بیان سه تقریب برای «اشکال شیخ انصاری به دلالت روایت عبد الصمد بن بشیر بر اجزاء»

بیان سه تقریب برای «اشکال شیخ انصاری به دلالت روایت عبد الصمد بن بشیر بر اجزاء»

متن روایت عبد الصمد بن بشیر چنین است: «أَيُّ رَجُلٍ رَكِبَ أَمْراً بِجَهَالَةٍ فَلاَ شَيْ‌ءَ». «۱»

تقریب استدلال به این روایت بر اجزاء چنین است: اطلاق «فلا شیء علیه» شامل صورتی که مکلف شاک بوده و با اعتماد به یک اصل کاری را انجام داده نیز می‌شود. همچنین اطلاق آن، صرفا نافی مواخذه و عقاب و کفاره نیست؛ بلکه نسبت به اعاده و قضا هم نافی است. این روایت علاوه بر بحث اجزا در بحث برائت نیز مطرح شده است. مرحوم شیخ در بحث برائت پس از نقل این روایت اشکالاتی به آن ذکر نموده است. برخی از آن اشکالات در محل بحث نیز مطرح می‌شود. به‌علاوه اشکالات دیگری نیز نسبت به این روایت مطرح گشته است.

اشکالی که شیخ انصاری در استدلال به این روایت بر برائت مطرح کرده آن است که این روایت مربوط به شاک نیست؛ بلکه ظاهرش غافل و جاهل مرکب است که معتقد به خلاف است. اینکه چرا روایت ظاهر در شاکّ نیست چند تقریب ممکن است مطرح شود:

تقریب اول : جهالت دارای دو اطلاق است که هر دو اطلاقی حقیقی است و لفظ مزبور منصرف به هیچ‌یک نیست:

اول : شخصی که جاهل مرکبّ است و هیچ تصوری نسبت به فرض خلاف ندارد.

دوم : یک اطلاق عام که شامل مطلق جاهل به واقع است.

ولی جهالت، اطلاقی خاص نسبت به شخصی که شاک است ندارد. اگر جهالت در روایت محل بحث بخواهد شامل شاک شود، باید به معنای عام خود باشد، و چنین امری روشن نیست. معلوم نیست مراد شیخ انصاری این استدلال باشد. اگر این تقریب صحیح باشد که به نظر ما صحیح است، در محل بحث نیز این اشکال وارد است، که مربوط به بحث شاک نیست

تقریب دوم : ظاهر تعبیر «بجهالة» آن است که «باء» برای سببیت است. بنابراین شخصی که غافل یا جاهل مرکب است عرفا بیان می‌شود که جهل مرکب و غفلتش منشا آن عمل شد، ولی در مورد شاک چنین بیان نمی‌شود؛ چرا که شکّ خودش اقتضای عمل ندارد. شکّ، موضوع است برای اصل برائت و اصل برائت است که منشا عمل می‌شود؛ در حالی که ظاهر روایت آن است که سبب عمل، جهل است.

این اشکال در بحث برائت وارد است، ولی در محل بحث چنین نیست. در بحث برائت از اساس، جعل برائت مشکوک است، و معلوم نیست که اصلا جهل، موضوع برای برائت بشود، ولی در محل بحث می‌توان این‌گونه بیان کرد: لازم نیست جهل سبب مستقیم باشد؛ بلکه کافی است که سبب باواسطه باشد. در بحث برائت از آنجا که اصل جعل برائت توسط شارع مقدس مشکوک است، اینکه جهالت موضوع برای برائت باشد مشکوک است، ولی این اشکال در محل بحث منطبق نمی‌شود. در بحث اجزاء، شکّ، موضوع برای برائت و برائت، منشا برای عمل مکلف است؛ بنابراین انجام عمل با اعتماد بر برائت بدین معنی است که شکّ -و لو باواسطه- منشا عمل شده است. در بحث برائت، اصل واسطه بودن مشخص نیست، و سببیت شک برای انجام عمل، مشکوک است، و تمسّک به این روایت بر برائت، مصادره به مطلوب است. حاصل آنکه اگر شیخ به ظهور «باء» در سببیّت تمسک کرده باشد، این اشکال در باب برائت وارد است ولی در باب اجزا وارد نیست.

تقریب سوم : حرف «باء» ظهور در سببیت مباشر دارد؛ پس اینکه جهالت -به معنی شکّ- موضوع برای حکمی باشد که آن حکم، منشا عمل باشد، خلاف ظاهر روایت است؛ چرا که «باء» ظاهر در آن است که خود شکّ و جهالت به جهت موضوع بودن برای یک حکم، منشا عمل می‌گردد. اگر این تقریب مراد باشد، نه برائت با این روایت ثابت می‌شود و نه اجزا؛ چرا که در بحث اجزا، ارتکاب عمل به وسیله مکلف به سبب مباشر شکّ نیست بلکه شک موضوع برای ادله دیگر -مثل حجیت خبر واحد و برائت و امثال آن- و این ادله سبب مباشر عمل هستند. این تقریب به نظر ما صحیح است. «باء» در سببیت مباشر ظهور دارد. بر فرض آنکه شمول روایت نسبت به یک واسطه تکوینی هم پذیرفته شود، شامل فرضی که واسطه، یک حکم شرعی است نمی‌شود، و بسیار مستبعد است که عبارت مزبور برای این موارد به کار رود.

۱. طوسی محمد بن حسن. تهذيب الأحكام. ج 5، دار الکتب الإسلامیة، 1365، ص 73.

درس خارج اصول استاد معظّم سید محمد جواد شبیری مورخ ۱۸ آذر ۱۴۰۴