تبیین و بررسی کلام آخوند در تفاوت بین اصول عملیه و امارات در اجزاء

تبیین و بررسی کلام آخوند در تفاوت بین اصول عملیه و امارات در اجزاء

مرحوم آخوند بین اصل عملی و امارات قائل به تفصیل شده است. آخوند در اصول عملی که به لسان محقق موضوع باشد قائل به اجزا، و در امارات بنابر طریقیت قائل به عدم اجزا است. در رابطه با تفصیلی که مرحوم آخوند بیان کرده نکته‌ای جهت روشن شدن کلام ایشان بیان می‌گردد. آخوند بیان کرده که لسان امارات لسان اجزا نیست. البته مراد، لسان ادله حجیت امارات است. مفاد ادله حجیت امارات آن است که مفاد اماره را همان واقع بدان. مکلف تا زمانی که کشف خلاف نشده می‌تواند آن مفاد را واقع بداند، و معقول نیست که پس از کشف خلاف نیز آن را واقع بداند.
مفاد اصول با امارات تفاوت دارد. مثلا مفاد قاعده طهارت آن است که مشکوک الطهارة طاهر است. مراد از طاهر، همان طهارت مشکوک نیست. معقول نیست در عین شک در طهارت، قطع به طهارت باشد؛ بنابراین مراد از طاهر، یک طهارت دیگری است، و مراد از آن، ترتیب آثار طهارت است. ممکن است پس از کشف خلاف نیز همچنان آن آثار باقی باشد. این ترتیب آثار، بدل همان طاهر واقعی است. اطلاق جعل بدلیت اقتضای اجزا دارد. آقاضیا بیان کرده که مراد از اطلاق در این کلام آخوند، اطلاق به لحاظ کشف خلاف و عدم کشف خلاف است. بنابراین بعد از کشف خلاف نیز آن شیء، طاهر قرار داده شده است. دلیل اصل نسبت به کشف خلاف ممکن است اطلاق داشته باشد، ولی لسان اماره چنین نیست. لسان اماره آن نیست که حکم جدیدی قرار داده شده تا آنکه بیان شود اثر این حکم جدید ممکن است برای بعد از کشف خلاف هم باقی باشد. لسان اماره آن است که همان حکم سابق موجود است. وقتی کشف خلاف شد و معلوم گردید که حکم سابق موجود نیست، نمی‌توان گفت حکم سابق موجود است. بر اساس ادله حجیت امارات، تا زمانی می‌توان گفت حکم موجود است -تا آثار آن بار شود- که کشف خلاف نشده باشد. وقتی کشف خلاف شد، نمی‌توان گفت این حکم در زمان قبل هم موجود بوده است؛ بنابراین آثار هم برای آن ثابت نیست. لسان ادله حجیت اماره آن است که مودای اماره به منزله واقع است. وقتی معلوم می‌شود که واقع به دست نیامده نمی‌توان آثار آن را بار کرد؛ به‌خلاف اصل که معطی خود واقع نیست؛ بلکه معطیِ مثلِ واقع است. در این صورت، بعد از کشف خلاف هم می‌تواند باقی باشد.
اصل و اماره هر دو در این امر مشترک هستند که پس از کشف خلاف، آثار آنها از آن زمان به بعد بار نمی‌شود. بحث در آثاری است که قبلا بار شده است. در اصول عملیه‌ بعد از کشف خلاف ممکن است مولی بیان کند: «بنا را بر آن بگذار که قبلا طاهر بوده است»، ولی در امارات مولی نمی‌تواند چنین بیانی داشته باشد؛ چرا که معلوم گشته که قبلا طاهر نبوده است. لسان روایت عمّار ساباطی در اصل عملی نیز با همین امر هماهنگ است: «فإذا علمت فقد قذر». یعنی قبلا طاهر بوده و بعد از کشف خلاف نیز بیان می‌شود که از حیث آثار، قبلا طاهر بوده است. بنابراین کلام آخوند قابل تبیین است. عمده در سخن آخوند، نقض‌هایی است که به کلام ایشان در مورد اصول عملیه وارد شده است. یک پاسخ کلی به تمامی نقض‌ها آن است که قاعده اولیه اجزا است مگر در مواردی که نقض‌های مزبور وجود دارد. مقتضای استدلال آخوند آن است که ادله اصول عملیه ظهور در اجزا دارند و ممکن است بتوان با وجود دلیل خارجی در برخی موارد از آن قاعده رفع ید نمود.
انصاف آن است که این نقض‌ها به قدری قوی است که کاشف از آن است که حتی ظاهر دلیل هم اجزا نیست. حتی اگر بدوا عرف، ظهور دلیل طهارت را در در ترتیب آثار طهارت حتی بعد از کشف خلاف بداند، با وجود برخی احکام، از آن ظهور بدوی رفع ید می‌کند؛ مثلا وقتی آن شیء در حال طهارت ظاهری با یک شیء دیگر ملاقات کند، بعد از کشف خلاف، حکم به نجاست ملاقی می‌شود. عرف با مشاهده این حکم بیان می‌کند که مراد از «کل شیء نظیف حتی…» یعنی «کلّ شیء نظیف ما دام الشکّ..»، و بیان‌کننده ترتیب آثار تا زمان بقاء شک است. بنابراین توسعه واقعی که آخوند بیان کرده صحیح نیست؛ بلکه ادله اصول عملی بیانگر توسعه ظاهریه است.
درس خارج اصول استاد معظّم سید محمد جواد شبیری مورخ ۲۷ آبان ۱۴۰۴