تفکیک میان برخی از آیات قرآن و روایات، با گفت‌وگوهای عادی، از جهت استعمال در اکثر از

جلسۀ 102 مورخ مورخ 5 اردیبهشت 1403
تفکیک میان برخی از آیات قرآن و روایات، با گفت‌وگوهای عادی، از جهت استعمال در اکثر از معنا
در این خصوص باید بحث کرد که آیا باید به قرآن کریم، به عنوان گفت‌وگوی عادی نگاه کرد یا خیر؟ یا خطبه‌هایی که دربردارندۀ نکات بلاغی است را آیا باید به‌سان یک کلام عادی و متعارف در نظر گرفت یا خیر؟
به نظر می‌رسد بین موارد مختلف فرق است. برای مثال برای آیۀ شریفۀ ﴿لا يَمَسُّهُ إِلاَّ الْمُطَهَّرُون﴾‏ دو معنا ذکر شده است که هر دوی آن‌ها ظاهر و مستعمل‌فیه هستند؛ یکی این که اشخاص اجازه ندارند بدون طهارت قرآن را مسّ کنند و دیگر این که معانی قرآن را تنها افرادی که از رجس مطهّر هستند به طور کامل درک می‌کند ﴿إِنَّما يُريدُ اللّهُ لِيُذْهِبَ عَنْكُمُ الرِّجْسَ أَهْلَ الْبَيْتِ وَ يُطَهِّرَكُمْ تَطْهيرًا﴾؛ در نتیجه مفاد این آیه، شبیه «انمّا یعرف القرآن من خوطب به»خواهد بود. تصور می‌کنم اینکه هر دو معنا مستعمل فیه‌ آیه باشد بعید نیست و چنین چیزی بر خلاف بلاغت نیست و چنین نیست که بر خلاف ظاهر تلقّی شود. بعید نیست روایاتی که دو معنا را برای آیه ذکر کردند، مقصودشان ظاهر قرآن باشد نه باطن آن؛ یعنی می‌خواهند بگویند ظاهر قرآن بیانگر هر دو مطلب است.
یا در تفسیر آیۀ شریفۀ ﴿وَ أَنَّ الْمَساجِدَ لِلَّه﴾‏ معانی مختلفی ذکر شده است که فکر می‌کنم از قبیل استعمال لفظ در اکثر از معنا است و چنین نیست که همچون محاورات عادی، خالی از آرایه‌های ادبی دشوار قلمداد شود چون قرآن کلام عادی نیست بلکه همراه با آرایه‌های ادبی است؛ همچون شعر شاعری که در مقام کاربست آرایه‌های ادبی است و نمی‌توان شعرش را به‌سان یک کلام عادی تفسیر کرد.
البته اشعار مختلف هستند؛ برای مثال برخی اشعار، به سبک هندی هستند که از اوّل بنایش بر پیچیدگی است؛ در چنین استعمالاتی، وقوع پدیدۀ استعمال لفظ در اکثر از معنا کاملاً طبیعی است. البته معمول شاعران قوی، در عین استفاده از صور خیال، واژگان را به گونه‌ای استخدام می‌کنند که مخاطب به راحتی بتواند با کلامشان ارتباط برقرار کند؛ ولی قصد دارم بگویم این اشعار مراحلی دارد؛ برخی از مراحلش به قدری پیچیده است که در محاورات عادی کار نمی‌رود مثل ماده تاریخ‌ها و بعضی از معماها.
مقصود آن‌که، همۀ آرایه‌های ادبی به این شکل پیچیده نیست. گاهی اوقات استعمال لفظ در اکثر از معنا به گونه‌ای است که بی‌تکلف رخ می‌دهد. برای مثال تعبیر «اگر خر نمی‌بود قاضی نمی‌شد» با تعبیر «از مبارک رمضان هشت کم هنگام سحور» یا تعبیر « ماه رمضان که بیست و هفتش کم شد تاریخ وفات باقر اعلم شد » متفاوت است. ماده‌تاریخ‌ها اساساً بر نوعی پیچیدگی در کلام استوارند که در گفت‌وگوهای عادی نیازمند به قرینه است. گاهی اوقات نفس این که گوینده در مقام ذکر یک کلام پیش پا افتاده نیست و قصد دارد از محسّنات ادبی استفاده کند و کلامی آراسته بیان کند، قرینه می‌شود بر این که از لفظ دو معنا اراده کرده باشد تا کلامش آراسته شود.
بدین ترتیب باید گفت نمی‌توان استعمال لفظ در اکثر از معنا را به صورت یک قانون عام مخالف با ظاهر دانست. باید دید معانی مختلفی که می‌تواند از لفظ اراده شده باشد، بر زیبایی کلام می‌افزاید تا یک نوع آرایۀ ادبی به شمار رود یا چنین نیست.
گفتنی است که آرایه‌های ادبی نیز در همه جا نیکو نیستند؛ یعنی چنین نیست که کاربست آرایه‌ها و صنائع ادبی، در همۀ مقامات استحسان داشته باشد.
کوتاه‌سخن آن‌که، در محاورات عادی استعمال لفظ در اکثر از معنا خلاف قاعده است، ولی در محاورات بلاغی و ادیبانه همانند قرآن و روایات در صورتی که بتوان به سادگی با دو معنا ارتباط برقرار کرد، و با پیچیدگی و اندماج همراه نباشد، و کلام را به سمت معماگویی سوق ندهد، نه تنها استعمال لفظ در اکثر از معنا اشکالی ندارد بلکه چه بسا ظاهر کلام نیز محسوب شود.

الواقعة : 79
الأحزاب : 33
الكافي (ط - الإسلامية) / ج‏8 / 312 / حديث الفقهاء و العلماء … ص : 307
الجن : 18