حکومت و وراثت در نگاه تاریخی و قرآنی
اساساً بحث حکومت در میان عرب، از طریق احکام ارث تعیین میشده است. ما در مبحث ارث به این نکته پرداختهایم که حتی قرآن کریم نیز در مقام اثبات - نه در مقام ثبوت- امامت را یک امر وراثتی شمرده است. این دو بحث باید از یکدیگر تفکیک شوند. در کتاب الارث بهتفصیل به این بحث پرداختهایم که در روایات معتبر ما، آیه ﴿أُولُوا الْأَرْحامِ بَعْضُهُمْ أَوْلى بِبَعْضٍ في كِتابِ اللَّهِ﴾[1] که مربوط به ارث است، هم بر بحث ارث و هم بر بحث امامت تطبیق داده شده است.
علت این امر آن است که نگاه مردمان آن دوره چنین بوده که اساساً حکومت، یک امر وراثتی است. قرآن و روایات نیز برای بیان مقاصد خویش، در مقام اثبات از همین مطلب بهره بردهاند. البته از جهت ثبوتی، امامت یک امام به جهت شایستگی ایشان است، نه آنکه صرفاً چون یک شخص فرزند امام است به امامت برسد؛ لذا برخی امامان، با وجود آنکه برادر بزرگتر داشتند، به امامت رسیدهاند.
استدلالات بنیعباس برای حکومت و استثنائات فقهی در ارث
یکی از استدلالاتی که بنیعباس برای حکومت خود مطرح میکردند، ارتباط نسبیشان با عباس بوده است. آنان میگفتند خلافت به عباس ارث رسیده نه به حضرت علی که پسرعمو بودند و از این طریق به ما رسیده است.
اساساً بحث حکومت سبب شده است در شریعت یک سری احکام خاص جعل شود. یک استثناء در قانون ارث عبارت از آن است که پسرعموی ابوینی، بر عمّ اَبی مقدم است. این یک استثناء در قانون ارث است که خداوند جعل نموده و علت آن هم وجود مبارک امام علی علیه السلام بوده است. یعنی خداوند، برای تثبیت خلافت حضرت علی علیه السلام، یک حکم شرعی خاص جعل نموده و قانون ارث را استثناء زده است. از آنرو که بسیاری از امور به همین بحث امامت وابسته بوده، خداوند احکام را تغییر داده است.
جلسه ۴۹
۵ آذر ۱۴۰۳
الأحزاب : ۶ ↩︎