جلسۀ 17 آذر 1386
ثبوت مفهوم به معنای عام، در اثر اطلاق مقامی
گاهی سائل از یک موضوع سؤال میکند و امام علیه السلام در مقام پاسخ، تنها به برخی از افراد موضوع میپردازید و نسبت به سائر افراد سکوت میکند. در این فرض، اطلاق مقامی اقتضا میکند کلام امام علیه السلام، مفهوم داشته باشد؛ یعنی حکم مذکور نسبت به برخی افراد، نسبت به افراد غیر مذکور منتفی باشد. برای مثال در روایت آمده است:
«سألته عن البُختُج قال ان کان حلواً یخضب الاناء و قال صاحبه قد ذهب ثلثاه فکل»
در این روایت، سائل از مطلق بختج سؤال کرده پس مقتضای تطابق سؤال و جواب آن است که حضرت نیز، حکم تمام اقسام بختج را بیان کنند. بنابراین وقتی حضرت، تنها به جواز اکل برخی اقسام آن اشاره نمودهاند و نسبت به حکم سائر اقسام سکوت کردند، ظاهرش آن است که جواز اکل، در سائر اقسام بختج منتفی میباشد؛ چون در این صورت است که پاسخ امام علیه السلام، با سؤال تطابق یافته و حکم تمام صور مسأله روشن میشود.
باری، حتّی اگر برای قضیۀ شرطیه، ذاتاً مفهوم قائل نشویم، این سنخ قضایای شرطیهای که مجرای این اطلاق مقامی هستند، مفهوم دارند ولی این مفهوم، ارتباطی به خصوص جملۀ شرطیه ندارد، و تمام جملاتی که از این سنخ باشند مفهوم دارند. منشأ این مفهوم، اطلاق مقامیای است که به جهت اصل تطابق سؤال و جواب پدید آمده است. به بیان دیگر، روایت در مقام تحدید است و مفهومش، ناشی از همین مقام تحدید است. همین نکته، در غیر جملات شرطیه نیز، سبب میشود مفهوم شکل بگیرد.
در برخی کلمات، برای اثبات مفهوم شرط، به این سنخ قضایا استدلال شده است؛ ولی این استدلال اشتباه است. وجود مفهوم در این قضایا، به نکتۀ دیگری است که آن نکته، هرکجا باشد، مفهوم ثابت میشود؛ خواه در جملۀ شرطیه و خواه در غیر آن. برای مثال، مسلّم است که لقب مفهوم ندارد. ولی در لقب نیز، اگر این اطلاق مقامی سامان یابد، مفهوم ثابت میشود؛ همانند آنکه سائل میپرسد «آیا فرزندان زید را اکرام کنم؟» و مجیب در پاسخ میگوید «فرزند بزرگش را اکرام کن». فرزند بزرگ زید، اصطلاحاً لقب است، ولی چون در مقام تحدید است، اطلاقی مقامی داشته و مقتضای اصل تطابق سؤال و جواب آن است که، سائر فرزندان زید، وجوب اکرام نداشته باشند.