تفسیر واژۀ «ظن» در آیۀ «تظنّون بالله الظّنون»

جلسۀ92 مورخ 14 اسفند 1402
تفسیر واژۀ «ظن» در آیۀ «تظنّون بالله الظّنون»
یکی از معانی ظن، متّهم کردن شخص و اتّهام است. برای مثال آیۀ شریفۀ ﴿وَ بَلَغَتِ الْقُلُوبُ الْحَناجِرَ وَ تَظُنُّونَ بِاللّهِ الظُّنُونَ﴾ گویا اشاره به این دارد که نسبت به خدا گمان‌هایی دارند؛این مطلب توضیحاتی دارد که به آن خواهیم پرداخت. همچنین آیۀ شریفۀ ﴿يا أَيُّهَا الَّذينَ آمَنُوا اجْتَنِبُوا كَثيرًا مِنَ الظَّنِّ إِنَّ بَعْضَ الظَّنِّ إِثْمٌ﴾ که ظاهرا اشاره به همین تهمت زدن‌ به دیگران است. البته در برخی موارد با تعابیری همچون «سوء» و مانند آن به این مطلب تصریح شده است همچون ﴿الظّانِّينَ بِاللّهِ ظَنَّ السَّوْءِ﴾ سورۀ فتح، آیۀ ۶ و ﴿وَ ظَنَنْتُمْ ظَنَّ السَّوْءِ﴾ سورۀ فتح، آیۀ ۱۲؛ و ﴿يَظُنُّونَ بِاللّهِ غَيْرَ الْحَقِّ ظَنَّ الْجاهِلِيَّةِ﴾، آل عمران، آیۀ ۱۵۴.
پس گاهی همچون آیۀ 12 از سورۀ مبارکۀ فتح به بدگمانی تصریح شده است ولی گاهی همچون آیۀ ﴿تظُنُّونَ بِاللّهِ الظُّنُونَ﴾ بدان تصریح نشده است ولی ظاهرا به معنای گمان ناروا داشتن نسبت به خداوند است.
سؤال این است که چگونه از عبارت ﴿وَ تَظُنُّونَ بِاللّهِ الظُّنُونَ﴾ تهمت زدن استفاده می‌شود؟ به نظر می‌رسد گاهی حذف مفعول و مبهم گذاشتن آن، به دلیل زشت بودن آن است؛ برای مثال گفته می‌شود: «دربارۀ فلانی حرف‌هایی می‌زنند»؛ در مفهوم حرف، بد بودن نهفته نیست با این حال این جمله اشاره به حرف‌های بد است. به چه دلیل از این عبارت، خصوص حرف بد به ذهن می‌آید؟ به دلیل اینکه گویا این حرف‌ها، به گونه‌ای است که نمی‌خواهم ذکر کنم؛ اگر خوب بود می‌گفتم. بد بودنش است که سبب شده آن را مبهم بگذارم. یا مثلاً وقتی از کلمۀ کنایه استفاده می‌کنیم به چه دلیل، حرف بد و زشت از آن به ذهن می‌آید؟ علتش آن است که اگر حرف خوبی بود، صراحتاً بیان می‌شد نه کنایتاً. مثلاً گفته می‌شود: «شنیدم که رستم، فلان کاره بود»؛ به چه دلیل معنای بد از آن استفاده می‌شود؟ به دلیل آن که ‌نفس عدم تصریح به معنا، گاهی اوقات معنایش این است که آن معنا زشت است و الا اگر زشت نبود، بدان تصریح می‌شد.
﴿تَظُنُّونَ بِاللّهِ الظُّنُونَ﴾ نیز گویا بیانگر آن است که اینان حرف‌هایی در مورد خدا می‌زنند که زشت است و چون زشت است بدان تصریح نمی‌شود.
البته باید دانست اگر در مثال‌های ذکر شده، به خوب بودن آن معنای مبهم تصریح شود، مانعی ندارد؛ مثلاً اگر گفته می‌شد: «دربارۀ فلانی، حرف‌های خوبی می‌زنند» مانعی نداشت، ولی وقتی به خوب بودن آن امر مبهم تصریح نشود، ذهن انسان به سمت بد بودن آن سوق داده می‌شود، این انسباق ذهنی به دلیل سکوت و عدم تصریح به خوب بودن است. همین که می‌گوییم: «دربارۀ فلانی حرف‌هایی می‌زنند» و هیچ قیدی زکر نمی‌کنیم اشاره به آن است که آن حرف‌ها، حرف‌های بد است. یعنی اطلاق جمله و مجمل گذاشتن و عدم تصریح به ویژگی‌های آن حرف، خود نشانگر این است که آن حرف‌ها، حرف‌های نامناسبی بوده است. این مفادهای اطلاقی خارج از مفاد خود آن لفظ است.

الأحزاب : 10
الحجرات : 12
الأحزاب : 10
الأحزاب : 10
الأحزاب : 10