بررسی تاریخی-اجتماعی مسأله ی قیام در اندیشه ی شیعه

استاد سید محمود مددی در درس گفتند که فقها هم مثل فلاسفه این طور است که نتیجه را می‌یابند (وجدان می‌کنند) بعد برای آن دلیل می‌آورند (می‌تراشند) این سخن برای بنده خیلی سنگین بود، اما چند روزی که روی این مطلب تأمل کردم، دیدم انصافا مصادیق زیادی دارد هرچند به نظر کلیت ندارد.

در بحث قیام برای اقامه‌ی اسلام و نظر اسلام در مورد قیام هم به نظرم همینطور است. مخالفان و موافقان هر دو مطالبی را در نفس خود یافته و پذیرفته‌اند و بر اساس آن به سراغ ادله رفته‌اند.

به نظر می‌رسد که مشکلی که نویسنده را به این برداشت از متون رسانده است، نه ظهور این متون است و نه مباحث کلامی و اعتقادی و نه شواهد تاریخی؛ به نظر می‌رسد آن ارتکازی که نویسنده را به این نتیجه رسانده است، در این جمله‌ی ایشان خود را نشان داده است: «توقّع نابجایی است که افرادی که امام زمان خود (علیه السلام) را از عمق جان نمی‌خواهند، بیایند و به نمایندگی از او عدل اجتماعی را پیاده کنند!» یعنی: پیاده نشدن عدالت اجتماعی در نظام بعد از انقلاب اسلامی.

آیا اگر انقلاب اسلامی در اجرای عدالت موفق می‌بود، اشکالات مطرح شده جایی برای طرح می‌داشت؟!

ضمن این که باز بیگانگی از تاریخ گاهی سبب گمان‌هایی می‌شود که تطابقی با عالم خارج ندارند. امیرالمؤمنین ولی مطلق خداوند در زمین در اجرای عدالت مسیری را پیمودند و تلاش‌هایی کردند اما نتیجه‌ی آن این شد که خود رهبر جامعه برای از بین بردن آثار بی‌عدالتی بسته‌های معیشتی برای فقرا می‌بردند؛ یعنی باز هم عدالت به طور سیستمی و در همه‌ی شهرهای جامعه اسلامی اجرا نشده بود. قاعدتا زمان برای اجرای عدالت توسط امیرالمؤمنین کافی نبود؛ اما وقتی عملکرد ایشان اینطور است، از نائبان عام او چقدر باید انتظار داشت که با توجه به عملکرد آنها روایات را معنا کرد؟! آیا ما اگر در زمان امیرالمؤمنین بودیم، در دل از وضع عدم اجرای عدالت در کنار آن همه شعار ناخرسند نمی‌بودیم؟ این سؤالی است که هر کسی خودش باید پاسخ دهد.

یکی از دوستان می‌گفت که در راهپیمایی اربعین از گروهی پرسیده که شما از کدام کشور هستید؟ پاسخ داده‌اند از پادشاهی عمان. سپس عکس سلطان قابوس را در آورده‌اند و آن را می‌بوسیده‌اند و بسیار احترامش می‌کرده‌اند چون معتقد بودند که حاکم خوبی است و کشور را به سوی پیشرفت رهبری کرده است! این موارد و شواهد آن نشان می‌دهد که برای مردم عادی آن چیزی که مشروعیت می‌آورد، کارآیی است نه نصب الهی. همین نکته در ارتکاز عالمان هم هست، منتها برای آن معنای روایات را عوض می‌کند.

شاهد این ادعا این است که این مطالب عموما خطاب به انقلابی‌ها گفته می‌شود نه کسانی که علیه این انقلاب قیام کنند! چرا در آبان 98 این حرفها زده نمی‌شود؟ چرا برای مبارزین در خوزستان این مطالب گفته نمی‌شود؟ چرا این مطالب برای شورش‌های 2019 و 2020 عراق گفته نمی‌شود؟ چرا این مطالب برای شیعیان قم و تهران و مشهد گفته می‌شود؟ مگر آنها می‌خواهند قیام کنند؟

سؤال دیگر این است که آیا اگر قیامی شد و به نتیجه‌ای رسید، خودمان باید سرنگونش کنیم؟ آیا این یک قیام جدید نیست و مشمول ادله نهی از قیام نیست؟!

و سؤال آخر این که: طبق مطالبی که نوشته‌اید تعرض سلطان، قیام و تشکیل حکومت در زمان غیبت مخالف فلسفه‌ی مهدویت است و قاعدتاً کسی که حکومت تشکیل دهد،‌ صلاحیت آن را ندارد؛ لذا سلطان جائر محسوب می‌شود. از طرف دیگر قیام اجتماعی (غیر نظامی) را هم مصداق قیام ممنوعه و تعرض لسلطان دانسته‌اید؛ آیا احساس نمی‌کنید که شما الآن خودتان دارید متعرض سلطان می‌شوید و اجری ندارید؟! آیا حداقل این نیست که حاکم جامعه اسلامی را نهی از منکر می‌کنید با این که خود روایت کرده‌اید: «إِنَّمَا يُؤْمَرُ بِالْمَعْرُوفِ وَ يُنْهَى عَنِ الْمُنْكَرِ مُؤْمِنٌ فَيَتَّعِظُ أَوْ جَاهِلٌ فَيَتَعَلَّمُ وَ أَمَّا صَاحِبُ سَوْطٍ أَوْ سَيْفٍ فَلَا» رطب خورده منع رطب چون کند.

این روایت نیز به نظر قابل توجه باشد:
حَدَّثَنَا أَحْمَدُ بْنُ مُحَمَّدِ بْنِ سَعِيدٍ قَالَ حَدَّثَنِي عَلِيُّ بْنُ الْحَسَنِ عَنْ أَخِيهِ مُحَمَّدِ بْنِ الْحَسَنِ‏ عَنْ أَبِيهِ عَنْ أَحْمَدَ بْنِ عُمَرَ الْحَلَبِيِّ عَنِ الْحُسَيْنِ بْنِ مُوسَى عَنْ مُعَمَّرِ بْنِ يَحْيَى بْنِ سَامٍ عَنْ أَبِي خَالِدٍ الْكَابُلِيِّ عَنْ أَبِي جَعْفَرٍ ع أَنَّهُ قَالَ:
كَأَنِّي بِقَوْمٍ قَدْ خَرَجُوا بِالْمَشْرِقِ يَطْلُبُونَ الْحَقَّ فَلَا يُعْطَوْنَهُ ثُمَّ يَطْلُبُونَهُ فَلَا يُعْطَوْنَهُ فَإِذَا رَأَوْا ذَلِكَ وَضَعُوا سُيُوفَهُمْ عَلَى عَوَاتِقِهِمْ فَيُعْطَوْنَ مَا سَأَلُوهُ فَلَا يَقْبَلُونَهُ حَتَّى يَقُومُوا وَ لَا يَدْفَعُونَهَا إِلَّا إِلَى صَاحِبِكُمْ قَتْلَاهُمْ‏ شُهَدَاءُ أَمَا إِنِّي لَوْ أَدْرَكْتُ ذَلِكَ لَاسْتَبْقَيْتُ نَفْسِي لِصَاحِبِ هَذَا الْأَمْرِ.
این روایت صریحا قیام بر حق را تجویز می کند و اشاره به مشرق نیز دارد که ممکن است مراد ایران باشد.

چه جالب! به یکی مسلسل وار اشکال میکنن و بعد اجازه دفاع ندارد…
به نظرم راحت تر نیست رسما اعلام کنید که حوصله ی مخالفین خودمون رو نداریم؟ در این صورت قشنگ می فهمیم قرار نیست بحثی شکل بگیره

مثل این فقره که حضرت باقر بعد قیام زید فرمودند
ويل لمن سمع واعيته فلم يجبه…
روایاتی که در مورد زید بن علی است هم در این بحث تاثیر گذار است

سند حدیثی که اشاره کردید مشتمل بر مجاهیل است. واقعا قابل التزام است که نظر امام علیه السلام درباره قیام زید چنین باشد آن وقت از میان شیعیان، تنها یک نفر (سلیمان بن خالد) به زید ملحق شود و آن یک نفر هم بعدا توبه کند؟؟

روایات مدح زید و شهید دانستن او بسیار زیاده و مورد وثوق
در ضمن مبعدی ک فرمودید استبعادی نداره
آیا هیچ شیعه ای با زید قیام نکرد؟؟؟؟
همه یارانش سنی بودن؟؟؟

شما مدعی تایید زید هستید! مستند بیاورید
۱.لطفا دو سه نفر امامی شناخته شده را ذکر کنید که همراه زید قیام کرده باشند.
۲. یک روایت موثق ذکر کنید که به حضور در قیام زید تشویق کرده باشد.

شما مدعی تایید زید هستید! مستند بیاورید

مرحوم شیخ صدوق بعد از ذکر راویت مذکور گفته است: «قال محمد بن علي بن الحسين مصنف هذا الكتاب رضي الله عنه لزيد بن علي فضائل كثيرة عن غير الرضا أحببت إيراد بعضها على أثر هذا الحديث ليعلم من ينظر في كتابنا هذا اعتقاد الإمامية فيه‏…» (عيون أخبار الرضا عليه السلام، ج‏ 1، ص 249) بعد روایاتی آورده است که همگی یا دال بر فضل زید بن علی هستند یا دال بر شهید بودن او یا دال بر افضل بودن نسبت به شهدای دیگر. لذا هر چند این روایات از جهت سندی به نظر ما ضعیف هستند، اما مطابق نظر شیعه امامیه نسبت به زید بن علی هستند و این با این تصور که زید بن علی کسی بود که قیام نامشروع کرد و خونش را هدر داد، ناسازگار است.

مرحوم شیخ مفید هم در گزارش مختصری که از قیام زید بن علی آورده است، نه تنها هیچ قدحی بر او یا قیامش وارد نکرده است، بلکه گفته است: «و كان زيد بن علي بن الحسين عين إخوته بعد أبي جعفر ع و أفضلهم و كان عابدا ورعا فقيها سخيا شجاعا و ظهر بالسيف يأمر بالمعروف و ينهى عن المنكر و يطالب بثارات الحسين ع.» (الإرشاد ، ج 2، ص 171)

همچنین مرحوم شیخ مفید در مسار الشیعه فرموده است:
«صفر‌:
أول يوم منه سنة 121 إحدى و عشرين و مائة كان مقتل زيد بن علي بن الحسين ع و هو يوم يتجدد فيه أحزان آل محمد ع.» (مسار الشيعة في مختصر تواريخ الشريعة، ص 46‌)

۱.لطفا دو سه نفر امامی شناخته شده را ذکر کنید که همراه زید قیام کرده باشند.

فرموده‌اید: «لطفا دو سه نفر امامی شناخته شده را ذکر کنید که همراه زید قیام کرده باشند.»
نفس عبارت این سؤال نشان می‌دهد که تصور صحیحی از اوضاع فِرَق در زمان امام باقر و صادق ع ندارید و گمان می‌کنید که در آن زمان شیعیان با عنوان امامیه شناخته می‌شدند، در حالی که امامیه اصطلاحی متأخر است و در زمان امام باقر و شهادت زید (122 ق) یا اصلاً استفاده نمی‌شده است و یا رایج نبوده است تا افراد را با این عنوان بشناسانند. (ر. ک http://ensani.ir/fa/article/412127) طلب کردن اسامی امامیه در زمان امام باقر علیه السلام مانند طلب کردن اسامی شهدای اصولگرای جنگ تحمیلی است!!!
در واقع باید به دنبال عنوان شیعه گشت که در گزارش‌های مربوط به قیام زید به راحتی، بیعت شیعه با او دیده می‌شود؛ تنها چند نمونه از گزارش‌ها در ادامه آورده می‌شود:

«ثم إن طائفة من الشيعة التفت على زيد بن على، و كانوا نحوا من أربعين ألفا، فنهاه بعض النصحاء عن الخروج، و هو محمد بن عمر بن على بن أبى طالب، و قال له: إن جدك خير منك، و قد التفت على بيعته من أهل العراق ثمانون ألفا، ثم خانوه أحوج ما كان إليهم، و إني أحذرك من أهل العراق…» (البداية و النهاية، ج 9، ص 327)

«فلما علمت الشيعة ذلك اجتمعوا عند زيد بن على فقالوا له: ما قولك يرحمك الله في أبى بكر و عمر؟ فقال: غفر الله لهما، ما سمعت أحدا من أهل بيتي تبرأ منهما، و أنا لا أقول فيهما إلا خيرا، قالوا: فلم تطلب إذا بدم أهل البيت؟ فقال: إنا كنا أحق الناس بهذا الأمر، و لكن القوم استأثروا علينا به و دفعونا عنه، و لم يبلغ ذلك عندنا بهم كفرا، قد ولوا فعدلوا، و عملوا بالكتاب و السنة. قالوا: فلم تقاتل هؤلاء إذا؟ قال: إن هؤلاء ليسوا كأولئك، إن هؤلاء ظلموا الناس و ظلموا أنفسهم، و إني أدعو إلى كتاب الله و سنة نبيه صلى الله عليه و سلم، و إحياء السنن و إماتة البدع، فان تسمعوا يكن خيرا لكم ولى، و إن تأبوا فلست عليكم بوكيل. فرفضوه و انصرفوا عنه و نقضوا بيعته و تركوه، فلهذا سموا الرافضة من يومئذ، و من تابعه من الناس على قوله سموا الزيدية، و غالب أهل الكوفة منهم رافضة…» (البداية و النهاية، ج 9، ص 330)

«ثم استدعى الشيعة من بعد ذلك زيد بن عليّ بن الحسين الى الكوفة أيام هشام بن عبد الملك فقتله صاحب الكوفة يوسف بن عمر و صلبه‏» (تاريخ ابن خلدون، ج 4، ص 6)

«رجع الحديث الى حديث هشام بن محمد الكلبى عن ابى مخنف قال: فجعلت الشيعة تختلف الى زيد بن على، و تأمره بالخروج، و يقولون: انا لنرجو ان تكون المنصور، و ان يكون هذا الزمان الذى يهلك فيه بنو اميه.» (تاريخ الطبري، ج 7، ص 166)

علاوه بر این در رجال کشی آمده است: «عن عمار الساباطي قال كان سليمان بن خالد خرج مع زيد بن علي حين خرج قال فقال له رجل و نحن وقوف في ناحية و زيد واقف في ناحية ما تقول في زيد هو خير أم جعفر؟ قال سليمان قلت و الله ليوم من جعفر خير من زيد أيام الدنيا قال فحرك دابته و أتى زيدا و قص عليه القصة قال و مضيت نحوه فانتهيت إلى زيد و هو يقول جعفر إمامنا في الحلال و الحرام.» (رجال الكشي، ص 361) طبق این گزارش عمار ساباطی هم همراه سلیمان بن خالد بوده است هرچند نجاشی و شیخ طوسی گفته‌اند که غیر از سلیمان بن خالد کسی از اصحاب ابی جعفر ع با زید قیام نکرده است.

خلاصه این که هیچ فرد شناخته شده‌ای از شیعیان را در اصحاب زید سراغ نداریم، دلیل نمی‌شود که شیعیان دور زید نبوده‌اند و با او قیام نکرده‌اند.

۲. یک روایت موثق ذکر کنید که به حضور در قیام زید تشویق کرده باشد.

فرموده‌اید: «یک روایت موثق ذکر کنید که به حضور در قیام زید تشویق کرده باشد.»

از اول بحث ظاهراً مبنا بر تکیه بر روایات موثق نبوده است. به نظرتان اگر در ارائه‌ای که در اولین پست گذاشته‌اید، تنها بر روایات صحیح و موثق اکتفا می‌شد، مدت زمان ارائه بیش از 7 یا 8 دقیقه می‌شد؟!!!

یا از روایات مرتبط با احادیث رایات که گذاشته‌اید، چند تا از 17 روایت صحیح یا موثق هستند؟!!!

بله، در این حد حق با شماست و قبلاً هم ذکر شد که نظر ائمه این نبود که شیعیان با زید قیام کنند و حتی نظرشان این بود که خود زید هم قیام نکند. در این بحثی نیست؛ اما ادعای شما این است که قیام زید مشروع نبوده و او خودش را به کشتن داده و این اعتقاد شیعه امامیه بوده است. این ادعا حقیقتاً مخدوش است. نه روایات و گزارش‌های تاریخی با شما همراه است نه علمای متقدم مثل شیخ صدوق و مفید چنین نظری داشته‌اند.

یکی از مؤیدات بر شهادت یا حداقل جلالت قدر زید بعد از شهادتش در نظر امام صادق ع، روایت ابوهاشم الجعفری است.

توضیح این که زید بن علی نهایتاً با 200 تا 300 نفر در کوفه قیام کرد. این قیام بعد از دو روز سرکوب شد و زید بن علی شهید (به قول شما کشته) شد. بدن او به دست دشمن افتاد و آن را به دار کشیدند. به قول شیخ مفید «فَقُتِلَ ع وَ صُلِبَ بَيْنَهُمْ أَرْبَعَ سِنِينَ»
نماز بر هر میتی بعد از غسل و کفن است و این تنها شهید معرکه است که بدون غسل و کفن بر او نماز گزارده می‌شود.
طبق روایت ابو هاشم الجعفری، امام صادق ع بر پیکر زید بن علی بر سر دار نماز خواندند، بلکه این که مطلب بین شیعیان مشهور بوده است:
«عَلِيُّ بْنُ إِبْرَاهِيمَ عَنْ أَبِيهِ عَنْ أَبِي هَاشِمٍ الْجَعْفَرِيِّ قَالَ: سَأَلْتُ الرِّضَا ع عَنِ الْمَصْلُوبِ فَقَالَ أَ مَا عَلِمْتَ أَنَّ جَدِّي ع صَلَّى عَلَى عَمِّهِ.
قُلْتُ أَعْلَمُ ذَاكَ وَ لَكِنِّي لَا أَفْهَمُهُ مُبَيَّناً قَالَ أُبَيِّنُهُ لَكَ إِنْ كَانَ وَجْهُ الْمَصْلُوبِ إِلَى الْقِبْلَةِ فَقُمْ عَلَى مَنْكِبِهِ الْأَيْمَنِ وَ إِنْ كَانَ قَفَاهُ إِلَى الْقِبْلَةِ فَقُمْ عَلَى مَنْكِبِهِ الْأَيْسَرِ فَإِنَّ بَيْنَ الْمَشْرِقِ وَ الْمَغْرِبِ قِبْلَةً وَ إِنْ كَانَ مَنْكِبُهُ الْأَيْسَرُ إِلَى الْقِبْلَةِ فَقُمْ عَلَى مَنْكِبِهِ الْأَيْمَنِ وَ إِنْ كَانَ مَنْكِبُهُ الْأَيْمَنُ إِلَى الْقِبْلَةِ فَقُمْ عَلَى مَنْكِبِهِ الْأَيْسَرِ وَ كَيْفَ كَانَ مُنْحَرِفاً فَلَا تُزَايِلْ مَنَاكِبَهُ وَ لْيَكُنْ وَجْهُكَ إِلَى مَا بَيْنَ الْمَشْرِقِ وَ الْمَغْرِبِ وَ لَا تَسْتَقْبِلْهُ وَ لَا تَسْتَدْبِرْهُ الْبَتَّةَ قَالَ أَبُو هَاشِمٍ وَ قَدْ فَهِمْتُ إِنْ شَاءَ اللَّهُ فَهِمْتُهُ وَ اللَّهِ.»(الكافي، ج 3، ص 215)
شهید بودن زید با غیر مشروع بودن قیام او ناسازگار است.

این که این روایت بیش از تأیید، دلالتی بر شهادت زید ندارد از آن روست که طبق برخی نقل‌ها از جمله گزارش‌های تاریخی و روایات سلیمان بن خالد (کافی، ج 8، ص 161 و نیز ص 250)، زید در میدان تیر می‌خورد و او را به خانه‌ای می‌برند که در آنجا به شهادت می‌رسد. شبانه او را دفن می‌کنند ولی فردا سپاه بنی‌امیه بدن او را می‌یابند، بیرون می‌کشند و بردار می‌کنند. این احتمال وجود دارد که قبل از دفن شبانه، بر او نماز خوانده باشند که در این صورت لزومی برای اعاده‌ی نماز وجود ندارد. مگر این که کسی بگوید نماز خواندن امام صادق ع بر بدن زید-که در زمان شهادت زید ظاهراً در مدینه بوده است- نشان از ادای احترام حضرت بر پیکر زید بن علی و نشان از شأن بالای اوست که باز روایت ابو هاشم الجعفری با آنچه د‌رباره‌ی نامشروع بودن قیام زید در ذهن شریف برخی از دوستان است، سازگار نیست. همین مطلب درباره‌ی این احتمال که زید قتیل معرکه نبوده باشد و بعد از معرکه شهید شده باشد هم قابل بیان است.

این گزارش از قیام زید در انساب الاشراف هم خواندنی است:

«و لما رأى أصحاب زيد المبايعون، أن يوسف بن عمر، قد علم بأمر زيد و صح عنده خبره و انه يبحث عنه و يفحص عن خبره و يدس إليه، اجتمع إلى زيد جماعة منهم من الرؤساء فقالوا: يرحمك الله ما قولك في أبي بكر و عمر؟ فقال: كنا أحق البريّة بسلطان رسول الله صلى الله عليه و سلم فاستأثرا علينا، و قد وليا علينا و على الناس فلم يألوا عن العمل بالكتاب و السنة. ففارقوه و رفضوا بيعته و قالوا إن أبا جعفر محمد بن علي بن الحسين هو الإمام، و جعفر بن محمد إمامنا بعد أبيه، و هو أحق بها من زيد، و إن كان زيد أخاه.

فسماهم زيد حين رفضوه و بيعته الرافضة و قال لهم زيد: وجهوا إلى أبي جعفر رسولا، فإن امركم بالخروج معي فاخرجوا. فاعتلوا عليه ثم قالوا: لو أمرنا بالخروج معك ما خرجنا، لأنا نعلم أن ذلك تقيّة منه و استحياء منك! فقال: كفوا أيديكم عنى.» (أنساب الأشراف،ج 3، ص 240)

اگر این گزارش صحیح باشد، زید حاضر بود که از امام باقر ع در مورد قیامش سؤال کنند؛ اما شیعیان گفتند که حتی اگر امام باقر ع به ما امر کند با تو خروج کنیم، قیام نمی‌کنیم زیرا این امر به خاطر خجالت کشیدن از شماست!!! از این گزارش برمی‌آید که این افراد قصد قیام نداشتند و به دنبال بهانه می‌گشته‌اند.

با این حال در کتب رجال در‌باره‌ی سلیمان بن خالد آمده است که «و خرج مع زيد و لم يخرج معه من أصحاب أبي جعفر عليه السلام غيره‏» با این که در گزارشی دیگر آمده است که او امام صادق را بر زید مقدم می‌دانست: «عن عمار الساباطي قال كان سليمان بن خالد خرج مع زيد بن علي حين خرج قال فقال له رجل و نحن وقوف في ناحية و زيد واقف في ناحية ما تقول في زيد هو خير أم جعفر؟ قال سليمان قلت و الله ليوم من جعفر خير من زيد أيام الدنيا قال فحرك دابته و أتى زيدا و قص عليه القصة قال و مضيت نحوه فانتهيت إلى زيد و هو يقول جعفر إمامنا في الحلال و الحرام.» (رجال الكشي، ص 361) طبق این گزارش سلیمان در رکاب زید بوده است با این که امام صادق را شایسته‌ی رهبری می‌دانسته است.

شاید به همین دلیل است که به امام صادق ع نامه نوشته که کوفه آماده قیام است و اگر اشاره کنید، آن را اشغال می‌کنیم: «عن ابن أبي عمير قال حدثنا حماد بن عيسى عن عبد الحميد بن أبي الديلم قال كنت عند أبي عبد الله (ع) فأتاه كتاب عبد السلام بن عبد الرحمن بن نعيم و كتاب الفيض بن المختار و سليمان بن خالد يخبرونه أن الكوفة شاغرة برجلها و أنه إن أمرهم أن يأخذوها أخذوها فلما قرأ كتابهم رمى به ثم قال: ما أنا لهؤلاء بإمام أ ما علموا أن صاحبهم السفياني.» (رجال الكشي، ص 353)

پی‌نوشت: همه‌ی این اتفاقات در زمان بنی امیه رخ داده است و همانطور که قبلاً در توضیح روایات گذشت، حضرات معصومین توضیح داده بودند که قضای الهی بر این است که بنی امیه 1000 ماه حکومت کنند و هیچ قیامی تا پایان این زمان آنها را سرنگون نخواهد کرد. لذا ثمره‌ی قیام‌ها تنها شهادت است.

سند حدیثی که اشاره کردید مشتمل بر مجاهیل است. واقعا قابل التزام است که نظر امام علیه السلام درباره قیام زید چنین باشد آن وقت از میان شیعیان، تنها یک نفر (سلیمان بن خالد) به زید ملحق شود و آن یک نفر هم بعدا توبه کند؟؟

شاید امام علیه السلام به این جهت که این قیام به هیچ وجه منسوب به ایشان نشود شخصیت های مطرح را تشویق به قیام نکردند اما این قیام را نا مشروع هم نمی دانستند یعنی در آن برهه ی زمانی مهم ترین کار را برای خویش را به امر الهی و صحیفه ای که به ایشان تحویل داده شده است استحکام علمی تشیع می دانستند اما اگر دیگرانی قیام بکنند آن را نا مشروع ندانند

ادعا این است که با توجه به این که از میان شیعیان، تنها یک نفر (سلیمان بن خالد) در قیام زید همراهی کرده است و آن یک نفر هم بعدا توبه کرده، صدور چنین کلامی (ویل لمن سمع واعیته فلم یجبه) از امام علیه السلام قابل التزام نیست اگر چنین کلامی، در صدد ترغیب جدی به همراهی با زید صادر شده باشد (چنانکه به همین جهت، این حدیث مطرح شد)
اما این که از میان شیعیان، تنها سلیمان بن خالد با زید خروج کرده است، مستندش کلام نجاشی و شیخ طوسی در ترجمه ی اوست:
"و خرج مع زيد و لم يخرج معه من أصحاب أبي جعفر عليه السلام غيره فقطعت يده"‏
“خرج مع زيد فقطعت إصبعه معه و لم يخرج من أصحاب أبي جعفر عليه السلام غيره”
و مستند توبه ی او، رجال برقی است:
“كان خرج مع زيد بن علي فأفلت و في كتاب سعد: أنه خرج مع زيد فأفلت فمن الله عليه و تاب و رجع بعده”
اما گزارش هایی که آقای محمد حسین نقل کردند، نه تنها این ادعا را رد نمی کند، بلکه اتفاقا تایید می کند. اما گزارشی که از البدایه و النهایه آورده اند، از همان گزارش مشخص است که در شرف خروج زید، وقتی شیعیان نظر زید را درباره ابوبکر و عمر جویا می شوند از او کناره می گیرند و بیعتشان را نقض می کنند و زید را در خروج، همراهی نمی کنند. آقای محمد حسین این را به عنوان شاهد بیعت شیعه با زید آورده اند در حالی که بحث در همراهی شیعه با زید در خروج بود نه بیعتی که پیش از خروج، آن را بشکنند!
در ادامه ی گزارشی که از ابن خلدون آورده اند هم به همین مطلب اشاره شده:
“فمنهم الإمامية القائلون بوصيّة النبيّ صلى الله عليه وسلم لعليّ بالإمامة، ويسمّونه الوصيّ بذلك، ويتبرءون من الشيخين لما منعوه حقه بزعمهم، وخاصموا زيدا بذلك حين دعا بالكوفة”
در ادامه ی گزارش منقول از طبری نیز همین مطلب آورده شده و البته با تتمه ای جالب توجه:
ففارقوه ونكثوا بيعته، وقالوا: سبق الإمام- وكانوا يزعمون أن أبا جعفر محمد بْن علي أخا زيد بْن علي هو الإمام، وكان قد هلك يومئذ- وكان ابنه جعفر بْن محمد حيا، فقالوا: جعفر امامنا اليوم بعد أبيه، وهو أحق بالأمر بعد أبيه، ولا نتبع زيد بْن علي فليس بإمام فسماهم زيد الرافضة.
هر چند که طبری در ادامه ادعا می کند که شیعیان، امری از ناحیه ی امام داشته اند که با زید بیعت کنند چرا که هو والله أفضلنا وسيدنا وخيرنا
اما مشخص است که صدور چنین مطلبی از امام صادق علیه السلام چه از نظر تاریخی و چه از نظر کلامی قابل قبول نیست.
گزارش مربوط به عمار ساباطی هم مشخص است که ربطی به همراهی عمار با زید در خروج ندارد.

ما اطلاعاتی در مورد کسانی که همراه زید قیام کردند، نداریم و تنها اسامی تعداد انگشت‌شماری از آنها ثبت شده است. گزارش‌ها دال بر عدم حضور اصحاب امام باقر در قیام زید است؛ اما نمی‌دانیم که آیا این گزارش‌ها اجتهادی است (با توجه به تیپ همراهان زید و اعلام نظرهای باقی‌مانده از اصحاب امام باقر ع) یا حسی است (کسی که در آن قیام بوده تصریح کرده است که کسی از اصحاب امام باقر در قیام همراه زید نبوده است). وجه این تردید این است -که خود نجاشی که در ترجمه‌ی سلیمان بن خالد گفته است-:

و خرج مع زيد و لم يخرج معه من أصحاب أبي جعفر عليه السلام غيره فقطعت يده

رجال نجاشی، ص 183

در ترجمه‌ی ابوحمزه‌ی ثمالی، فرزندان او را از کشته‌شدگان همراه زید دانسته است:

«296 ثابت بن أبي صفية أبو حمزة الثمالي‏ و اسم أبي صفية دينار، مولى، كوفي، ثقة، و كان آل المهلب يدعون ولاءه و ليس من قبيلهم، لأنهم من العتيك قال محمد بن عمر الجعابي: ثابت بن أبي صفية مولى المهلب بن أبي صفرة، و أولاده نوح و منصور و حمزة قتلوا مع زيد»
رجال نجاشی، ص 115

ممکن است تصور شود که این که ابوحمزه امامی بوده است، دلیل نمی‌شود که فرزندانش هم امامی باشند، اما این تصور اشتباه است؛ زیرا أبوحمزه ثمالي، هفت فرزند داشته که شش تن از آنها پسر و يکی دختر بوده است. اسامی پسران بدين قرار است: «نوح»، «منصور»، «حمزه»، «حسين»، «محمد» و«علي». در باره سه نفر اوّل آمده که در قيام زيد بن علی شرکت جستند و به شهادت رسيدند. سه نفر ديگر از محدّثان امامیه و همگی ثقه‌اند که نشان می‌دهد خانواده‌ی او امامی بوده‌اند. کشی گفته است:

قَالَ‏ أَبُو عَمْرٍو: سَأَلْتُ أَبَا الْحَسَنِ حَمْدَوَيْهِ بْنَ نُصَيْرٍ، عَنْ عَلِيِّ بْنِ أَبِي حَمْزَةَ الثُّمَالِيِّ وَ الْحُسَيْنِ بْنِ أَبِي حَمْزَةَ وَ مُحَمَّدٍ أَخَوَيْهِ وَ أَبِيهِ فَقَالَ كُلُّهُمْ ثِقَاتٌ فَاضِلُونَ.

رجال الكشي، ص: 203

علاوه بر این، طبق برخی گزار‌ش‌ها خود ابوحمزه هم در قیام زید حضور داشته است:

أَبُو الْقَاسِمِ جَعْفَرُ بْنُ مُحَمَّدٍ قَالَ حَدَّثَنِي أَخِي عَلِيُّ بْنُ مُحَمَّدٍ عَنْ أَحْمَدَ بْنِ إِدْرِيسَ عَنْ عِمْرَانَ بْنِ مُوسَى الْخَشَّابِ عَنْ عَلِيِّ بْنِ حَسَّانَ عَنْ عَمِّهِ عَبْدِ الرَّحْمَنِ بْنِ كَثِيرٍ عَنْ أَبِي عَبْدِ اللَّهِ ع قَالَ: سَمِعْتُهُ يَقُولُ لِأَبِي حَمْزَةَ الثُّمَالِيِّ يَا أَبَا حَمْزَةَ هَلْ شَهِدْتَ عَمِّي لَيْلَةً خَرَجَ؟
قَالَ نَعَمْ
قَالَ فَهَلْ صَلَّى فِي مَسْجِدِ سُهَيْلٍ
قَالَ وَ أَيْنَ مَسْجِدُ سُهَيْلٍ لَعَلَّكَ تَعْنِي مَسْجِدَ السَّهْلَةِ
قَالَ نَعَمْ قَالَ أَمَا إِنَّهُ لَوْ صَلَّى فِيهِ رَكْعَتَيْنِ ثُمَّ اسْتَجَارَ بِاللَّهِ لَأَجَارَهُ سَنَةً
فَقَالَ أَبُو حَمْزَةَ بِأَبِي أَنْتَ وَ أُمِّي هَذَا مَسْجِدُ السَّهْلَةِ قَالَ نَعَم‏…
تهذيب الأحكام (تحقيق خرسان)، ج‏6، ص: 37

بحث عدم خروج کسی از اصحاب امام باقر را شیخ طوسی هم مطرح کرده است در حالی روایت فوق را خودش در تهذیب نقل کرده است. تعبیر ذیل این روایت به صورت مرسل در فقیه هم آمده است که می‌تواند مؤیدی برای صدور باشد:

697- وَ أَمَّا مَسْجِدُ السَّهْلَةِ فَقَدْ قَالَ الصَّادِقُ ع لَوِ اسْتَجَارَ عَمِّي زَيْدٌ بِهِ لَأَجَارَهُ اللَّهُ سَنَة

من لا يحضره الفقيه، ج‏1، ص: 232

علاوه بر این، برخی افراد هم به عنوان راوی از امام باقر و صادق و هم به عنوان دعوت کنندگان به قیام زید معرفی شده‌اند و خبری از توبه‌ی آنها به ما نرسیده است:

«474 سعيد بن خيثم أبو معمر الهلالي: ضعيف، هو و أخوه معمر رويا عن أبي جعفر و أبي عبد الله عليهما السلام و كانا من دعاة زيد.»
رجال نجاشی، ص 180

این موارد نشان می‌دهد که این که کسی از اصحاب امام باقر ع در قیام زید شرکت نکرده است، اجتهادی است و به کلیته صحیح نیست.

این با منابع موجود و فحص‌های اندک ماست و باید توجه داشت که تاریخ را برندگان جنگ‌ها می‌نویسند. انگیزه‌ی خاصی وجود ندارد که افراد از بین رفته در جنگ‌ها -غیر از سرشناسان- فهرست شوند. مخصوصاً که در کتب رجالی ما (آنهایی که مختصر توضیحاتی در مورد اصحاب ائمه ارائه داده‌اند) صاحبان کتب یا اشخاص سرشناس در حدیث معرفی شده‌اند نه همه‌ی اصحاب امام باقر ع و مثلاً داعی بر ذکر اصحاب ائمه که جایگاه سیاسی داشته ولی راوی حدیث نبوده‌اند، وجود نداشته است. لذا چه انتظاری هست که بتوان با این اطلاعات اندک حکم کنیم که اصحاب امام باقر همگی قیام زید را نامشروع دانسته و با او قیام نکرده‌اند؟

در مورد گزارش کشی:

«عن عمار الساباطي قال كان سليمان بن خالد خرج مع زيد بن علي حين خرج قال فقال له رجل و نحن وقوف في ناحية و زيد واقف في ناحية ما تقول في زيد هو خير أم جعفر؟ قال سليمان قلت و الله ليوم من جعفر خير من زيد أيام الدنيا قال فحرك دابته و أتى زيدا و قص عليه القصة قال و مضيت نحوه فانتهيت إلى زيد و هو يقول جعفر إمامنا في الحلال و الحرام.»

رجال الكشي، ص 361

فرموده‌اید:

گزارش مربوط به عمار ساباطی هم مشخص است که ربطی به همراهی عمار با زید در خروج ندارد.

اما توجه به مفاد این گزارش نشان می‌دهد که عمار در صحنه‌ی قیام زید حاضر بوده است:

سلیمان بن خالد همراه با زید- موقعی که زید قیام کرد- خروج کرد. مردی به او گفت (در حالی که ما در یک گوشه و زید در گوشه‌ی دیگری ایستاده بود) در مورد زید چه می‌گویی؟ آیا او بهتر است یا امام صادق…

در مورد قیام زید گفته شده است:

و لما استتبّ لزيد خروجه و اعد أصحابه الزيدية الذين وافقوه على تولي أبي بكر و عمر، ليلة الأربعاء أول ليلة من صفر سنة اثنين و عشرين و مائة، فخرج قبل الأجل، و ذلك انه بلغ يوسف بن عمر أمره فأمر الحكم أن يجمع وجوه أهل الكوفة في المسجد الأعظم ثم يحصرهم فيه، فبعث الحكم إلى العرفاء و الشرط و المناكب و وجوه المقاتلة، فأدخلهم المسجد ثم نادى مناديه: أيما رجل من وجوه العرب و الموالي أدركناه في رحله الليلة فبرئت منه الذمة!!! ائتوا المسجد الأعظم. فأتوا المسجد…
و خرج (زيد) ليلة الأربعاء لسبع ليال بقين من المحرم سنة اثنين و عشرين و مائة في جماعة كانوا حوله و آخرين بعث إليهم رسله فوافوه، … و كانت ليلة باردة، فلم يتتام إليه فيها إلا أربعمائة، فقال: أين الناس؟ أتراهم (كذا) تخلفوا للبرد؟ فقيل له: لا و لكنهم جمعوا في المسجد و أغلقت الدروب (عليهم) ليقطعوا عنك.

ثم قال نصر لزيد: إن الناس محصورون في المسجد فامض بنا إليهم. فخرج زيد بمن معه يريد المسجد…
و جاء زيد و من معه إلى باب الفيل، و جعل نصر بن خزيمة ينادي: يا أهل المسجد اخرجوا من الذل إلى العز، و من الضلالة إلى الهدى، اخرجوا إلى الدين و الدنيا فإنكم لستم في واحد منهما!!! و أشرف أهل الشام عليهم يرمونهم بالحجارة من فوق المسجد، و كانت بالكوفة يومئذ مناوشة في نواحيها…
أنساب ‏الأشراف، ج 3،ص 243 تا 248

خلاصه این که در زمان کوتاه قیام زید (از روز چهارشنبه تا جمعه)، کسانی که همراه زید بودند، همان کسانی بودند که با او قیام کرده بودند یا برای جنگ با او آمده بودند. اینطور نبوده است که در این زمان کسانی بخواهند به محضر زید برسند و با او در مورد قیامش گفتگو کنند. با توجه به این فضا این که عمار بن موسی در مورد بعد از قیام گفته است «و نحن وقوف في ناحية و زيد واقف في ناحية» یعنی در شرایط قیام، در اطراف زید این گفتگو رخ داده است.
با این توضیحات به نظر می‌رسد که می‌توان این گزارش را دال بر حضور او در قیام زید می‌توان دانست.

البته باید توجه کرد که این گزارش با گزارش نجاشی در مورد عدم خروج اصحاب امام باقر ع با زید تنافی ندارد زیرا عمار بن موسی از اصحاب امام صادق و امام کاظم دانسته شده است نه از اصحاب امام باقر ع و روایاتش را با واسطه از امام باقر نقل کرده است.

نقل مضحکی از زیدیه که در ضمن روشن بودن همراهی نکردن جعفریّه را می رساند:

لما ظهر زيد بن علي، ودعا الناس إلى نصرة الحق فأجابته الشيعة، وكثير من غيرهم وقعدوا عنه، وقالوا: لستَ الإمام. قال: فمن هو؟ قالوا: ابن أخيك جعفر. فقال لهم: إنْ قال جعفر هو الإمام فقد صدق، فاكتبوا إليه واسألوه. فقالوا: الطريق مقطوعة، ولا نجد رسولاً إلا بأربعين ديناراً. قال: هذه أربعون ديناراً، فاكتبوا وأرسلوا إليه.
فلما كان من الغد أتوه، فقالوا: إنه يداريك.
فقال لهم: ويلكم إمام يداري من غير بأس؟ أو يكتم حقاً؟ أويخشى في اللَّه أحداً؟ اختاروا: إما أن تقاتلوا معي، وتبايعوني على مابويع عليه علي، والحسن، والحسين (ع)، أو تعينوني بسلاحكم، وتكفوا عني ألسنتكم. فقالوا: لا نفعل.
فقال: اللَّه أكبر، أنتم والله الروافض الذين ذكر جدي رسول اللَّه: ((سيكون من بعدي قوم يرفضون الجهاد مع الأخيار من أهل بيتي، ويقولون ليس عليهم أمر بمعروف، ولا نهي عن منكر، يقلدون دينهم، ويتبعون أهواءهم))
(لوامع الانوار۱/۴۳۶)
امثال این نقل، میان زیدیه متعدّد هست. اصلا نزاع زیدیه با امامیه ظاهرا علت مهمش همین بود که همراهی نکردند. همچنانکه در جای دیگر بیان شد

مخبریان
ما اطلاعاتی در مورد کسانی که همراه زید قیام کردند، نداریم و تنها اسامی تعداد انگشت‌شماری از آنها ثبت شده است.

کاش قبل از هر ادّعا، به منابع مراجعه میشد… اتفاقا اسامی تعداد زیادی از آنها را مي توان در مقاتل الطالبيين، الأمالي الاثنينية و همچنين لابلاي كتب تاريخ و تراجم يافت و جای خالی خواصّ اصحاب امام صادق علیه السلام را ملاحظه کرد.
بی تردید قیام زید،‌ حادثه ای پیش و پاافتاده نبود و انعکاس گسترده ای میان شیعه و عامه داشت.
اگر قیام مسلحانه از اصول اساسی مذهب در نظر امام صادق علیه السلام بود، باید این دیدگاه به روشنی برای اصحاب تبیین می شد و بازتاب آن را به پررنگی در منابع می دیدیم؛ همچنانکه امروزه احدی در دیدگاه زید نسبت به جهاد تردیدی ندارد.
این اهمیتی ندارد که تعداد همراهان جعفری زید، با احتمالات و توجیهات مختلف، دو سه نفر افزوده شوند؛ مهم اینجاست که تقابل جدّی و دو طرفه میان زیدیه و امامیه از همان ابتدا ملموس بوده و با توجیه کردن یکی دو گزارش یا ذکر گزارش های ضعیف، کلیت تاریخ عوض نمی شود.

من فکر میکنم به اندازه ی کافی آنچه لازم بوده در این چهت عرض داشتم، ولی این مسأله چه خصوصیتی دارد که دوستان بدون مطالعه ی مستندات نظر داده و تنها تلاش دارند به نوعی ساحت زید را تقدیس نمایند؟
این پایان گفتگو در این باب خواهد بود، مگر اینکه دوستانی که قیام ها را مشروع می دانند به جای کپی دو سه نقل متفرقه یا بیان احتمالات انتزاعی، یک تحلیل جامع و کامل از موضع صریح و منفی اصحاب امام علیه السلام و تقابلی که با زید و زیدیه داشتند، و نیز عقائد باطلی که از زید گزارش شده و نقل های مذمّت وی ارائه دهند؛ به گونه ای که بر گزارش منابع اصیل و با اسناد معتمد مبتنی بوده و با نقلیات معتبر تاریخی و حدیثی سازگار باشد.

کاش قبل از هر ادّعا، به منابع مراجعه میشد… اتفاقا اسامی تعداد زیادی از آنها را مي توان در مقاتل الطالبيين، الأمالي الاثنينية و همچنين لابلاي كتب تاريخ و تراجم يافت و جای خالی خواصّ اصحاب امام صادق علیه السلام را ملاحظه کرد.

قبلاً مراجعه شده بود ولی به احترام شما مجدداً مراجعه شد. به طور خاص منابعی که فرموده بودید را زیر و رو کردم. چیزی که در الامالی الاثنینیة وجود دارد نام نزدیک به صد نفر از کسانی است که همراه زید در قیام حضور داشته‌اند و چیزی که مشاهده نمی‌شود توضیح در مورد این افراد است. اندکی از این افراد در کتب رجال قابل شناسایی هستند اما از اغلب آنها چیزی جز اسم وجود ندارد و حتی برخی نام پدرشان هم معلوم نیست!
شما بفرمایید که از کجا امامی بودن یا نبودن این فهرست را می‌توان تحقیق کرد؟
ظاهراً تصور شما از «امامی» نام‌های ثبت شده در فهرست و رجال شیخ طوسی یا نجاشی است و فراموش کرده‌اید که اینها تنها نام برخی از اصحاب ائمه هستند که کتابی یا روایتی داشته‌اند و نمی از یم اصحاب ائمه هستند.
پس اولاً اسامی همه‌ی یاران زید در این کتاب ذکر نشده است، ثانیاً خصوصیات اعتقادی ایشان معلوم نیست.
ثالثاً ظاهراً مراد شما از خواص اصحاب امام صادق ع، همان روایان بزرگ و شناخته شده‌ی نزد ما هستند. حتی با این پیشفرض این احتمال وجود دارد که وجه این که ایشان همراه زید نبوده‌اند این گفته‌ی زید بن علی باشد:

«من أراد الجهاد فإليّ و من‏ أراد العلم‏ فإلى ابن أخي جعفر»
كفاية الأثر في النص على الأئمة الإثني عشر، ص 306

لذا این احتمال وجود دارد که طالبان علم در محضر امام صادق باقی‌مانده‌اند و طالبان جهاد به زید پیوسته و شهید شده‌اند و اسامی و مشخصاتی هم از آنها نداریم.

اما در مورد مقاتل الطالبیین در واقع مطلبی در مورد کسانی که همراه زید قیام کردند وجود ندارد. آنچه آمده است «تسمية من عرف ممن خرج مع زيد بن علي من أهل العلم و نقلة الآثار و الفقهاء» است که در آنجا مجموعاً نام 14 نفر آمده است. اما وقتی مطالب ذیلش مطالعه می‌شود، معلوم می‌شود که مراد ابوالفرج علمایی است که از قیام زید حمایت کرده‌اند و تقریباً هیچ یک از این افراد در قیام با زید همراه نبوده‌اند؛ مثلاً ابوحنیفه مریض بوده و پول و امکانات برای زید فرستاده یا هلال بن خباب یا حباب که آن موقع قاضی مدائن یا مدینه بوده است نام یا برخی به عنوان «رسول زيد إلى خراسان‏» آمده است.

این افراد هم برخی ناشناخته هستندو اطلاعاتی در مورد امامی بودن یا نبودنشان وجود ندارد؛ ولی جالب این است که برخی از این افراد راوی از امام باقر ع محسوب می‌شوند. مثلاً:

شیخ طوسی یکی از این افراد (الحجاج بن دینار) را از اصحاب امام باقر ع دانسته است.
شخص دیگری (هاشم بن البرید) در کافی سه روایت از امام باقر ع دارد و فرزندش علی بن هاشم بن البرید در سند بیش از 20 روایت در کتب شیعه واقع شده است.

امام باقر ع در ذی حجه سال 114 ق درگذشتند و زید بن علی در صفر 121 قیام کرده است. ظاهراً آن چیزی که شما دنبالش هستید وجود کسانی است که در این چند سال شاگرد خاص و ویژه برای امام صادق شده باشند، سپس در زمان کوتاه قیام زید (قیام زید در زمان مقرر انجام نشده بلکه به دلایلی جلو انداخته شده است.) خود را به کوفه رسانده باشند و با او در قیام شرکت کرده باشند! در حالی که منطقی این است که در زمان قیام زید، به دنبال اصحابی از امام باقر ع باشید که همراه زید بودند که تعدادی از آنها را قبلاً خدمتتان عرض کردم و اصلاً این که نجاشی در وصف سلیمان بن خالد گفته است که «و لم يخرج معه من أصحاب أبي جعفر عليه السلام غيره‏» نشان می‌دهد که انتظار منطقی حضور اصحاب امام باقر ع در این قیام است. (البته قبلاً عرض شد که خود نجاشی و شیخ هم به این مطلب خود ملتزم نبوده‌اند و مثلاً فرزندان ابو حمزه‌ی ثمالی همراه زید شهید شده‌اند و خود ابوحمزه هم در قیام همراه زید بوده است)

دقت کنید که در آن زمان معلوم نیست کوفه جولانگاه شاگردان بزرگ امام صادق ع باشد؛ زیرا سفر امام صادق ع ظاهراً همگی در زمان بنی عباس بوده است و در سایه‌ی این سفرهاست که کوفه معهد راویان می‌شود.

در هر حال در پاسخ‌های بعدی، بهتر است به جای ارائه آدرس کلی -که در فلان کتاب اسامی و مشخصات هست- بفرمایید که چطور مطالب موجود در آن کتاب بر مدعای شما دلالت دارد.

یکی از سؤالاتی که منکران مشروعیت قیام زید باید پاسخ دهند این است که چرا در روایات، این قیام با قیام سید الشهدا مقایسه شده و آثاری مشابه آثار قیام سید الشهدا بر آن مترتب شده است. مثلاً شیخ صدوق در عقاب الأعمال نقل کرده است:

أَبِي ره قَالَ حَدَّثَنِي مُحَمَّدُ بْنُ يَحْيَى الْعَطَّارُ قَالَ حَدَّثَنِي عَبْدُ اللَّهِ بْنُ مُحَمَّدٍ عَنْ عَلِيِّ بْنِ زِيَادٍ عَنْ مُحَمَّدِ بْنِ عَلِيٍّ الْحَلَبِيِّ قَالَ قَالَ أَبُو عَبْدِ اللَّهِ ع:

إِنَّ آلَ أَبِي سُفْيَانَ قَتَلُوا الْحُسَيْنَ بْنَ عَلِيٍّ ع فَنَزَعَ اللَّهُ مُلْكَهُمْ
وَ قَتَلَ هِشَامٌ زَيْدَ بْنَ عَلِيٍّ فَنَزَعَ اللَّهُ مُلْكَهُ
وَ قَتَلَ الْوَلِيدُ يَحْيَى بْنَ زَيْدٍ فَنَزَعَ اللَّهُ مُلْكَهُ عَلَى قَتْلِ ذُرِّيَّةِ رَسُولِ اللَّهِ ص‌.
ثواب الأعمال و عقاب الأعمال، ص 220‌

مضمون این روایت در روایت دیگری در کافی توسط کلینی نقل شده است:

عَلِيُّ بْنُ مُحَمَّدٍ عَنْ إِبْرَاهِيمَ بْنِ إِسْحَاقَ الْأَحْمَرِ عَنْ أَبِي الْقَاسِمِ الْكُوفِيِّ عَنْ مُحَمَّدِ بْنِ إِسْمَاعِيلَ عَنْ مُعَاوِيَةَ بْنِ عَمَّارٍ وَ الْعَلَاءِ بْنِ سَيَابَةَ وَ ظَرِيفِ بْنِ نَاصِحٍ قَالَ: لَمَّا بَعَثَ أَبُو الدَّوَانِيقِ إِلَى أَبِي عَبْدِ اللَّهِ ع …
فَلَمَّا اسْتَقْبَلَهُ الرَّبِيعُ بِبَابِ أَبِي الدَّوَانِيقِ قَالَ لَهُ يَا أَبَا عَبْدِ اللَّهِ مَا أَشَدَّ بَاطِنَهُ عَلَيْكَ لَقَدْ سَمِعْتُهُ يَقُولُ وَ اللَّهِ لَا تَرَكْتُ لَهُمْ نَخْلًا إِلَّا عَقَرْتُهُ وَ لَا مَالًا إِلَّا نَهَبْتُهُ وَ لَا ذُرِّيَّةً إِلَّا سَبَيْتُهَا
قَالَ فَهَمَسَ بِشَيْ‏ءٍ خَفِيٍّ وَ حَرَّكَ شَفَتَيْهِ
فَلَمَّا دَخَلَ سَلَّمَ وَ قَعَدَ فَرَدَّ عَلَيْهِ السَّلَامَ
ثُمَّ قَالَ أَمَا وَ اللَّهِ لَقَدْ هَمَمْتُ أَنْ لَا أَتْرُكَ لَكَ نَخْلًا إِلَّا عَقَرْتُهُ وَ لَا مَالًا إِلَّا أَخَذْتُهُ

فَقَالَ أَبُو عَبْدِ اللَّهِ ع يَا أَمِيرَ الْمُؤْمِنِينَ إِنَّ اللَّهَ ابْتَلَى أَيُّوبَ فَصَبَرَ وَ أَعْطَى دَاوُدَ فَشَكَرَ وَ قَدَّرَ يُوسُفَ فَغَفَرَ وَ أَنْتَ مِنْ ذَلِكَ النَّسْلِ وَ لَا يَأْتِي ذَلِكَ النَّسْلُ إِلَّا بِمَا يُشْبِهُهُ
فَقَالَ صَدَقْتَ قَدْ عَفَوْتُ عَنْكُمْ

فَقَالَ لَهُ يَا أَمِيرَ الْمُؤْمِنِينَ إِنَّهُ لَمْ يَنَلْ مِنَّا أَهْلَ الْبَيْتِ أَحَدٌ دَماً إِلَّا سَلَبَهُ اللَّهُ مُلْكَهُ فَغَضِبَ لِذَلِكَ وَ اسْتَشَاطَ
فَقَالَ عَلَى رِسْلِكَ يَا أَمِيرَ الْمُؤْمِنِينَ:

إِنَّ هَذَا الْمُلْكَ كَانَ فِي آلِ أَبِي سُفْيَانَ فَلَمَّا قَتَلَ يَزِيدُ حُسَيْناً سَلَبَهُ اللَّهُ مُلْكَهُ
فَوَرَّثَهُ آلَ مَرْوَانَ فَلَمَّا قَتَلَ هِشَامٌ زَيْداً سَلَبَهُ اللَّهُ مُلْكَهُ
فَوَرَّثَهُ مَرْوَانَ بْنَ مُحَمَّدٍ فَلَمَّا قَتَلَ مَرْوَانُ إِبْرَاهِيمَ سَلَبَهُ اللَّهُ مُلْكَهُ

فَأَعْطَاكُمُوهُ.
فَقَالَ صَدَقْتَ هَاتِ أَرْفَعْ حَوَائِجَكَ
فَقَالَ الْإِذْنُ
فَقَالَ هُوَ فِي يَدِكَ مَتَى شِئْتَ فَخَرَجَ
فَقَالَ لَهُ الرَّبِيعُ قَدْ أَمَرَ لَكَ بِعَشَرَةِ آلَافِ دِرْهَمٍ
قَالَ لَا حَاجَةَ لِيَ فِيهَا
قَالَ إِذَنْ تُغْضِبَهُ فَخُذْهَا ثُمَّ تَصَدَّقْ بِهَا.
الكافي، ج 2، ص 562و 563

آیا به راستی بر قیام کسی که با امام زمان خود (امام صادق ع) مخالفت کرده و بر خلاف نظر او قیام کرده و خود را به کشتن داده است، باید چنین اثری مترتب باشد؟ آیا چنین روایاتی با نامشروع بودن قیام زید بن علی سازگار است؟