بررسی دیدگاه محقق خراسانی مبنی بر فنای لفظ در معنا

جلسه 95 مورخ 26 فروردین 1403
بررسی دیدگاه محقق خراسانی مبنی بر فنای لفظ در معنا

نکته‌ای که مکرّراً گفته می‌شود آن است که چون حسن و قبح معنا به لفظ سرایت می‌کند، پس معلوم می‌شود لفظ فانی در معنا بوده و در استعمال، تنها به معنا توجه می‌شود نه به لفظ. در این خصوص باید به چند مطلب توجه نمود:
مطلب اول آن است که اگر یک معنایی زشت باشد، آیا واقعاً لفظش هم زشت می‌شود؟ برای مثال اگر دزدی کردن در نظر من منفور باشد، آیا کلمۀ دزدی نیز برایم نفرت‌آور است؟
بعضی امور تصورشان هم اشمئزازآور است. برای مثال، قاذورات، از اموری است که تصور معنایش نیز برای انسان اشمئزازآور است ولی این بدان معنا نیست که اشمئزاز معنا به لفظ سرایت می‌کند بلکه لفظ از آن جهت که ایجادگر تصور معنا است، سبب اشمئزاز انسان می‌شود.
در نقطۀ مقابل، تصور برخی امور، التذاذآور است. در این فرض نیز لفظ از آن جهت که تصور معنا را در پی دارد، سبب حصول التذاذ می‌گردد.
ولی اموری که تصورشان التذاذ یا اشمئزازآفرین نیست، به چه دلیل چنین ادعایی در موردشان مطرح شده است؟
مقصود آن‌که، گاهی واقعیت خارجی قبیح به معنای منافر طبع است ولی تصور آن واقعیت، با طبع منافر نیست. علت این که حسن و قبح از معنا به لفظ سرایت می‌کند سازگاری یا ناسازگاری تصور شیء با طبع انسان است و الا در جایی که تصور شیء سازگاری یا ناسازگار نباشد، چنین سرایتی مطرح نیست.
در همان جایی که سرایت مطرح است نیز ارتباطی با فنای لفظ در معنا ندارد چون چنین نیست که خود لفظ متصف به حسن و قبح شود بلکه لفظ از آن جهت که ایجادگر معنا است، و آن معنا حسن و قبح دارد، احساس لذت و نفرت را در انسان ایجاد می‌کند.
شاگرد: یعنی منشأ اشمئزاز و التذاذ فقط معنا است و لفظ نیست؟
استاد: مقصودمان آن است که در جایی که تصور معنای قبیح نیز، قبیح و منافر طبع باشد، و منافرتش به لفظ سرایت کند، یا تصورش حسن باشد و حسنش به لفظ سرایت ‌کند به جهت آن است که لفظ، منشأ تصور معنا شده است و حسن و قبح لفظ به اعتبار همان معنایی است که در طول کاربست لفظ، تصور می‌شود.
کوتاه سخن آن‌که، لفظ سبب تصور معنا می‌شود و تصور معنا است که حسن و قبح دارد و در این جهت تفاوتی بین مبنای فنای لفظ در معنا و مبنای علامیّت لفظ برای معنا وجود ندارد چون تصور معنا سبب حسن و قبح لفظ است و الا نکتۀ دیگری برای حسن و قبح لفظ به نظر نمی‌رسد.
پس اولاً حسن و قبح در همه جا از معنا به لفظ سرایت نمی‌کند و ثانیاً آن جایی هم که سرایت می‌کند نکته‌اش نکته‌ای است که اثبات‌گر مبنای فنا نیست و با دال بودن و علامت بودن لفظ برای معنا نیز سازگار است.
نکتۀ سوم اینکه معنا صفات زیادی دارد؛ چرا از صفات مختلف معنا فقط حسن و قبحش را به لفظ سرایت می‌دهید؟ اگر قرار است سرایت حسن و قبح را شاهد بر دیدگاه خویش قرار بدهید چرا فقط حسن و قبح را مدّ نظر قرار می‌دهید؟ برای مثال، واقعیت شیر، شجاعت دارد، ولی در لفظ شیر شجاعت نهفته نیست. اگر قرار است لفظ فانی در معنا باشد، خوب بودن معنای شیر باید سبب شد لفظ شیر هم خوب باشد.
حال اگر فرض کنیم چون معنایش خوب است لفظش هم خوب است، می‌توان بدین شکل اشکال کرد که چون معنای شیر شجاع است لفظش هم باید شجاع باشد چون آن نکته‌ای که طبق دیدگاه فنای لفظ در معنا مدّ نظر است آن است که به هنگام کاربست لفظ، گویا لفظ اصلاً مورد توجه نبوده و خود معنا حاضر است؛ اگر چنین باشد چون معنای شیر ترسناک است، باید لفظش هم ترسناک باشد و حال آن‌که چنین نیست. یا در مثال دیگر، معنای آب گوارا تشنگی را رفع می‌کند ولی چنین نیست که لفظش هم تشنگی را رفع کند.
پس نهایت چیزی که می‌توان گفت، سرایت حسن و قبح به لفظ است ولی اگر قرار است معنا حاضر باشد باید تمام اوصاف معنا به لفظ سرایت کند نه فقط یکی از اوصاف معنا که حسن و قبح است.
به بیان دیگر، اگر قرار است لفظ فانی باشد گویا معنا حاضر شده است و اگر معنا حاضر شده طبیعتاً باید همۀ اوصاف معنا وجود داشته باشد نه خصوص حسن و قبح. بنابراین با فرض سرایت حسن و قبح، مجرد اینکه حسن و قبح از معنا به لفظ سرایت می‌کند دلیل بر درست بودن دیدگاه فنا نیست.
بله؛ ممکن است ادعا کنید در موارد استعمال لفظ، وجدانا فنای لفظ در معنا را درک می‌کنیم؛ ولی این بحث دیگری است که هم‌اینک قصد پرداختن به آن را نداریم؛ بحث کنونی ما آن است که از جهت سرایت حسن و قبح از معنا به لفظ، نمی‌توان برای اثبات مبنای فنا، استدلال نمود ولی استدلال برای دیدگاه فنا، از غیر جهت سرایت حسن و قبح، مطلب دیگری است.