تفاوت قضایای کلّی با قضایای شخصی در نحوۀ اطلاق‌گیری

جلسۀ 22 آبان 1386

تفاوت قضایای کلّی با قضایای شخصی در نحوۀ اطلاق‌گیری

در‌ اینجا بین دو جمله تفاوت است، یک وقت متکلم می‌‌خواهد یک قضیه کلیّه را بیان کند، در واقع یک قانون می‌خواهد ارائه بدهد، ‌‌‌می‌گوید: «من مات ورثته و قرابته» در‌اینجا مات اطلاق دارد یعنی چه به تصادف بمیرد چه به قتل و چه به خودکشی همه را شامل می‌شود، ولی اگر یک نفری آمد وگفت «زیدٌ مات» از یک حادثه شخصی خبر داد، در حادثه شخصی ویژگیِ خاصّی ممکن است همراه باشد، بعضی از ویژگی‌‌‌های خاص به گونه‌‌‌ای است که داعی متعارف بر نقلش وجود دارد، بطوری که اگر نقل نکرد، ظهور سکوتی بر‌این است که به این شکل نبوده است، فرض کنید یک کسی آمد از امام علیه السلام سوال کرد «مات زیدٌ فما نصنع به» امام علیه السلام بگوید که زید را غسل دهید و دفن وکفن کنید، شما می‌‌گویید آیا ‌این جمله شهید را شامل می‌شود یا شامل نمی‌شود؟ ما می‌خواهیم بگوییم عمومیّت جمله اگر بخواهد استفاده شود به برکت ترک استفصال است، آن حادثه شخصیه ممکن است به گونه‌های مختلفی باشد، گاهی اوقات اطلاق ناشی از ترک استفصال است، هنگامی ‌‌اطلاق به دلیل ‌این است که لفظی را به کار برد‌‌ه‌ایم که مطلق بوده است مثل «من مات ورثته و قرابته» که اطلاق لفظی است ولی گاهی کسی سوال می‌کند که «مات زیدٌ» امام علیه السلام در پاسخ ‌‌‌می‌گوید: «یرثه قرابته» در‌اینجا آن حادثه‌‌‌ای که رخ داده است یک حادثه شخصی بیشتر نبوده است، مرگ یا به گونه­ی مرگ عادی بوده یا به گونه­ی مرگ تصادفی بوده یا مرگ جهادی بوده است، اگر دلالت بر عموم داشته باشد به دلیل ترک استفصال است یعنی امام علیه السلام سوال نکرد که آن حادثه به چه شکلی بوده است، معلوم است که حکم برای جمیع آن صور و احتمالاتی که آن حادثه می‌تواند وجود داشته باشد ثابت است، اگر ظهور کلام سائل و لو به برکت سکوت از ذکر خصوصیات، در یک ویژگی خاص باشد، دیگر لازم نیست امام علیه السلام سوال کند، کسی آمد سوال کرد «مات زیدٌ» امام فرمود کفّنوه، اغسلواه و صلوه و دفّنوه، آیا‌این گفتار شهید را شامل می‌شود؟ خیر شامل نمی‌شود چون اگر شهید شده بود ذکر می‌کرد، نمی‌‌گفت «مات زیدٌ».

این دقت در تعابیر نافی اصل مهم حدیثی نقل به معناست اگر بپذیریم که غالب روایت نقل به مضمون شده است دیگر دقت در تعابیر سوال روای که مقصود از مات زید قضیه شخصی بوده یا حقیقی معنا ندارد و برای ما واضح نیست که روای دقیقاً از چه عبارتی استفاده کرده است لذا قدر متقین معنا را اخذ کرده و حجت می دانیم .

متوجه اشکالتان نشدم. اینکه راوی از قضیۀ شخصی سؤال کرده یا از قضیۀ کلی، لزوماً نیازمند دقت در تعابیر نیست. شخصی مثل زراره که فقیه است و نیازمند آگاهی از قواعد و ضوابط کلی است، طبیعتاً معمولاً سؤالات کلّی می پرسد تا بتواند برای دیگران فتوا بدهد. ولی یک شخص بادیه نشین که می گوید من رفتم فلان جا و فلان کار را کردم، از قضیۀ شخصی سؤال کرده است.
این چه ربطی به دقت در تعابیر دارد؟!