درس خارج اصول جلسه 50 مورخ 28/9/1401
امثال مرحوم آخوند و مرحوم نائینی قطع موضوعی طریقی و موضوعی وصفی را به این نحو تفسیر نموده اند که در قطع موضوعی وصفی یقین از آن جهت که یک صفت نفسانی است در موضوع اخذ شده است اما این مطلب صحیح به نظر نمی رسد.
مقصود از صفت نفسانی مطلق صفت نفسانی نیست چرا که در این صورت هر صفت نفسانی مثل شک مثل حب و بغض یا هر صفت نفسانی دیگری را شامل میشود پس مقصود از صفت نفسانی صفت نفسانی خاص است اما این خصوصیت چیست چه خصوصیتی در قطع موضوعی وصفی این صفت نفسانی را از سایر صفات نفسانی متمایز می کند؟
آن خصوصیتی که در قطع وجود دارد و آن را یک صفت نفسانی خاص میکند کشف تام از متعلق است بنابراین قطع موضوعی وصفی تفاوتش با قطع موضوعی طریقی در این نکته است که در قطع موضوعی وصفی کشف تام ملاحظه شده اما در قطع موضوعی طریقی مطلق الکشف ملاحظه شده است و این مطلب از کلام مرحوم حاج شیخ در درر نیز استفاده می شود.
شاید مراد آن بزرگان از عبارت قطع از حیث صفت نفسانی این باشد که جهت صفت نفسانی بودن قطع لحاظ شده است و طرقیت آن ملاحظه نشده است، یا اینکه ولو طریقیت هم لحاظ شده است نه اینکه به هو صفت من الاوصاف بدون مدخلیت قطع…
لذا ظاهرا همین بزرگان در بحث قیام اماره مقام القطع در صفتی فرمودند اماره قائم مقام قطع قرار نمیگیرد.
در مورد فرق بین صفتی و طریقی هم سوال وجود دارد که ثبوتا ممکن است قطع موضوعی طریقی باشد ولی طریقیت تامه آن لحاظ شده نه مطلق کشف. و لذا شاید همان فرقی که دیگران فرمودند باشد که صفتی یعنی صفت نفسانی لحاظ شده و طریقی یعنی طریقیت آن اخذ شدهاست.
این که فرمودید قطع موضوعی صفتی از آن جهت که صفتی از اوصاف نفسانی می باشد در موضوع اخذ شده است مقصود از صفت نفسانی یا مطلق صفت نفسانی است یا صفت نفسانی خاص.
اگر مقصودتان مطلق صفت نفسانی است مشکل دارد چون در این صورت سایر صفات نفسانی هم مانند قطع خواهند بود پس باید مقصودتان صفت نفسانی خاص باشد اما نکته اینجاست که چه چیزی جز طریقیت تام باعث میشود صفت نفسانی قطع، خاص شود.
عرض کردم حیث صفت نفسانی قطع نه بما هو صفت بدون خصوصیت قطع.
در اینکه قطع موضوعی صفتی صحیح است یا خیر اختلاف است بین محقق اصفهانی رضوانالله تعالی علیه و من تبعه و شیخ رضوانالله تعالی علیه و من تبعه.
محقق اصفهانی رضوانالله تعالی علیه منکر است و غیرمعقول می داند و می فرماید نمی شود قطع را بدون طریقیت لحاظ کرد چون قطع چیزی جز طریقیت تامه نیست. لحاظ قطع بدون طریقیت آن ولو اعتباری ممکن نیست، چون مثل لحاظ انسان بدون لحاظ انسانیت.
دیگران معتقدند که معقول است، مثلاً امام رضوانالله تعالی علیه می فرماید قطع ولو امر بسیط است اما عقل توان تحلیل آن به صفت قائم به نفس و طریق تام و مطلق طریقیت دارد، و معتبر می تواند به لحاظ همین تحلیل عقلی هر کدام از این امور سه گانه را موضوع حکم قرار دهد، فرض اول موضوعی صفتی و بعدی موضوعی طریقی به طریقیت تامه و سومی هم به نحوی است که یقوم مقامه الاماره.