تفاوت رویکرد مرحوم مصطفوی با رویکرد ابن فارس، در بازگرداندن معانی مختلف واژگان به معن

جلسۀ 88 مورخ 2 اسفند 1402
تفاوت رویکرد مرحوم مصطفوی با رویکرد ابن فارس، در بازگرداندن معانی مختلف واژگان به معنای واحد
خیلی اوقات در کتب لغت، برای یک واژه معانی مختلفی را به صورت مشترک لفظی ذکر می‌کنند؛ اما در سمت مقابل مرحوم آقای مصطفوی منکر اشتراک لفظی در لغت بوده و سعی می‌کند تمام معانی مختلف یک ماده را به یک معنای واحد برگرداند. پیش از مرحوم مصطفوی نیز ابن فارس در معجم مقاییس اللغة تلاشی شبیه به تلاش مرحوم مصطفوی در بازگرداندن معانی مختلف به ریشۀ واحد انجام داده است که ممکن است تصور شود دنباله‌روی همان ایده است؛ ولی این تصور صحیح نیست.
اولاً ابن فارس مدعی نیست که معانی مختلف یک ماده، الزاماً به یک معنا بازگشت می‌کنند و مدعی نیست که هر ماده یک معنا بیشتر ندارد. ابن فارس به وجود معانی متعدد قائل است و ما نحن فیه نیز یکی از مواردی است که به این مطلب تصریح نموده است.
ثانیاً کتاب ابن فارس، معجم مقاییس است؛ مقاییس به معنای اصول است. ابن فارس توضیح نداده است که مقصودش از مقاییس اللغة چه بوده است؛ من حدس می‌زنم مقصودش چنین نیست که مثلاً اگر یک معنا برای یک مادّه ذکر می‌کند تمام کلماتی که مشتق از این مادّه هستند، به نحو مشترک معنوی این مادّه را دارا هستند.
مقاییس به معنای اصول است. ابن فارس در معجم مقاییس اللغة قصد دارد بگوید خیلی اوقات معانی مختلفی که یک واژه و مشتقات آن دارند، شاخه‌های اصلی یک معنا بوده و از اصل و ریشة واحد منشعب شده‌اند؛ ولی نه اینکه همۀ اینها در آن معنای جامع به کار رفته باشند. مثلاً «ضریر» به معنای نابیناست نه مطلق آسیب‌دیده،؛ «ضریر» دارای یک معنای خاص و مستقل است ولی همین معنای مستقل، از آن معنای جامع آسیب‌دیدگی سرچشمه گرفته است. یا مثلاً «ضُرّ» به معنای هزال و لاغری است که یک معنای مستقل است ولی این معنای مستقل، از همان معنای مطلق آسیب سرچشمه گرفته است.
بنابراین ابن فارس قصد ندارد اشتراک لفظی را انکار نموده و استقلال معانی مختلف و تعدد وضع را انکار کند؛ او منکر اشتراک لفظی نیست ولی می‌گوید این معانی مختلف در عین آن که متعدد هستند، شاخ و برگ‌های یک اصل واحد هستند که از آن جدا شده‌اند. به بیان دیگر، ایشان می‌خواهد معانی مختلفی که مثلاً برای «ضرّ» ذکر شده را دسته‌بندی کند؛ ابن فارس در مقام بیان آن است که بین این معانی مختلف، یک ارتباط وجود دارد و چنین نیست که با یکدیگر بی‌ارتباط باشند. اینکه ایشان می‌گوید برای این معانی متعدد یک اصل واحد وجود دارد، بدان معنا نیست که موضوع‌له واژه، همان اصل واحد است و اشتراک لفظی وجود ندارد؛ این در حالی است که مرحوم آقای مصطفوی همان اصل واحد را تنها معنای واژه قلمداد نموده و اشتراک لفظی را انکار می‌کند.
بنابراین نباید تصور شود ابن فارس همان ایدۀ مرحوم مصطفوی را داشته است. بحث اصل غیر از بحثی هست که آقای مصطفوی تعبیر می‌کند.
کوتاه سخن آن که، دو بحث باید از یکدیگر تفکیک شود. یک وقت معانی مختلف را با تحفظ بر مختلف بودنشان و با پذیرش اشتراک لفظی، در نظر گرفته و می‌گوییم بین این معانی متعدد یک حلقۀ اتصال وجود دارد که آنها را به یکدیگر مرتبط می‌سازد. به بیان دیگر، وضع‌های مختلف یک واژه گاهی در عرض هم هستند ولی گاهی در طول هم هستند به طوری که یک معنا سبب می‌شود به وضع تعیینی یا تعیّنی یک معنای دیگر برای واژه شکل بگیرد. در وضع‌های طولی، یک واژه، نخست در معنای اول به کار می‌رود ولی در طول آن معنای دومی برایش محقق می‌شود. این وضع‌های طولی به جهت آن حلقۀ اتصالی است که بین معانی برقرار است.