بررسی تاریخی-اجتماعی مسأله ی قیام در اندیشه ی شیعه

بسم الله الرحمن الرحیم
بررسی تاریخی-اجتماعی مسأله ی قیام در اندیشه ی شیعه

در این ارائه، سیر تاریخی بحث قیام در زمان ائمه علیهم السلام و روش سیاسی آنان به ترتیب از امیر المؤمنین علیه السلام تا زمان غیبت بررسی شده است.
برخی مسائل این ارائه:

  • قیام مختار، زید و دیگر سادات مورد تأیید ائمه علیهم السلام نبوده است.
  • هیچ یک از امامان معصوم علیهم السلام در قیامها شرکت، همراهی و یا توصیه ای نداشته اند.
  • حتی مذاهب دیگر هم می دانستند که شیعه اهل قیام نیست.
  • تصریح علمای شیعه به اینکه در مذهب ما قیام مسلحانه وجود ندارد.

برای مشاهده ی این مباحث به وبلاگ قیام در عصر غیبت یا کانال تلگرام آثار کهن شیعه مراجعه کنید.

سلام برادر عزیز کلیپ یک ساعته ای که در کانال غلو پژوهی از شما بود رو نگاه کردم
چند نکته به ذهنم رسید:اول اینکه به نظر هیچ کدام از این مواردی که فرمودید حرمت قیام در فرض عدم الخوف که تقیه ای نباشد را ثابت نمی کند.درست است که ائمه همیشه یا بر جان خود حراس داشتند یا شیعیان خود و عالم هم بودند که این قیام ها به ثمره نمی رسد اما این جهت سبب شکل گیری اطلاق برای این نواهی نمی شود

دوم اینکه آیا در عصر غیبت نسبت به احکام اجتماعی اسلام تکلیف داریم یا خیر؟طبعا نمی توان این احکام را در عصر غیبت مهمل دانست و عند الشک در قدرت هم باید عبد تلاش خود را بکند تا حصول نتیجه مگر اینکه علم داشته باشد تلاش او بی ثمر است برای تحقق احکام اجتماعی اسلام.که از این می توان به اصاله القدره یاد کرد که استاد شهیدی می فرمودند آقای سیستانی عند الشک فی القدره این مبنا را قبول دارد.

سوم اینکه ظاهرا علت عدم قیام ائمه مثلا امام مجتبی در قضیه ی صلح یا امیرالمومنین بعد از سقیفه یا امام صادق در آن ماجرای تنور نداشتن یار بوده است خوب اگر جایی یار برای تحقق جامعه ی اسلامی بود باز هم قیام منهی عنه است؟

سلام علیکم برادر گرامی

با سپاس از توجه و تذکرتان

حقیقت اینکه این کلیپ در واقع مقدمه ای برای ورود به بحث و توصیف تاریخی آن بوده و این مطلب به وضوح در خود ویدیو مورد تأکید قرار گرفته است.
مباحث تفصیلی تر در کانال آثار کهن شیعه و… مطرح و به اشکالات مختلف پاسخ داده شده است. در صورت تمایل می توانید برای بحثهای تفصیلی تر به آیدی بنده در تلگرام پیام دهید.

اما در مورد نقد شما:
هر چند یاور داشتن یک ملاک مهم برای قیام به نظر می رسد، اما به روشنی نمی توان گفت تمام ملاک است. همچنین بحث دیگر در تشخیص نوع (یاوران) است. مسلما امام صادق علیه السلام اصحاب خوب زیادی داشته اند که به گونه های مختلف از آنان تجلیل فرموده اند.اما حتما ملاک خاصّی برای انتخاب یار مدّ نظر ایشان بوده است که این ملاک توسّط دیگران قابل احراز نیست.
توضیح بیشتر اینکه طبق فنون سیاسی، معمولا برای مبارزه علیه یک قدرت قوی، گروه های مختلف همراه شده و اختلافات جزیی خود را کنار می گذارند. وقتی از امام علیه السلام درخواست می شود که رهبری قیامی را به عهده بگیرد یا به ایشان گفته می شود: (چندین هزار شمشیر زن در خراسان منتظر شما هستند)، سخن گزاف و بی پایه نیست، حتی اگر این سربازان به تشیع معتقد نباشند. امام صادق علیه السلام می توانست به راحتی رهبری این انقلاب را به عهده گرفته، و با سیاست و زرنگی و پنهان داشتن حساسیتهای عقیدتی مردم را همراه خود نگه دارند و در موقع لازم مخالفین خود را حذف کنند، همانطور که بنی عبّاس چنین کردند. مگر چیزی که در انقلاب ایران اتّفاق افتاد غیر این بود؟ با اندک مطالعه ای در تاریخ انقلاب در می یابید که سرنگونی رژیم سابق محصول اتفاق و همکاری احزاب مختلفی با گرایشهای متضادّ، از جمله حزب توده، ملی، مجاهدین و… بود که آشکارا عقاید کمونیستی و مارکسیستی میان آن ها موج می زد. پس از پیروزی انقلاب، این گروه ها به مرور از دستگاه حکومتی حذف و رانده شدند.
امّا این روایات می رساند که این وضعیّت، ایده آل حکومت معصومین علیهم السلام نیست، و یاران مورد نظرشان، خارج از تحلیل های سیاسی و ظاهری ما هستند. یاورانی که با دل و جان مقام امامت را لمس کرده و خود را وقف امام خود کرده اند. اگر بر ظاهر این احادیث جمود پیدا کنیم، آیا چنین چیزی معقول است که فردی با داشتن فقط هفده سرباز، سراسر سرزمین پهناور عربستان و عراق و… را به دست گیرد؟؟ اگر هم قرار است معجزه ای رخ دهد که از محل بحث خارج می شود.

ضمنا بحث در قدرت بر اجرای احکام نیست، بلکه مشکل در قید و شرط آنهاست. این احکام مشروط و مقیّد به خصوص معصومین علیهم السلام هستند.

بحث در اثبات اطلاق حرمت قیام است.بر فرض که یاوران بصیر تنها علت برای وجوب قیام نباشد حرمت در فضایی که خوف نیست چگونه تبیین می شود؟
ادله ی انحصار احکام اجتماعی اسلام به زمان حضور معصوم رو هم بفرمایید چون در تکمله ی مبانی منهاج آقای خویی این طور فرمودند:مباني تكملة المنهاج؛ ج‌41موسوعة، ص: 273
مباني تكملة المنهاج، ج‌41موسوعة، ص: 273‌

(1) هذا هو المعروف و المشهور بين الأصحاب، بل لم ينقل فيه خلاف إلّا ما حكي عن ظاهر ابني زهرة و إدريس من اختصاص ذلك بالإمام أو بمن نصّبه لذلك «1». و هو لم يثبت، و يظهر من المحقق في الشرائع و العلّامة في بعض كتبه التوقّف «2».
و يدلّ على ما ذكرناه أمران:
الأوّل: أنّ إقامة الحدود إنّما شرّعت للمصلحة العامّة و دفعاً للفساد و انتشار الفجور و الطغيان بين الناس، و هذا ينافي اختصاصه بزمان دون زمان، و ليس لحضور الإمام (عليه السلام) دخل في ذلك قطعاً، فالحكمة المقتضية لتشريع الحدود تقضي بإقامتها في زمان الغيبة كما تقضي بها زمان الحضور.
الثاني: أنّ أدلّة الحدود كتاباً و سنّةً مطلقة و غير مقيّدة بزمان دون زمان، كقوله سبحانه «الزّٰانِيَةُ وَ الزّٰانِي فَاجْلِدُوا كُلَّ وٰاحِدٍ مِنْهُمٰا مِائَةَ جَلْدَةٍ» «3»، و قوله تعالىٰ «السّٰارِقُ وَ السّٰارِقَةُ فَاقْطَعُوا أَيْدِيَهُمٰا» «4». و هذه الأدلّة تدلّ على أنّه لا بدّ من إقامة الحدود، و لكنّها لا تدلّ على أنّ المتصدّي لإقامتها من هو، و من الضروري أنّ ذلك لم يشرّع لكلّ فرد من أفراد المسلمين، فإنّه يوجب اختلال النظام، و أن لا يثبت حجر على حجر، بل يستفاد من عدّة روايات أنّه لا يجوز إقامة الحدّ لكلّ أحد‌
مباني تكملة المنهاج، ج‌41موسوعة، ص: 274‌
منها: صحيحة داود بن فرقد، قال: سمعت أبا عبد اللّٰه (عليه السلام) يقول: «إنّ أصحاب رسول اللّٰه (صلّى اللّٰه عليه و آله و سلّم) قالوا لسعد بن عبادة: أ رأيت لو وجدت على بطن امرأتك رجلًا ما كنت صانعاً به؟ قال: كنت أضربه بالسيف، قال: فخرج رسول اللّٰه (صلّى اللّٰه عليه و آله و سلم) فقال: ماذا يا سعد؟ فقال سعد: قالوا: لو وجدت على بطن امرأتك رجلًا ما كنت صانعاً به؟ فقلت: أضربه بالسيف، فقال: يا سعد، فكيف بالأربعة الشهود؟ فقال: يا رسول اللّٰه بعد رأي عيني و علم اللّٰه أن قد فعل؟ قال: اي و اللّٰه بعد رأي عينك و علم اللّٰه أن قد فعل، إنّ اللّٰه قد جعل لكلّ شي‌ء حدّا، و جعل لمن تعدّىٰ ذلك الحدّ حدّا» «1».
فإذن لا بدّ من الأخذ بالمقدار المتيقّن، و المتيقّن هو من إليه الأمر، و هو الحاكم الشرعي.

البته این را قبول دارم که این در مورد خصوص اجرای حد هست تعمیمش دلیل می خواد ولی فعلا حضرتعالی در همین هم بحث دارید

بحث در اثبات اطلاق حرمت قیام است.بر فرض که یاوران بصیر تنها علت برای وجوب قیام نباشد حرمت در فضایی که خوف نیست چگونه تبیین می شود؟

ادله مطلق بوده و قیدی به خوف و… نزده اند. صرف احتمال نمی تواند باعث تقیید شود.

مسأله ی احکام اجتماعی و اختصاص آن به معصومین علیهم السلام، موضوع دیگری بوده و کلمات آیة الله خوئی (ره) قابل مناقشه است. ان شاء الله به این مطلب هم مستقلا می پردازم.فعلا بحث در مورد قیام بود.

اختلاف در استظهار است شما منشا ظهور خود برای اطلاق را بفرمایید. نسبت به این جهت که حتی اگر خوف هم نباشد باز قیام حرام است معلوم نیست مولا در مقام بیان از این جهت بوده باشد و اصاله البیان هم که مکرر گفته شده به جد مخدوش است و به نظر حقیر عقلایی نیست.

ادله ی مثبت انحصار را هم نفرمودید

طبعا هر بحثی بر اساس اصول و مبانی متداول مبتنی است، اگر قرار باشد هر مقدّمه ی بحث را که کسی اشکال کرده بپردازیم که کلا هیچ بحثی پیش نمی رود.
مخصوصا که با این سبک نگاه، عمده ی ظواهر تعطیل می شود.

ضمن اینکه با همین نگاه شما چه طور از ادله ی جهاد و امر به معروف اطلاق می گیرید؟ آنجا هم دقیقا همین مشکل پیش می آید، شاید آن ادلّه فقط ناظر به وجود و رهبری امام معصوم علیه السلام باشد.اتفاقا مشکل سختتر هم هست، چون بسیاری از ادلّه ی مربوط به جهاد قرآنی هستند و دیگر ادلّه نیز به قدری مطلق و کلّی است که اگر بگوییم عدم مقام بیان آن احراز است، حرف گزافی نخواهد بود.

توجه بفرمایید که اساساً قیام بدون خونریزی از موافق یا مخالف عادةً امکان پذیر نیست و اصل اولی اقتضا می کند که القاء نفس در هلاکت و ریختن خون مسلمان جائز نباشد. (مخصوصا اگر حاکم بر جامعه، مسلمان ظاهری باشد، که در خارج معمولا فرض همین است)

ادله ی مثبت انحصار را هم نفرمودید

با همین بیان، انحصار هم ثابت می شود،حداقل با ضمیمه اصل عملی.
شکی در این نیست که حکومت و ولایت فردی بر دیگران خلاف اصل است، قدر متیقّن معصومین علیهم السلام خارج شده اند. اثبات ولایت برای دیگران دلیل روشن و صریح می خواهد و به اطلاقات قرآنی و کلّی نمی شود تمسک کرد.

اگر مقدمه ثابت نشود نتایج مخدوش می شود.بله بسیاری از اطلاق گیری ها مشکل می شود. فوقش این میشود که دست هردو از اطلاق خالی می شود والبته با این فرق که احتمال قضیه ی خارجی بودن در مستندات شما برای حرمت بسیار قوی است اما از این طرف اجرای احکام اجتماعی اسلام مثل الزانیه والزانی فاجلدوا… نص قرآنی هستند و قضیه ی حقیقیه.
القاء نقس در تهلکه اگر برای تحصیل مصالح عالیه ی دین باشد معلوم نیست اصلا ممنوع باشد بلکه معلوم نیست تهلکه باشد.می فرمایید ظاهر مسلمان فی المثل ابوبکر که ظواهر را هم رعایت می کرد باید تن به حکومت او داد؟ پس چرا حضرت امیر به ۴۰ نفر دستور دادند با سرهای تراشیده و شمشیر های برهنه نزد او حاضر شوند بعد فقط۴ی۵نفر آمدند.؟

بنده به دنبال اثبات ولایت برای خصوص فقیه نیستم بفرمایید مجموعه ای از مومنین که باید در حد توان احکام را اجرا کنند و برای تحصیل اغراض مولا تلاش خود را بکنند اگر نشد معذورند اگر کار به اصل عملی بکشد دو تقریب وجود دارد یکی همین تقریب شیخ انصاری در مکاسب.دیگری اینکه ما مکلف به اجرای احکام هستیم برای خروج از عهده ی این تکلیف باید احتیاط کرد لذا عرض کردم اثبات ولایت برای خصوص فقیه را بحث نمی کنم عدولی از مومنین ولایت باید داشته باشند تا بتوان تمام احکام را اجرا کرد و آن میسر نیست الا به تشکیل حکومت

استاد علیدوست میگفتند خود مرحوم شیخ هم راجع به ولایت فقیه در کتب مختلف متفاوت موضع گرفته در کتاب الخمس و کتاب القضاء خلاف مکاسب گفته است

چه عرض می کنم. بحث را به جایی رساندید که دیگر قابل ادامه نیست.

اگر قرار باشد عبارت صریح «کلّ رایة ترفع قبل قیام القائم فصاحبها طاغوت» اطلاق نداشته و عمومات قرآنی در مقام بیان و اطلاقشان تمام باشد؛ دیگر این یک اصول جدید است که من سر در نمی آورم.

این روایت در روضه ی کافی به سند صحیح آمده مرحوم نعمانی در الغیبه بابی منعقد کردندما روي فيمن ادعى الإمامة و من زعم أنه إمام و ليس بإمام و أن كل راية ترفع قبل قيام القائم فصاحبها طاغوت‏
ایشان نهمین روایت این باب را همین روایت قرار داده 9- وَ أَخْبَرَنَا عَبْدُ الْوَاحِدِ بْنُ عَبْدِ اللَّهِ قَالَ حَدَّثَنَا أَحْمَدُ بْنُ مُحَمَّدِ بْنِ رَبَاحٍ الزُّهْرِيُّ قَالَ حَدَّثَنَا مُحَمَّدُ بْنُ الْعَبَّاسِ بْنِ عِيسَى الْحُسَيْنِيُّ عَنِ الْحَسَنِ بْنِ عَلِيِّ بْنِ أَبِي حَمْزَةَ عَنْ أَبِيهِ عَنْ مَالِكِ بْنِ أَعْيَنَ الْجُهَنِيِّ عَنْ أَبِي جَعْفَرٍ الْبَاقِرِ ع أَنَّهُ قَالَ: كُلُّ رَايَةٍ تُرْفَعُ قَبْلَ رَايَةِ الْقَائِمِ ع صَاحِبُهَا طَاغُوتٌ.بنده نمی خواهم فهم ایشان را حجت بدانم اما ممکن از یکی از وزنه های تخریب اطلاق باشد
بنده جازم نیستم به هیچ طرف اما این احتمال را نمی توانم دفع کنم که این روایت ناظر به کسانی باشد که ادعای امامت دارند خصوصا که زمان صدور حدیث این مصادیق فراوان بودند که راحت ادعای امامت یا مهدی بودن می کردند به قول استاد شهیدی شبهه ی انصراف هم مانع از تمسک به اطلاق می شود.لذا احراز نمی شود که کسانی از محبین اهل بیت بدون هیچ ادعای امامتی برای اجرای منویات ایشان حکومت تشکیل دهند باز هم منهی باشد.

یکی از دوستان ما هم پیرامون این روایات کار کردند اگر مایل باشید در فضای مجازی مناظره ای ترتیب داده شود تا از محضرتون استفاده کنیم

اتفاقا ظاهر اولیه ی عطف مغایرت است! بنابراین (رفع الرایة) امری غیر از ادعای امامت خواهد بود. ضمن اینکه این قبیل قرائن واقعا خیلی ضعیفند و اگر این احتمالات بخواهد اطلاق را خراب کند که عمده ی فقه روی هوا خواهد رفت!
البته این فقط یک روایت بود، روایاتی که تاکنون جمع آوری کردیم در طوائف مختلف به نظرم از پنجاه تا بیشتر می شد.

بنده از هرگونه هم اندیشی استقبال می کنم. حتما یک پل ارتباطی بزنید که این مناظره را برقرار کنیم.

با سپاس

فرمایش شما درست است اما فارغ از کلام نعمانی هم این احتمال به نظر بنده اصلا ضعیف نیست و به نظر می رسد دافعی ندارد و هر کجا شبیه این مورد باشد اطلاق را قبول نمی کنیم چون تشخیص ما از بنای عقلا این است که به این طور اطلاقات عمل نمی کنند.
طوایف دیگر را که فرمودید اگر آدرس هاش رو بدید ممنون میشم

روایات در این زمینه خیلی زیاد هستند. اما در فایلی برخی مهمترها را گلچین کرده ام که پیوست شده

روایات در این زمینه خیلی زیاد هستند. اما در فایلی برخی مهمترها را گلچین کرده ام که پیوست شده

عالی بود
https://techraplus.com/products/techra-laminate/
لمینیت

بسم الله الرحمن الرحيم
:eight_spoked_asterisk:حرمت قیام، اصلی مبتنی بر مهدویت

مسأله ی قیام در عصر غیبت بارها از جهات مختلف مورد بررسی قرار گرفته، اما متأسفانه معمولا به ریشه ی اصلی این بحث توجه نمی شود و تنها به شکل تعارضی میان دو گروه از ادله به آن نگاه می کنند که باید بر اساس قواعد فقهی و اصولی یک دسته را انتخاب و مقدّم کرد.
اما قضیّه فراتر از اینهاست و به ریشه هایی کلامی و اعتقادی بازمی گردد که با تبیین آن، مطلب بسی ساده تر حل خواهد شد. ریشه ی حکم قیام را باید در اصول امامت و مهدویت یافت.
شکی نیست که امام معصوم رهبر کلّ مذهبی، اجتماعی و سیاسی افراد است.پس تمام وظایف اجتماعی اول از همه متوجه امام خواهد شد. امام بالاترین مسؤول جامعه است، پس در تمام فرائض اجتماعی مثل امر به معروف، جهاد، دفاع از مظلوم و… بیش از همه اهتمام داشته و احساس وظیفه می کند.
مسلما تمام این مسؤولیّتها به دوش امام بوده و همچنان خواهد بود. اما سؤال اینجاست که چرا جز یک دوره ی کوتاه حکومت امیر المؤمنین علیه السلام هیچ یک از ائمه ی دیگر علیهم السلام به شکل علنی وارد سیاست نشدند؟
اولین جوابی که می دهند اینست که آنان یاوری نداشتند.این پاسخ را کسانی می دهند که از طرفی، قیام امام حسین علیه السلام را به عنوان الگوی تمام قیامهای آزادی خواهانه ی بعدی معرّفی می کنند. حتی اگر نام این حرکت را قیام بگذاریم، این حقیقت را نمی توان انکار کرد که در هر صورت به استقرار یک نظام سیاسی مطلوب دست نیافت.اگر روی اهداف عظیم معنوی و دیگر آثار شهادت ایشان دست بگذاریم، تمام ائمه علیهم السلام هم می توانستند هر چند با تعداد کمی از یاران به مقابله ی حاکمان رفته و با شهادت خود، ادامه دهنده ی همان راه باشند.مگر نه این است که طبق این منطق، مبارزه با ظلم حتی به قیمت جان و مال هم لازمست؟
از همه ی اینها گذشته، این مبارزین معتقدند که در عصر حاضر افرادی که بتوانند در راه مبارزه با ظلم جان فشانی کنند به مقداری که تکلیف مبارزه را الزامی کند، موجودند؛ و در این راستا به ثمر نشستن برخی قیامهای معاصر تمسّک می کنند.گویی این افراد باز منطق پیشین خود را فراموش کرده اند! مگر نه این بود که امامان علیهم السلام تنها به علت نبود یاور، این فرائض اساسی اجتماعی را رها کرده بودند؟! پس اگر واقعا اکنون یاوران حقّ به حدّ نصاب رسیده اند و قیام و انقلاب ضروری شده، چرا امام زمان علیه السلام اکنون از این وظائف -که از تمام فروع دین و گاهی اصول دین(!) هم مهمترند- غفلت نموده و در پس پرده ی غیبت جامعه را رها کرده است؟! آیا -نعوذ بالله- ایشان وظیفه ی خود را فراموش کرده، یا این مردم یاوران اسمی هستند نه حقیقی؟
جواب مبارزین هر چه باشد، ضرورتا این التزام را در پی خواهد داشت که ادلّه ی دفع ظلم و نهی از منکر چنین نیست که هرگز تخصیص بردار نباشد.و در این صورت، ردّ کردن روایات مستفیض نهی از قیام به این بهانه معنایی ندارد.

:heavy_check_mark: این بحث، ما را به این حقیقت پر تکرار در روایات می رساند که دولت و حکومت حقّه ی الهیه موکول به زمان خاصّی شده که جز خداوند از آن اطلاع ندارد، و اجرای آن تنها به دست امام زمان علیه السلام انجام می گیرد.و اوست که اولین مدافع حقوق مظلومین بوده و در زمان مناسب خود، به بهترین صورت ستم را از سراسر هستی می زداید و عدل الهی را نمایان می سازد. اما کجایند افرادی که واقعا منتظر و مطیع ایشان باشند؟! توقّع نابجایی است که افرادی که امام زمان خود (علیه السلام) را از عمق جان نمی خواهند، بیایند و به نمایندگی از او عدل اجتماعی را پیاده کنند! اینجاست که هرگونه عجله در این امور ناکامی و رنج بیشتر در پی خواهد داشت. «هلک المستعجلون»

روایات در این زمینه خیلی زیاد هستند. اما در فایلی برخی مهمترها را گلچین کرده ام که پیوست شده

استفاده‌ی اطلاق از این روایات مشکلاتی دارد که مهم‌ترین آنها قرینه‌ی حالیه است. برخی مطالب دیگری هم دارند. درباره‌ی هر حدیث جداگانه مطالبی را عرض می‌کنم تا مجموعاً ابعاد قضیه روشن شود.

البته از بررسی سندی این روایات می‌گذریم. ظاهراً جل روایات سند صحیح ندارند.

2- عَنْهُ عَنْ أَحْمَدَ بْنِ مُحَمَّدٍ عَنِ الْحُسَيْنِ بْنِ سَعِيدٍ عَنْ حَمَّادِ بْنِ عِيسَى عَنِ الْحُسَيْنِ بْنِ الْمُخْتَارِ عَنْ أَبِي بَصِيرٍ عَنْ أَبِي عَبْدِ اللَّهِ ع قَالَ: كُلُ‏ رَايَةٍ تُرْفَعُ‏ قَبْلَ قِيَامِ الْقَائِمِ فَصَاحِبُهَا طَاغُوتٌ يُعْبَدُ مِنْ دُونِ اللَّهِ عَزَّ وَ جَلَّ.

3- وَ أَخْبَرَنَا عَلِيُّ بْنُ الْحُسَيْنِ قَالَ حَدَّثَنَا مُحَمَّدُ بْنُ يَحْيَى الْعَطَّارُ بِقُمَّ قَالَ حَدَّثَنَا مُحَمَّدُ بْنُ حَسَّانَ الرَّازِيُّ قَالَ حَدَّثَنَا مُحَمَّدُ بْنُ عَلِيٍّ الْكُوفِيُّ عَنْ عَلِيِّ بْنِ الْحُسَيْنِ عَنِ ابْنِ مُسْكَانَ عَنْ مَالِكِ بْنِ أَعْيَنَ الْجُهَنِيِّ قَالَ سَمِعْتُ أَبَا جَعْفَرٍ الْبَاقِرَ ع يَقُولُ‏ كُلُ‏ رَايَةٍ تُرْفَعُ‏ قَبْلَ قِيَامِ الْقَائِمِ ع صَاحِبُهَا طَاغُوتٌ.

4- وَ أَخْبَرَنَا عَلِيُّ بْنُ أَحْمَدَ الْبَنْدَنِيجِيُّ عَنْ عُبَيْدِ اللَّهِ بْنِ مُوسَى الْعَلَوِيِّ عَنْ عَلِيِّ بْنِ إِبْرَاهِيمَ بْنِ هَاشِمٍ عَنْ أَبِيهِ عَنْ عَبْدِ اللَّهِ بْنِ الْمُغِيرَةِ عَنْ عَبْدِ اللَّهِ بْنِ مُسْكَانَ عَنْ مَالِكِ بْنِ أَعْيَنَ الْجُهَنِيِّ قَالَ سَمِعْتُ أَبَا جَعْفَرٍ الْبَاقِرَ ع يَقُولُ‏ كُلُ‏ رَايَةٍ تُرْفَعُ‏ أَوْ قَالَ تَخْرُجُ قَبْلَ قِيَامِ الْقَائِمِ ع صَاحِبُهَا طَاغُوتٌ.

احادیث 3و 4 یک روایت هستند. روایت 2 همان روایت است با اضافه‌ای که باید آن را ندیده گرفت تا بر مطلوب مستدل دلالت کند. اگر این سه روایت را بیان کننده‌ی یک حکم بدانیم، این زیاده، روایات 3 و 4 را هم معنا می‌کند: «كُلُّ رَايَةٍ تُرْفَعُ قَبْلَ قِيَامِ الْقَائِمِ فَصَاحِبُهَا طَاغُوتٌ يُعْبَدُ مِنْ‏ دُونِ‏ اللَّهِ‏ عَزَّ وَ جَلَ‏.» یعنی طاغوتی است که غیر خدا در آن پرستش می‌شود؛ لذا قیامی که در آن خداوند پرستش شود (قدر متیقن: قیام از جانب فقهای شیعه که در آن شائبه غیر خداپرستی یا پرستش جبت و طاغوت در آن نیست) از مدلول این روایت یا این روایات خارج است.

روایات در این زمینه خیلی زیاد هستند. اما در فایلی برخی مهمترها را گلچین کرده ام که پیوست شده

5- مُحَمَّدُ بْنُ يَحْيَى عَنْ أَحْمَدَ بْنِ مُحَمَّدِ بْنِ عِيسَى عَنْ عَلِيِّ بْنِ الْحَكَمِ عَنْ أَبِي أَيُّوبَ الْخَزَّازِ عَنْ عُمَرَ بْنِ حَنْظَلَةَ قَالَ سَمِعْتُ أَبَا عَبْدِ اللَّهِ ع يَقُولُ‏ خَمْسُ عَلَامَاتٍ قَبْلَ قِيَامِ الْقَائِمِ- الصَّيْحَةُ وَ السُّفْيَانِيُ‏ وَ الْخَسْفُ‏ وَ قَتْلُ‏ النَّفْسِ‏ الزَّكِيَّةِ وَ الْيَمَانِيُّ فَقُلْتُ جُعِلْتُ فِدَاكَ إِنْ خَرَجَ أَحَدٌ مِنْ أَهْلِ بَيْتِكَ قَبْلَ هَذِهِ الْعَلَامَاتِ أَ نَخْرُجُ مَعَهُ قَالَ لَا فَلَمَّا كَانَ مِنَ الْغَدِ تَلَوْتُ هَذِهِ الْآيَةَ- إِنْ نَشَأْ نُنَزِّلْ عَلَيْهِمْ مِنَ السَّماءِ آيَةً فَظَلَّتْ أَعْناقُهُمْ لَها خاضِعِينَ‏ فَقُلْتُ لَهُ أَ هِيَ الصَّيْحَةُ فَقَالَ أَمَا لَوْ كَانَتْ خَضَعَتْ أَعْنَاقُ أَعْدَاءِ اللَّهِ عَزَّ وَ جَلَّ.

در حدیث 5 آمده است: «خمس علامات قبل قیام القائم الصیحة و السفیاني و الخسف و قتل النفس الزكیة و الیماني؛ فقلت جعلت فداك إن خرج أحد من أهل بیتك قبل هذه العلامات أ نخرج معه قال لا»

سؤالی که باید پاسخ داد این است که آیا این یمانی قبل از قیام حضرت، قیام کرده است یا نکرده است؟!

آیا رایت او طاغوتی است که از یاران حضرت در ظهور است: «وَ لَيْسَ فِي الرَّايَاتِ رَايَةٌ أَهْدَى مِنْ رَايَةِ الْيَمَانِيِّ هِيَ رَايَةُ هُدًى لِأَنَّهُ يَدْعُو إِلَى صَاحِبِكُم‏… وَ إِذَا خَرَجَ الْيَمَانِيُّ فَانْهَضْ إِلَيْهِ فَإِنَّ رَايَتَهُ رَايَةُ هُدًى وَ لَا يَحِلُّ لِمُسْلِمٍ أَنْ يَلْتَوِيَ عَلَيْهِ فَمَنْ فَعَلَ ذَلِكَ فَهُوَ مِنْ أَهْلِ النَّار» (الغيبة للنعماني، ص 256)

در آن ارائه متوجه این اشکال شده‌اید و در پاسخ فرموده‌اید که اینها توصیه‌ای برای شیعه ندارد و تنها خبر می‌دهد که چنین قیام‌هایی قبل از ظهور رخ می‌دهد! سؤال این است که این قیام‌ها شیعی هستند یا غیر شیعی؟! اگر شیعی هستند، چطور با فرض عدم مشروعیت، شیعیان قیام کرده‌اند؟ و از آن مهم‌تر چطور اصحاب امام زمان در میان این قیام‌ها هستند؟! آیا وظیفه‌ی شیعیان صبر و سکوت و تقیه بوده است و یکدفعه چنین قیام‌هایی رخ داده است؟
علاوه بر این که در این روایت امر به همراهی با قیام یمانی شده است که قطعاً توصیه‌ای برای شیعه است.