواهد با بیان سور قضیه، آن را از حالت اهمال خارج کند، و شمول حکم برای تمام عالمان را بیان کند، دو راه پیشِ رو دارد:

  • راه اول: آن است که از ادوات عموم استفاده کند و بگوید «کلّ عالم، واجب الاکرام».
  • راه دیگر: آن است که از اطلاق استفاده کند که یک نوع دلالت سکوتیه عرفیه، بر شمول حکم نسبت به تمام عالمان تلقی می‌شود. اگر متکلم تنها بعض عالمان را واجب الاکرام بداند، و در مقام بیان آن نیز باشد، عرفاً نمی‌تواند به سکوت اکتفا کند و موظّف است، بیان اثباتی بیاورد، لذا اگر سکوت کند، معلوم می‌شود مقصودش وجوب اکرام تمام عالمان بوده است. به سخن دیگر، همان مفادی که ادوات عموم، وضعاً افاده می‌کنند، سکوت به ضمیمه مقدمات حکمت افاده می‌کند. آن گاه که متکلم در مقام بیان کمیّت باشد، و قیدی را نیاورد، سکوتش عرفاً دالّ بر کلیه بودن سور قضیه است.

:counterclockwise_arrows_button: جمع‌بندی: اطلاق برای تعیین سور قضیه، نه نفی قید

مقصود آن که، مفاد اطلاق، همان مفاد کلّ است؛ وقتی چنین شد، دیگر مجالی برای بحث رفض القیود و جمع القیود، باقی نمی‌ماند.

این جایگاهی که ما برای اطلاق و مقدمات حکمت در نظر داریم، برای تعیین مفاد افرادی واژگان نیست؛ بلکه برای تعیین مفاد ترکیبی کلام و تعیین سور قضیه است.

:speaking_head: پرسش و پاسخ

شاگرد: چرا همان رفض القیود و جمع القیود را در مرحله مفاد ترکیبی کلام مطرح نمی‌کنید؟

استاد: رفض القیود و جمع القیود به مفاد افرادی واژگان مرتبط است نه مفاد ترکیبی کلام. یک چیز بیشتر وجود ندارد. بحث آن است که حکم وجوب اکرام، بر تمام عالمان حمل شده یا بر بعض عالمان؛ برای اثبات وجوب اکرام تمام عالمان، به اطلاق تمسک می‌شود و چیزی غیر از این نیست. یعنی دقیقاً همان مفادی که ادوات عموم، وضعا، افاده می‌کنند، سکوت، با مقدمات حکمت افاده می‌کند. چیزی بیش از این وجود ندارد.

شاگرد: مگر آن رفض القیود و جمع القیودی که امثال مرحوم شهید صدر می‌گویند، به چه معناست؟

استاد: رفض القیود و جمع القیودی که اصولیان مطرح کردند، برای تعیین مفاد افرادی عالِم است. ما گفتیم برای تعیین مفاد افرادی، نیازی به اطلاق نداریم چون اصاله الحقیقه، اثبات گر آن است که مقصود از عالم، عالم عادل نیست.

شاگرد: آنها می‌گویند، جمع القیود یعنی تمام عالمان.

استاد: خیر؛ آنها می‌گویند، عالم، لا بشرط از آن است که بشرط شیء ملاحظه شود یا بشرط لا. بحث در آن است که استعمال عالم در بشرط شیء، مجاز است و اصاله الحقیقه آن را نفی می‌کند بی آن که نیازی به مقدمات حکمت باشد. تصویری که این آقایان از جایگاه اطلاق دارند، با تصویری که ما داریم، بسیار فاصله دارد. تفصیل این بحث را در مبحث اعتبارات ماهیّت دنبال کرده‌ایم و اینک قصد بازگو نمودنش را نداریم.

:white_check_mark: نتیجه‌گیری نهایی: بی‌اساس بودن بحث رفض القیود و جمع القیود

کوتاه سخن آن که، ما به تبع آیت الله والد، مفاد اطلاق را همان مفاد ادوات عموم می‌دانیم. طبق این دیدگاه، مجالی برای بحث رفض القیود و جمع القیود وجود نخواهد داشت؛ چون طبق دیدگاه ما، اطلاق به منظور نفی قید نیست؛ بلکه به منظور تعیین سور قضیه است که کلیه است یا جزئیه.


:date: جلسه ۲۳ مورخ ۲۵ مهر ۱۴۰۳


  1. بحوث فی الاصول، ج۱، ص۸۲. ↩︎

1 پسندیده

این درست است که لفظ مطلق مانند اسم جنس خودش موضوع له دارد و موضوع له آن ماهیت مهمله است اما مساله این است که آیا در مقام استعمال و مستعمل فیه آن هم همین ماهیت مهمله است، یا خیر؟ و برخی مانند مرحوم امام تصریح کرده اند که موضوع له مطلق همان ماهیت مهمله است ولی خصوصیاتی که بعد ملحق به مطلق می شود مربوط به ظرف استعمال است.
این نظر آیت الله شبیری مد ظله العالی نظری بسیار دقیق است که بررسی موضوع مطلق در ظرف ترکیب است.

اما اینکه چون در مقام استعمال و هیئت ترکیبیه است دیگر رفض القیود یا جمع القیود معنی ندارد به نظر می رسد که قابل نقد باشد؛ چون لفظی مانند رقبه در اعتق رقبه یا لحاظ می شود که ناظر به مصادیقش هست یعنی متکلم وقتی این لفظ را در جمله استعمال می کند، ناظر به مصادیقش استعمال می کند. یا اینکه اصلا مولی التفاتی به مصادیقش ندارد و به صورت ماهیت مهمله استعمال می کند، اگر فرض اخیر باشد، با احراز مقام بیان که از شروط مقدمات حکمت است، منافات دارد. بله اگر اطلاق ذاتی باشد، موضوع له همان ماهیت مهمله است و نیازی به احراز مقام بیان متکلم نیست.

بنابراین مولی طبیعت را ناظر به مصادیقش لحاظ می کند بدون اینکه هیچ قیدی از قیود مصادیق مورد نظرش باشد، یعنی لحاظ شده است که ناظر به مصادیق است اما اینکه ناظر به همه باشد یا به شرط وصفی خاصی باشد یا به شرط عدم وصفی خاص باشد، فعلا لحاظ نشده است و این همان مرحله اول احراز مقام بیان است یعنی احراز مقام بیان توجه به مصادیق در همان حیطه ی مقام بیان است و وقتی که بدون قید با در نظر گرفتن توجه به مصادیقش استعمال شد و هیج قرینه ای برخلاف هم آورده نشد، معلوم می شود که در حیطه ای که مقام بیان وجود داشته است، مولی مقصودش شیوع نسبت به همه مصادیق بدون لحاظ هیچ قیدی است که همان لا بشرط قسمی و جمع القیود می شود، یعنی نتیجه اطلاق با توجه به احراز مقدمات حکمت جمع القیود می شود و الا مستعمل فیه لفظ مطلق قبل از احراز مقام بیان همان لابشرط مقسمی است.

**بنابراین بین دو مساله تفاوت است، یکی اینکه موضوع له لفظ مطلق چیست که ماهیت مهمله است و مساله دوم اینکه مطلق به چه معنی است یعنی در مقام استعمال از لفظ مطلق چه چیز اراده شده است یا مراد استعمالی چیست؟ آیا معنای مطلق این است که مولی اطلاق را لحاظ کرده است، و شمول و لحاظ داخل معنای مطلق است، یا اینکه معنای مطلق، عدم التقیید است؟
در بحث اسم جنس گفته شده که موضوع له مطلق همان ماهیت مهمله است و کثرت و یا عدم کثرت در آن نیست اما معنای مطلق که اطلاق لحاظی است در جایی است که مولی اطلاق و شمول را لحاظ کرده است و لذا تقابل اطلاق و تقیید در اطلاق لحاظی تقابل ملکه و عدم است.

بنابراین آنچه که آیت الله العظمی شبیری مد ظله العالی می فرمایند که نتیجه اطلاق مشخص شدن سور قضیه است این لازمه ی جمع القیود است( در ابتدا ی استعمال رفض القیود است ولی وقتی که مقام بیان احراز شد و قرینه ای برخلاف ذکر نشد، جمع القیود یا لا بشرط قسمی می شود) و منافاتی با آن ندارد.

والله العالم

بنده در بحث مطلق و مقیّد حضور نداشتم و جزئیات نظر استاد در این زمینه را نمی دانم لذا نمی توانم در خصوص نظر ایشان مطلب بیشتری ارائه دهم. ولی به نظر می رسد یکی از نقاط افتراق استاد به حضرتعالی در آن است که گویا ایشان اهمال را در مرحلۀ مفاد افرادی تصویر نمی کردند.
این مطلب را از اشکال و جوابهایی که در خلال درس مطرح شد عرض می کنم.