مقدمه: بررسی چگونگی توجه امر به عاصی و نقد دخیل دانستن داعی تحریک در امر
آیا امر لزوماً باید به داعی تحریک باشد؟! به نظر میرسد این تعریف صحیح نیست.
در کلمات اندیشمندان، بحثی مطرح شده است مبنی بر آنکه چگونه میتوان امر نمودن خدا به عصیانگران را توجیه نمود؟ از یک سو، خداوند علم دارد که شخص عاصی، عصیان میکند؛ از سوی دیگر، صدق امر در این مورد مسلم است؛ حال چگونه میتوان بین این دو واقعیت جمع نمود؟
پاسخ به پرسش: امر به داعی اتمام حجت، نه تحریک فعلی
در پاسخ بدین پرسش، گفته شده: امر لازم نیست به داعی تحریک صورت بگیرد؛ چون گاهی انگیزه آمر، اتمام حجت است نه تحریک. در مورد عصیانگران نیز امر به انگیزه تحریک نیست بلکه به انگیزه اتمام حجت است.
بدین ترتیب باید دانست، در مواردی که امر به انگیزه اتمام حجت است، اساساً تصدی و سعی برای ایجاد فعل در خارج وجود ندارد چون آمِر میداند صیغه امر یا ماده امری که از وی صادر میشود، هیچگونه باعثیتی برای مخاطب ندارد.
عدم تردید در صدق امر با وجود علم به عصیان (مثال ابلیس)
نباید در صدق امر در این موارد تردید کرد؛ پر واضح است که میتوان گفت: خداوند به ابلیس امر کرد که بر آدم سجده کند با این که میدانست عصیان میکند؛ پس علم خداوند به عصیان ابلیس، سبب نمیشود واژه امر حقیقتاً صدق نکند.
حقیقت امر: جعل ما یمکن ان یکون داعیاً (تحریک شأنی)
مقصود آنکه، امر لازم نیست به داعی تحریک فعلی باشد بلکه حقیقت امر عبارتست از: «جعل ما یمکن ان یکون داعیاً» هر چند بدانم که داعویت بالفعل ندارد. این همان تعبیری است که محقق اصفهانی معمولاً در این موارد به کار میبرند[1]. پس حقیقت امر به تحریک بالفعل گره نخورده است بلکه به تحریک شأنی گره خورده است.
اوامر امتحانی: همسنخ با اوامر عصیانگران
امر عمدتاً یا به داعی تحریک است و یا به داعی اتمام حجت و معمولاً در اینگونه موارد به کار میرود. در اوامر امتحانی نیز، هدف امر ، اتمام حجت است؛ چون آمر میخواهد ببیند عبد مطیع است یا عاصی. اوامر امتحانی، هم سنخ با اوامری هستند که نسبت به عصیانگران صورت میگیرد و در یک نسق قرار میگیرد.
جلسه ۱ مورخ ۱۸ شهریور ۱۴۰۳
برای نمونه، نهایه الدرایه فی شرح الکفایه، ج1، ص: 283. ↩︎