جلسۀ 100 مورخ 3 اردیبهشت 1403
تحلیل بطون قرآن از منظر محقق خراسانی
محقق خراسانی که استعمال لفظ در اکثر از معنا را محال میداند با این اشکال روبرو شده است که در برخی روایات بیان شده است قرآن ظاهر و باطن دارد، بلکه در بعضی روایات بیان شده است قرآن هفت بطن یا هفتاد بطن دارد.
محقق خراسانی در این خصوص تعبیری دارند که باید دید مقصودشان چیست؟
«لعلك تتوهم أن الأخبار الدالة على أن للقرآن بطونا سبعة أو سبعين تدل على وقوع استعمال اللفظ في أكثر من معنى واحد فضلا عن جوازه و لكنك غفلت عن أنه لا دلالة لها أصلا على أن إرادتها كان من باب إرادة المعنى من اللفظ فلعله كان بإرادتها في أنفسها حال الاستعمال في المعنى»
باید دید مقصود محقق خراسانی از «فلعله كان بإرادتها في أنفسها حال الاستعمال في المعنى» چیست؟ اینکه یک مطلبی به عنوان بطن کلام اراده شود به چه معناست؟ بطن قرآن چیزی است که به قرآن ارتباط دارد. برای مثال اگر من شعر شاعری را بخوانم و در همان زمان، یک معنایی را اراده کنم، آیا آن معنا به این شعر مرتبط و منتسب است؟ به هر حال بطن قرآن باید با قرآن یک نحوه ارتباطی داشته باشد؛ اشکالی که امثال مرحوم آقای داماد مطرح نمودند به همین جهت است که بطن قرآن باید منتسب به قرآن باشد نه این که صرفاً در هنگام کاربست لفظ یک معنایی هم در ذهن متکلم باشد. این اشکال، به حسب ظاهر وارد به نظر میرسد ولی برای روشن شدن کُنه مطلب، باید دید مقصود ایشان از این تعابیر چیست؟! ایشان دو توجیه برای مطلب بیان میکنند که یک توجیهش مشکل خاصی ندارد ولی توجیه دیگر نیازمند تأمل است.
ایشان در یک توجیه میفرماید: لفظ در یک معنایی به کار برده میشود ولی آن معنا یک لوازمی دارد که آن لوازم بر ما پنهان است. این توجیه مشکل خاصی ندارد چون متکلم به وسیلۀ استعمال لفظ در معنای خودش، معنای لازم را نیز افهام کرده است؛ پس هر چند این افهام در طول استعمال است، ولی به هر حال میتوان آن را به کلام نسبت داد چون به سبب استعمال، چنین معنایی افهام شده است. ولی توجیه دیگر ایشان «لعله كان بإرادتها في أنفسها حال الاستعمال في المعنى لا من اللفظ» نیازمند تأمل است. ایشان در تقریرات نیز توجیهاتی برای بطن مطرح کرده است که مناسب است به آن مراجعه کنید تا مقصودشان روشن شود.
كفاية الأصول ( طبع آل البيت )، ص: 38
المحاضرات ( مباحث اصول الفقه )، ج1، ص: 99
جلسۀ 101 مورخ 4 اردبیهشت 1403
تحلیل بطون قرآن از منظر محقق خراسانی
محقق خراسانی فرموده است روایاتی که به وجود بطون هفتگانه یا هفتادگانه برای قرآن اشاره دارد، دلیل بر جواز استعمال لفظ در اکثر از معنا نیست، زیرا مستفاد از روایات نامبرده، آن نیست که الفاظ قرآن در این بطون استعمال شده است. مراد از این روایات میتواند یکی از این دو چیز باشد:
- ممکن است بطون قرآن، مراد فی نفسها باشند نه مراد از لفظ.
- ممکن است بطون قرآن، نه معنای مستعملفبه، که لوازم آن باشند. گاهی متکلم لفظ را در یک معنا استعال می کند ولی آن معنا، لوازمی هم دارد که از آن استفاده میشود هر چند ممکن است تمام شنوندگان متوجه لوازم معنا نشوند.
مقصود ایشان در تصویر دوم روشن است؛ ولی تصویر نخست ایشان قدری ابهام دارد. از همین رو مرحوم آقای داماد بدان اشکال نمودهاند.
مرحوم آقای داماد در اشکال به تصویر نخست محقق خراسانی فرمودهاند، ارادۀ فی نفسهِ بطون، به چه معناست؟! اگر بطون قرآن، فی نفسه اراده شده باشند، دیگر نباید به قرآن نسبت داده میشد. وقتی در روایات گفته شده قران دارای بطن است، معنایش آن است که بطون مورد نظر، منتسب به قرآن هستند و از قرآن اراده شدهاند نه فی نفسه. برای مثال اگر من همزمان با تکلم با شما، ارادۀ آشپزی هم داشته باشم، این اراده، معنای لفظ من محسوب نمیشود و بدان منتسب نمیگردد.
این اشکالی است که مرحوم آقای داماد به فرمایش محقق خراسانی وارد نموده است؛ ولی این اشکال دور از واقع است. پاسخ این اشکال را میتوان با استفاده از کلمات خود محقق خراسانی استفاده نمود.
در تقریراتی که مرحوم آقا میر قزوینی، از درس محقق خراسانی نگاشته است، برای بطون هفتگانه یا هفتادگانه، سه معنا ذکر میکند که گویا معنای اول و سومش، همین دو معنایی است که در اینجا ذکر شد و معنای دومی نیز دارد که از آن در میگذریم.
ایشان معنای اول را به شکل مفصل توضیح میدهد. قسمتهایی از عبارت ایشان را که برای روشن شدن مقصود ایشان گزینش نمودم، قرائت میکنم. محصل کلام ایشان آن است که بطون قرآن، مراد جدّی آیات هستند نه مراد استعمالی آن.
فلیس المراد الجدی منه خصوص ما ندرکه بافهامنا مما یکون اللفظ ظاهرا فیه و انما هو مراد استعمالی و ان کان متبعا لو لم تقم القرینة علی لزوم متابعة مرادات الجدیة.
سپس در موضعی دیگر از عبارت تعبیر میکند که کلمۀ «تفسیر» نیز به همین معنا میباشد؛ سپس میفرماید:
فهی انما تدل علی ان المقصود الواقعی الذی یقصر اللفظ عن اظهاره هو ما فسّره المعصوم به.
و در ادامه میفرماید:
فإذن المعنی الواقعی و المقصود الجدی واحد سواء استعمل اللفظ فیه او فیما هو ظاهر فیه.
بدین ترتیب محقق خراسانی مدعی آن است که بطون قرآن، مراد جدّی از آیات هستند و مراد جدّی، مقصود از لفظ نیست.
در توضیح فرمایش ایشان میتوان گفت اگر آیهای، دربردارندۀ یک حکم باشد، خداوند نسبت به آن حکم یک مراد جدّی دارد و این مراد جدّی الزاماً بدین شکل نیست که از لفظ اراده شده باشد. برای روشن شدن مطلب به ذکر یک مثال میپردازیم.
روایات بسیاری وجود دارند که آیات قرآن را به معنای خاصی تفسیر کردند؛ مثلاً بسیار از مفاهیم را به ائمه و اهل بیت علیهم السلام تفسیر کردند. مرحوم سید هاشم بحرانی صاحب تفسیر «البرهان»، کتابی با نام «اللوامع النورانیة فی اسماء علیّ و اهل بیته القرآنیة» نگاشته است. به تناسب این بحث، مشغول مطالعۀ این کتاب بودم؛ به این مطلب برخورد کردم که در تفسیر منسوب به علی بن ابراهیم در مورد سورۀ فاتحة الکتاب روایتی وارد شده است:
عن ابی بصیر عن ابی عبدالله علیه السلام فی قوله اهدنا الصراط المستقیم قال هو الطریق و معرفة الامام.
یا در روایتی دیگر چنین آمده است:
عن ابی عبدالله علیه السلام فی قوله الصراط المستقیم قال هو امیر المؤمنین.
همچنین از عیاشی چنین نقل شده است که «الصراط المستقیم یعنی امیر المؤمنین»؛ همچنین از ابن بابویه نقل شده است که «الصراط المستقیم امیر المؤمنین».
شاگرد: آیا این روایات در مقام تطبیق بر مصداق نیستند؟
استاد: هماینک قصد داریم مفاد این روایات رو توضیح دهیم.
تعبیر «الصراط المستقیم» یک مراد استعمالی دارد و یک مراد جدی؛ مراد استعمالی این تعبیر، امیر المؤمنین علیه السلام نیست؛ یعنی «الصراط المستقیم» در ایشان استعمال نشده است؛ اما وقتی خداوند فرموده است: «ما را به صراط مستقیم هدایت کن» در واقع، مردم را به حرکت در صراط مستقیم تشویق نموده است و از این تعبیر استفاده میشود که صراط مستقیم مطلوب خداوند است لذا مردم مأمور هستند به صراط مستقیم گرویده و لذا از خداوند میخواهند تا کمکشان کند که این تکلیف و وظیفه را عمل کنند. این صراط مستقیمی که مردم مأمور به رفتن در پیاش هستند چیست؟ روایت میگوید: صراط مستقیم، طریق امام است؛ پس مراد جدّی آیه، با توضیحی که ذکر شده، امام علیه السلام است و راه رسیدن به خدا، امام علیه السلام است.
نخستین روایتی که قرائت شد، در حقیقت، هم معنای ظاهر آیه و هم معنای باطن آن را بیان داشته است. روایت نامبرده در تبیین صراط مستقیم چنین گوید: «هو الطریق و معرفة الامام». طریق معنای صراط مستقیم است؛ صراط یعنی طریق، ولی این طریق چیست؟ تا زمانی که مصداق طریق را نشناسید نمیتوانید امری را که بدان مأمور هستید امتثال کنید. شما مأمور هستید به پیموندن صراط مستقیم و این روایت میگوید مراد جدی از امر به پیمودن صراط مستقیم، پیروی از امام علیه السلام و شناخت ایشان است. پس مراد جدی، یعنی مراد جدی از آن حکمی که آیه ناظر به آن است.
روایت دیگری نیز از ابن بابویه نقل میکند که جالب توجه است:
حَدَّثَنَا أَحْمَدُ بْنُ الْحَسَنِ الْقَطَّانُ قَالَ حَدَّثَنَا عَبْدُ الرَّحْمَنِ بْنُ مُحَمَّدٍ الْحُسَيْنِيُّ قَالَ أَخْبَرَنَا أَبُو جَعْفَرٍ أَحْمَدُ بْنُ عِيسَى بْنِ أَبِي مَرْيَمَ الْعِجْلِيُّ قَالَ حَدَّثَنَا مُحَمَّدُ بْنُ أَحْمَدَ بْنِ عَبْدِ اللَّهِ بْنِ زِيَادٍ الْعَرْزَمِيُّ قَالَ حَدَّثَنَا عَلِيُّ بْنُ حَاتِمٍ الْمِنْقَرِيُّ عَنِ الْمُفَضَّلِ بْنِ عُمَرَ قَالَ: سَأَلْتُ أَبَا عَبْدِ اللَّهِ ع عَنِ الصِّرَاطِ فَقَالَ هُوَ الطَّرِيقُ إِلَى مَعْرِفَةِ اللَّهِ عَزَّ وَ جَلَّ وَ هُمَا صِرَاطَانِ صِرَاطٌ فِي الدُّنْيَا وَ صِرَاطٌ فِي الْآخِرَةِ وَ أَمَّا الصِّرَاطُ الَّذِي فِي الدُّنْيَا فَهُوَ الْإِمَامُ الْمُفْتَرَضُ الطَّاعَةِ مَنْ عَرَفَهُ فِي الدُّنْيَا وَ اقْتَدَى بِهُدَاهُ مَرَّ عَلَى الصِّرَاطِ الَّذِي هُوَ جِسْرُ جَهَنَّمَ فِي الْآخِرَةِ وَ مَنْ لَمْ يَعْرِفْهُ فِي الدُّنْيَا زَلَّتْ قَدَمُهُ عَنِ الصِّرَاطِ فِي الْآخِرَةِ فَتَرَدَّى فِي نَارِ جَهَنَّمَ.
در این روایت به دو صراط اشاره دارد؛ صراط مستقیم در دنیا و صراط مستقیم در آخرت. صراط مستقیم در دنبا همان امام مفترض الطاعة است و صراط مستقیم در آخرت، صراطی است که اگر در دنیا با اختیار و انتخاب صحیح، آن را بپیمائیم، در آخرت نیز قهراً توان پیمودن آن را خواهیم داشت.
مقصود محقق خراسانی از مراد جدّی را شاید با این روایت بهتر بتوان توضیح داد.
المحاضرات ( مباحث اصول الفقه )، ج1، ص: 99
البحوث الاصولیة ج1 ص372
همان
همان
تفسير القمي / ج1 / 28 / … ص : 28
همان
تفسير العياشي ؛ ج1 ؛ ص24
معاني الأخبار ؛ النص ؛ ص32
معاني الأخبار / النص / 32 / باب معنى الصراط … ص : 32