تفکیک میان وجوب فقهی و اخلاقی و نقش وعاء صدور امر در دلالت آن

بسم الله الرحمن الرحیم

مقدمه: معنی دلالت امر بر وجوب (فقهی، اخلاقی یا شرطی؟)

دلالت امر بر وجوب ، به چه معناست؟ آیا امر دال بر وجوب فقهی است یا می‌تواند دال بر وجوب اخلاقی یا شرطی باشد؟

:light_bulb: تعیین نوع وجوب وابسته به وعاء صدور امر است

اگر امر را دال بر وجوب دانستیم، این که وجوب امر از کدامین قسم از اقسام نامبرده باشد، به دلالت وضعی نبوده و تعیین هر یک از اقسام نامبرده در گرو توجه به وعاء صدور امر است؛ اگر امر در وعاء فقهی صادر شود، بر وجوب فقهی دلالت دارد؛ ولی اگر در وعاء اخلاقی یا وعاء بیان شرط واقع شود، بر وجوب اخلاقی یا شرطی دلالت دارد. تعیین وعاء صدور امر ، وابسته به قرائنی است که خارج از مفاد خود واژه امر هستند و این نکته مسیر بحث را به طور کلی تغییر می‌دهد.

:bar_chart: اقسام لزوم (فقهی، اخلاقی، شرطی) با مثال

حال برای روشن تر شدن بحث، به جای کلمه «وجوب» از کلمه «لزوم » استفاده می‌کنیم. بحث این است که وقتی گفته می‌شود «فلان کار لازم است »، سه مقام برای آن قابل ترسیم است.

لزوم فقهی (مثال: غسل ها)

ممکن است گفته شود امر در مثال «اغتسل للجمعه و الجنابه و مسّ المیت » ناظر به بیان احکام فقهی بوده و در وعاء فقه صادر شده است در نتیجه دلالت بر لزوم فقهی خواهد داشت.

لزوم اخلاقی (مثال: نماز شب برای طلبه)

ولی گاهی گوینده، در وعاء اخلاقی سخن می‌گوید مثل آن که استادی به شاگردش می‌گوید: «بر طلبه لازم است نماز شب بخواند». وقتی یک موعظه گر به شاگردان خویش درس اخلاق می‌دهد، از تعبیر «لازم است » استفاده می‌کند و مقصودش لزوم اخلاقی است.

لزوم شرطی (مثال: زدن آمپول برای بیمار)

همچنین گاهی گوینده هنگام کاربست امر، در مقام بیان لزوم شرطی است. مثلاً وقتی پزشکی به بیمار خود امر نموده و می‌گوید: «بر تو لازم است آمپول بزنی» مقصودش آن است که اگر می‌خواهی از بیماری نجات پیدا کنی، لازم است آمپول بزنی؛ این لزوم، لزوم شرطی است یعنی می‌خواهد شرط رسیدن به هدف یعنی سلامتی را بیان کند، بی آن که به جنبه های فقهی یا اخلاقی ناظر باشد.

:counterclockwise_arrows_button: امکان بازگرداندن لزوم اخلاقی به لزوم شرطی

اساساً ممکن است تفاوت لزوم فقهی و لزوم اخلاقی را به جنبه شرطی بازگردانده و بگوییم لزوم اخلاقی نیز از مقوله لزوم شرطی است بر خلاف لزوم فقهی که ذیل لزوم شرطی قرار نمی‌گیرد؛ چون لزوم اخلاقی در حقیقت ناظر به بیان شرط رسیدن به کمال است.

:red_question_mark: پرسش و پاسخ: آیا لزوم فقهی نیز از مقوله لزوم شرطی است؟

شاگرد: با این بیان، لزوم فقهی را نیز می‌توان از مقوله لزوم شرطی دانست چون الزامات فقهی نیز اهدافی داشته و عمل به الزامات فقهی، شرط رسیدن به آن اهداف است؟

استاد: خیر؛ شرط رسیدن به اهداف مزبور، جنبه فقهی قضیه نیست. فقه یعنی اعتبار. الزام فقهی یک امر اعتباری است ولی ممکن است بگوییم الزام اخلاقی از مقوله اعتباریات نیست. البته فعلاً در مقام طرح بحث بوده و نمی‌خواهیم ادعا کنیم الزامات اخلاقی لزوماً ذیل الزامات شرطی مندرج می‌گردند. این بحث مهمی است که جایگاه اصلی آن فقه الاخلاق است. ممکن است تفاوت گزاره های فقهی و اخلاقی را در همین نکته بدانیم که گزاره های فقهی اعتباری هستند فارغ از این که منشأ این اعتبار چیست ولی گزاره های اخلاقی اعتباری نیستند یعنی وقتی می‌گوییم این کار خوب است، معنایش آن است که اگر می‌خواهید به کمال برسید باید این کار را انجام دهید.

:red_apple: مثال: امر به حجامت از روی دلسوزی (لزوم شرطی)

شاگرد: یک گونه از لازم دانستن نیز بدین شکل است که آمر، مأمور را به مصالح دنیوی اش تحریک می‌کند بی آن که شرطیتی در کار باشد. مثلاً آمر چون مأمور را دوست دارد در حق وی دلسوزی نموده و می‌گوید: «خرما بخور». برای مثال ممکن است امر پیامبر صلوات الله علیه و آله به حجامت از روی دلسوزی برای امت باشد نه آن که جنبه شرطی یا مولوی داشته باشد؟

استاد: در فرض مزبور امر از قبیل الزام شرطی است؛ یعنی اگر می‌خواهید به آن خاصیت دنیوی برسید، لازم است حجامت کنید.


:date: جلسه ۱۱۵ مورخ ۳۰ اردیبهشت ۱۴۰۳