جلسۀ92 مورخ 14 اسفند 1402
تفسیر وازۀ «ظن» در آیۀ « ما لَهُمْ بِهِ مِنْ عِلْمٍ إِلاَّ اتِّباعَ الظَّنِّ »
وقتی ظن، استثنا شده و مورد حصر واقع میشود معنایش آن است که این ظن، صرفاً یک اعتقاد خالی است و هیچ چیزی دیگری همراهش نیست. آن چیز دیگری که میتوانسته همراه با ظن باشد، مطابقت با واقع، یا مدَلَّل بودن است که تعیین هر یک بستگی به آن دارد که حصر به چه ملاحظهای باشد. اینگونه حصرها، حصرهای اضافی است و در حصرهای اضافی، قرائن مقام نشان میدهد که مستثنی منه چه بوده است.
برای مثال گاهی به عدم مطابقت ظن با واقع تصریح شده است: ﴿ما لَهُمْ بِهِ مِنْ عِلْمٍ إِلاَّ اتِّباعَ الظَّنِّ﴾. تعبیر «ما لهم به من علم» یعنی اعتقاد اینان با واقع مطابق نیست چون همانطور که گفتیم علم به معنای مطلق اعتقاد جازم نیست بلکه به معنای اعتقاد مطابق با واقع است. اعتقاد جازم از دیدِ بهکابرندۀ واژۀ اعتقاد در حق دیگران نه از دید خود معتقد ممکن است مطابق با واقع باشد و ممکن است مخالف واقع باشد؛ اما علم چنین نیست؛ به کاربرندۀ واژۀ علم تنها در جایی میتواند آن را در حق دیگران به کار ببرد که به باور خودش، اعتقاد آن شخص مطابق واقع باشد لذا اگر گفته شود فلان آقا علم دارد معنایش آن است که به واقع رسیده است در نتیجه دیگر معنا ندارد گفته شود معلوم نیست به واقع رسیده باشد چون تناقض است.
بدین ترتیب وقتی گفته میشود اینان علم ندارند بلکه صرفاً ظن دارند، معنایش آن است که اینان به واقع نرسیدهاند چون در کنار ظن، گفته شده است که اینها به واقع نرسیدند. یا در سوی اگر بگوید اینها علم دارند و به واقع رسیدند و در کنارش بگوید ظن دارند معنای ظن، اعتقاد مطابق واقع خواهد بود.
علم در لغت با علم در اصطلاح دانش منطق فرق دارد؛ در دانش منطق به جهل مرکّب نیز علم اطلاق میشود ولی در لغت چنین نیست و علم تنها در خصوص کسی که به باور گوینده، به واقع اصابت کرده، به کار میرود.
گاهی مخالف واقع بودن ظن، از کاربست صیغۀ ماضی استفاده میشود چون وقتی به صورت ماضی گفته میشود «فلانی قبلاً چنین اعتقادی داشت» گویا بدین معنا است که الآن دیگر چنین اعتقادی ندارد و متوجه نادرست بودن اعتقاد سابقش شده است. اینجا متکلم از جهت زمان در مقام بیان مفهوم است، لذا با کاربست صیغۀ ماضی میخواهد بگوید این اعتقاد تنها در زمان گذشته بوده است و در زمان کنونی افزون بر منِ متکلم حتی برای خود ظانّ نیز وجود ندارد.
النساء: ۱۵۷