جلسۀ 99 مورخ 2 اردیبهشت 1403
تفاوت حقیقت استعمال با حقیقت حکایت از منظر محقق خراسانی
بدین مناسبت ایشان به بحث مفصلی از استعمال و حکایت و تفاوت این دو با یکدیگر وارد میشوند که با صرف نظر از صحت و سقمش، بحث حالب توجهی است که دارای ثمرات فقهی نیز هست.
گاهی انسان الفاظ را استعمال میکند ولی گاهی الفاظ را حکایت میکند. قرائت قرآن از قبیل حکایت است نه استعمال. ما الفاظ قرآن را حکایت میکنیم نه آن که آنها را در معانیشان استعمال کنیم. ایشان بر این مطلب ثمرات فقهی نیز مترتب نموده است.
شاگرد: عموم مردم که به هنگام دعا خواندن، معنایش را نمیفهمند به چه شکل است؟ مگر نه آنست که لفظ را در معنای واقعی خود استعمال میکنند گر چه ندانند آن معنا چیست؟
استاد: خیر؛ به فرمودۀ محقق خراسانی اینها از قبیل حکایت است نه استعمال. دعا خواندن مردم شبیه قرآن خواندنهایی است که معنایش را نمیفهمند. دعا خواندن عموم مردم به این شکل است که میگویند یک مطلبی از امام علیه السلام صادر شده، ما نیز آن را حکایت میکنیم.
ایشان به طور خاص بر این نکته تأکید میکند و به شکل مفصل در موردش بحث میکند. این بحث جالبی است که با صرف نظر از صحت و سقمش دارای ثمرات فقهی است. به دلیل دشواری این بحث قصد ورود به آن را نداریم چون بحث خودمان به قدر کافی دشوار است.
ایشان بین استعمال و حکایت فرق میگذارد. زمانی که انسان مطلبی را حکایت میکند، لفظ را برای حکایت از معنا استعمال نمیکند بلکه صرفاً آن را به کار میبرد. اما حقیقت استعمال متقوم به آن است که شخص متکلم، الفاظ و معانی را به همراه لفظ تصور کند.
«اما باب الحکایة فلقد عرفت ان المقصود {من} حکایة المعنی …» اینجا یک «مِنْ» اضافه کرده است که به نظرم نیازی به اضافه کردن «مِنْ» نیست. «اما باب الحکایة فقد عرفت ان المقصود حکایة المعنیٰ و ارادته من الالفاظ المحکیه غیر الاستعمال الحاکی لها (ایشان میگوید که مقصود در باب حکایت این نیست که معنا را از این الفاظ را بفهمم؛ من فقط آن را به کار میبرم. خداوند الفاظ قرآن را به منظور حکایت از معنایشان به کار برده است؛ ولی وقتی ما قرآن میخوانیم چنین نیست که الفاظ مشابه الفاظ خداوند را در معنایش استعمال کنیم و معنایش را اراده کنیم؛ ما فقط این الفاظ را به کار میبریم) نعم لو قلنا بعدم لزوم … (سپس برای حکایت دو معنا ذکر نموده و در مورد آن بحث کرده است که قصد ورود به آن را نداریم. ایشان میفرماید برای تحقق استعمال، معنا باید حین الاستعمال ملاحظه شود ولی در حکایت چنین چیزی لازم نیست) … غیر ان الکلام فی لزوم الجمع بینهما و عدم لزومه بدعوی عدم افتقار هذا النحو من الاستعمال الی اللحاظ حینه، (میفرماید: حکایت، حکمش متفاوت است. لازمۀ حکایت این نیست که انسان معنا را حین التکلم ملاحظه کند، ولی در استعمال، باید معنا را حین الاستعمال ملاحظه کند. تکیۀ ایشان در تفکیک بین استعمال و حکایت بر همین نکته است و بر همین اساس میفرماید استعمال لفظ در دو معنا مستلزم اجتماع لحاظین در آنِ واحد بوده و چنین چیزی ممکن نیست) و ان لزم القصد الیه قبله کما هو الحال فی کل امر اختیاریٍ معلول عن مقدماته الاختیاریة … .»
شاگرد: فرض کنید یک جملۀ انگلیسی به شما یاد میدهند و میگویند برو به فلان شخص بگو و شما هم معنایش را نمیدانید. در اینجا موضوع و محمول اصلاً متصور نیست با این حال استعمال محقق میشود؟!
استاد: این استعمال نیست بلکه حکایت است که محقق خراسانی نیز بدان اشاره نمودند. ما نیز به تفاوت بین استعمال و حکایت اذعان داریم و محل بحثمان استعمال است نه حکایت.
شاگرد: حکایت اصلا حکم نیست؟!
استاد: حکایت یعنی صرف کاربست الفاظ. از قضا محقق خراسانی به حکایت و تفاوتش با استعمال به خوبی توجه نموده است. این تفکیک، از بحثهای بسیار خوب ایشان است که در تقریرات وارد شده است ولی ما قصد ورود به آن را نداریم.