بررسی تاریخی-اجتماعی مسأله ی قیام در اندیشه ی شیعه

روایات در این زمینه خیلی زیاد هستند. اما در فایلی برخی مهمترها را گلچین کرده ام که پیوست شده

6- وَ أَخْبَرَنَا أَحْمَدُ بْنُ مُحَمَّدِ بْنِ سَعِيدٍ قَالَ حَدَّثَنِي عَلِيُّ بْنُ الْحَسَنِ التَّيْمُلِيُّ قَالَ حَدَّثَنَا الْحَسَنُ وَ مُحَمَّدٌ ابْنَا عَلِيِّ بْنِ يُوسُفَ عَنْ أَبِيهِمَا عَنْ أَحْمَدَ بْنِ عَلِيٍّ الْحَلَبِيِّ عَنْ صَالِحِ بْنِ أَبِي الْأَسْوَدِ عَنْ أَبِي الْجَارُودِ قَالَ سَمِعْتُ أَبَا جَعْفَرٍ ع يَقُولُ‏ لَيْسَ مِنَّا أَهْلَ الْبَيْتِ أَحَدٌ يَدْفَعُ ضَيْماً وَ لَا يَدْعُو إِلَى حَقٍّ إِلَّا صَرَعَتْهُ الْبَلِيَّةُ حَتَّى تَقُومَ عِصَابَةٌ شَهِدَتْ بَدْراً لَا يُوَارَى قَتِيلُهَا وَ لَا يُدَاوَى جَرِيحُهَا قُلْتُ مَنْ عَنَى أَبُو جَعْفَرٍ ع بِذَلِكَ قَالَ الْمَلَائِكَةَ.

همین روایت را نعمانی در بیان کاملتری از ابو الجارود آورده است (حدیث قبل از حدیث 6 در غیبت نعمانی): «2- حَدَّثَنَا أَحْمَدُ بْنُ مُحَمَّدِ بْنِ سَعِيدٍ عَنْ بَعْضِ رِجَالِهِ عَنْ عَلِيِّ بْنِ عُمَارَةَ الْكِنَانِيِ قَالَ حَدَّثَنَا مُحَمَّدُ بْنُ سِنَانٍ عَنْ أَبِي الْجَارُودِ عَنْ أَبِي جَعْفَرٍ ع قَالَ: قُلْتُ لَهُ ع أَوْصِنِي فَقَالَ أُوصِيكَ بِتَقْوَى اللَّهِ وَ أَنْ تَلْزَمَ بَيْتَكَ وَ تَقْعُدَ فِي دَهْمَاءِ هَؤُلَاءِ النَّاسِ وَ إِيَّاكَ وَ الْخَوَارِجَ مِنَّافَإِنَّهُمْ لَيْسُوا عَلَى شَيْ‏ءٍ وَ لَا إِلَى شَيْ‏ءٍ- وَ اعْلَمْ أَنَّ لِبَنِي أُمَيَّةَ مُلْكاً لَا يَسْتَطِيعُ النَّاسُ أَنْ تَرْدَعَهُ وَ أَنَّ لِأَهْلِ الْحَقِّ دَوْلَةً إِذَا جَاءَتْ وَلَّاهَا اللَّهُ لِمَنْ يَشَاءَ مِنَّا أَهْلَ الْبَيْتِ فَمَنْ أَدْرَكَهَا مِنْكُمْ كَانَ عِنْدَنَا فِي السَّنَامِ الْأَعْلَى‏ وَ إِنْ قَبَضَهُ اللَّهُ قَبْلَ ذَلِكَ خَارَ لَهُ وَ اعْلَمْ أَنَّهُ لَا تَقُومُ عِصَابَةٌ تَدْفَعُ ضَيْماً أَوْ تُعِزُّ دِيناً إِلَّا صَرَعَتْهُمُ الْمَنِيَّةُ وَ الْبَلِيَّةُ حَتَّى‏ تَقُومَ‏ عِصَابَةٌ شَهِدُوا بَدْراً مَعَ رَسُولِ اللَّهِ ص لَا يُوَارَى قَتِيلُهُمْ وَ يُرْفَعُ صَرِيعُهُمْ وَ لَا يُدَاوَى جَرِيحُهُمْ قُلْتُ مَنْ هُمْ قَالَ الْمَلَائِكَةُ.»

این روایت صریحا در توضیح لزوم خانه نشینی گفته شده است بنی امیه دولتی دارد که کسی نمی‌تواند آن را از بین ببرد.

آیا می‌توان از چنین روایتی اطلاق استفاده کرد؟

چرا روایت کاملتر که در آن اشاره به بنی امیه آمده است را ذکر نکرده‌اید و روایت مختصرتر را که قرائن در آن حذف شده است را ذکر کرده‌اید؟ مگر بنا نبود که همه‌جانبه قضایا را تحلیل کنیم؟

علاوه بر این که عبارت انتهایی حدیث 6 ظاهراً برگرفته از عبارتی از امیرالمؤمنین است که سید رضی در نهج البلاغه بخش‌هایی از آن را آورده است؛ اما ابن ابی الحدید گفته سید بخش دیگرش را حذف کرده است و کامل آن این است:

«و الذي نفس علي بيده لا تقوم عصابة تطلب لي أو لغيري حقا أو تدفع عنا ضيما إلا صرعتهم البلية حتى تقوم عصابة شهدت مع محمد ص بدرا لا يودى قتيلهم و لا يداوى جريحهم و لا ينعش صريعهم.»

خلاصه این که این عبارت در مورد کسی که حق امیرالمؤمنین را هم طلب کند یا از اهل بیت ستمی را دفع نماید، آمده است. یعنی هر کسی که حتی بخواهد از امیرالمؤمنین هم ظلمی را برطرف نماید، دچار بلیه می‌شود. پس آیا رفع ظلم از امیرالمؤمنین هم حرام است؟! یا این روایات در صدد بیان امر دیگری است؟ (مثلاً این که دفع ستم از امیرالمؤمنین نشانه‌ی ایمان است و مؤمن دائماً بلا می‌بیند یا مطالب دیگر؟)

روایات در این زمینه خیلی زیاد هستند. اما در فایلی برخی مهمترها را گلچین کرده ام که پیوست شده

7- أَخْبَرَنَا أَحْمَدُ بْنُ مُحَمَّدِ بْنِ سَعِيدٍ قَالَ حَدَّثَنَا حُمَيْدُ بْنُ زِيَادٍ الْكُوفِيُّ قَالَ حَدَّثَنَا عَلِيُّ بْنُ الصَّبَّاحِ بْنِ الضَّحَّاكِ عَنْ جَعْفَرِ بْنِ مُحَمَّدِ بْنِ سَمَاعَةَ عَنْ سَيْفٍ التَّمَّارِ عَنْ أَبِي الْمُرْهِفِ قَالَ: قَالَ أَبُو عَبْدِ اللَّهِ ع هَلَكَتِ الْمَحَاضِيرُ قَالَ قُلْتُ وَ مَا الْمَحَاضِيرُ قَالَ الْمُسْتَعْجِلُونَ وَ نَجَا الْمُقَرَّبُونَ وَ ثَبَتَ الْحِصْنُ عَلَى أَوْتَادِهَا كُونُوا أَحْلَاسَ بُيُوتِكُمْ فَإِنَّ الْغَبَرَةَ عَلَى مَنْ أَثَارَهَا وَ إِنَّهُمْ لَا يُرِيدُونَكُمْ بِجَائِحَةٍ إِلَّا أَتَاهُمُ اللَّهُ بِشَاغِلٍ إِلَّا مَنْ‏ تَعَرَّضَ‏ لَهُمْ‏.

در حدیث 7 عبارات «المحاضیر» و «المقربون» معنای روشنی ندارند و طبق برخی از معانی که شراح حدیث ارائه داده‌اند، مطلوب شما حاصل نمی‌شود:

علامه مجلسی گفته است: «لعلّ المراد ذمّ الاستعجال في طلب الفرج بقيام القائم عليه السلام و الاعتراض على التأخير، أي هلك المستعجلون، و ربّما يقرأ بالصاد من حصر النفس و ضيق الصدر، كما قال تعالى: (حَصِرَتْ صُدُورُهُمْ)». (مرآة العقول، ج13، ص 292)

فیض کاشانی گفته است: «هلكت المحاصير، أي المستعجلون، كذا فسّر في خبر آخر عن أبي جعفر عليه السلام مضى في كتاب الحجّة، و هو إمّا بالمهملات من الحَصَر بالتحريك بمعنى ضيق الصدر في مقابلة انشراح الصدر و البصيرة في الدين و الثبات على الأمر، و إمّا بالمعجمة بين المهملتين من الحضر بمعنى العدْو».(الوافي، ج 24، ص 253)

در مورد مقربون هم علامه مجلسی فرموده است: «نجا المقرّبون، بفتح الراء؛ فإنّهم أهل التسليم و الانقياد لايعترضون على اللَّه تعالى فيمايقضى عليهم؛ أو بكسر الراء، أي الذين يقولون: الفرج قريب و لا يستبطئونه». (مرآة العقول، ج13، ص 292)

اگر به ترجمه‌ای که ارائه شده است هم توجه شود، دیده می‌شود که عبارت روایت روشن نبوده و برای توضیح مطالبی بین ترجمه متن اصلی اضافه شده است.

با وجود این احتمالات چطور می‌توان به این روایت برای حرمت قیام استدلال کرد؟

روایات در این زمینه خیلی زیاد هستند. اما در فایلی برخی مهمترها را گلچین کرده ام که پیوست شده

روایت 8 برگرفته از مقدمه‌ی صحیفه‌ی سجادیه است و اگر کسی آن مقدمه را بخواند، خواهد دید که این عبارات از امام صادق مربوط به زمانی است که یحیی بن زید بعد از شهادت پدرش زید بن علی راه خراسان را پیش گرفته، شهید شده و بعد از او هم پسر عموهایش در صدد قیام علیه بنی امیه هستند:

«متوكّل بن هارون قال لقيت يحيى بن زيد بن عليّ- عليه السّلام- و هو متوجّه إلى خراسان بعد قتل أبيه فسلّمت عليه فقال لي: من أين أقبلت قلت: من الحجّ فسألني عن أهله و بني عمّه بالمدينة و أحفى السّؤال عن جعفر بن محمّد- عليه السّلام- فأخبرته بخبره و خبرهم و حزنهم على أبيه زيد بن عليّ- عليه السّلام- فقال لي: قد كان عمّي محمّد بن عليّ- عليه السّلام- أشار على أبي بترك الخروج و عرّفه إن هو خرج و فارق المدينة ما يكون إليه مصير أمره فهل لقيت ابن عمّي جعفر بن محمّد عليه السّلام قلت: نعم. قال: فهل سمعته يذكر شيئا من أمري قلت: نعم. قال: بم ذكرني خبّرني، قلت: جعلت فداك ما أحبّ أن أستقبلك بما سمعته منه. فقال: أ بالموت تخوّفني! هات ما سمعته، فقلت: سمعته يقول: إنّك تقتل و تصلب كما قتل أبوك و صلب. فتغيّر وجهه و قال: يمحوا اللّه ما يشاء و يثبت و عنده أمّ الكتاب، يا متوكّل إنّ اللّه عزّ و جلّ أيّد هذا الأمر بنا و جعل لنا العلم و السّيف فجمعا لنا و خصّ بنو عمّنا بالعلم وحده. فقلت: جعلت فداءك إنّي رأيت النّاس إلى ابن عمّك جعفر- عليه السّلام- أميل منهم إليك و إلى أبيك فقال: إنّ عمّي محمّد بن عليّ و ابنه جعفرا- عليهما السّلام- دعوا النّاس إلى الحياة و نحن دعوناهم إلى الموت فقلت: يا ابن رسول اللّه أ هم أعلم أم أنتم فأطرق إلى الأرض مليّا ثمّ رفع رأسه و قال: كلّنا له علم غير أنّهم يعلمون كلّ ما نعلم، و لا نعلم كلّ ما يعلمون‏»

یحیی بن زید در سال 125 در جوزجان افغانستان به شهادت رسید. البته یحیی در آن دیدار صحیفه را به متوکل بن هارون می‌سپارد و از او می‌خواهد که اگر اتفاقی برایش افتاد آن را به دست عموزاده‌هایش، محمد و ابراهیم پسران حسن مثنی، برساند.
متوکل این کار را در محضر امام صادق ع انجام می‌دهد. امام به آنها خبر می‌دهد که «فَوَاللَّهِ إِنِّي لَأَعْلَمُ أَنَّكُمَا سَتَخْرُجَانِ كَمَا خَرَجَ، وَ سَتُقْتَلَانِ كَمَا قُتِلَ» آنها که رفتند، امام برای متوکل روایتی را از پیامبر نقل می‌کنند که طول حکومت بنی‌امیه را الف شهر بیان کرده و می‌فرمایند: «قَالَ: فَأَطْلَعَ اللَّهُ عَزَّ وَ جَلَّ نَبِيَّهُ- عَلَيْهِ السَّلَامُ- أَنَّ بَنِي أُمَيَّةَ تَمْلِكُ سُلْطَانَ هَذِهِ الْأُمَّةِ وَ مُلْكَهَا طُولَ هَذِهِ الْمُدَّةِ فَلَوْ طَاوَلَتْهُمُ الْجِبَالُ لَطَالُوا عَلَيْهَا حَتَّى يَأْذَنَ اللَّهُ تَعَالَى بِزَوَالِ مُلْكِهِمْ، وَ هُمْ فِي ذَلِكَ يَسْتَشْعِرُونَ عَدَاوَتَنَا أَهْلَ الْبَيْتِ وَ بُغْضَنَا. أَخْبَرَ اللَّهُ نَبِيَّهُ بِمَا يَلْقَى أَهْلُ بَيْتِ مُحَمَّدٍ وَ أَهْلُ مَوَدَّتِهِمْ وَ شِيعَتُهُمْ مِنْهُمْ فِي أَيَّامِهِمْ وَ مُلْكِهِمْ.»

یعنی قضای الهی بر این تعلق گرفته که آنها 1000 ماه حکومت کنند. بر همین اساس حضرت در ادامه می‌فرمایند: «ثُمَّ قَالَ أَبُو عَبْدِ اللَّهِ- عَلَيْهِ السَّلَامُ-: مَا خَرَجَ وَ لَا يَخْرُجُ مِنَّا أَهْلَ الْبَيْتِ إِلَى قِيَامِ قَائِمِنَا أَحَدٌ لِيَدْفَعَ ظُلْماً أَوْ يَنْعَشَ حَقّاً إلَّا اصْطَلَمَتْهُ الْبَلِيَّةُ، وَ كَانَ قِيَامُهُ زِيَادَةً فِي مَكْرُوهِنَا وَ شِيعَتِنَا.»

آیا با این توضیحات و قرائن، اطلاقی در این عبارت نسبت به قیام های بعد از 1000 ماه وجود دارد؟

بله با بریدن متن، می‌توان اطلاق ساخت، اما ادعا این بود که به متون به شکل گزینشی نگاه نکنیم.

روایات در این زمینه خیلی زیاد هستند. اما در فایلی برخی مهمترها را گلچین کرده ام که پیوست شده

9- عَلِيُّ بْنُ إِبْرَاهِيمَ عَنْ أَبِيهِ عَنْ حَمَّادِ بْنِ عِيسَى عَنْ رِبْعِيٍّ رَفَعَهُ عَنْ عَلِيِّ بْنِ الْحُسَيْنِ ع قَالَ: وَ اللَّهِ لَا يَخْرُجُ وَاحِدٌ مِنَّا قَبْلَ خُرُوجِ الْقَائِمِ ع إِلَّا كَانَ مَثَلُهُ مَثَلَ فَرْخٍ طَارَ مِنْ وَكْرِهِ قَبْلَ أَنْ يَسْتَويَ جَنَاحَاهُ فَأَخَذَهُ الصِّبْيَانُ فَعَبِثُوا بِهِ.

10- حَدَّثَنَا مُحَمَّدُ بْنُ هَمَّامٍ قَالَ حَدَّثَنَا جَعْفَرُ بْنُ مُحَمَّدِ بْنِ مَالِكٍ قَالَ حَدَّثَنِي أَحْمَدُ بْنُ عَلِيٍّ الْجُعْفِيُّ عَنْ مُحَمَّدِ بْنِ الْمُثَنَّى الْحَضْرَمِيِّ عَنْ أَبِيهِ عَنْ عُثْمَانَ بْنِ زَيْدٍ عَنْ جَابِرٍ عَنْ أَبِي جَعْفَرٍ مُحَمَّدِ بْنِ عَلِيٍّ الْبَاقِرِ ع قَالَ: مَثَلُ خُرُوجِ الْقَائِمِ مِنَّا أَهْلَ الْبَيْتِ كَخُرُوجِ رَسُولِ اللَّهِ ص وَ مَثَلُ مَنْ خَرَجَ مِنَّا أَهْلَ الْبَيْتِ قَبْلَ قِيَامِ الْقَائِمِ مَثَلُ فَرْخٍ طَارَ فَوَقَعَ مِنْ وَكْرِهِ فَتَلَاعَبَتْ‏ بِهِ‏ الصِّبْيَانُ‏.

حدیث 9 و 10 که یکی از امام سجاد و دیگری با همان عبارت در کلام امام باقر ع است نشان می‌دهد که مراد حضرت قیام‌هایی است که به نتیجه نرسیده و موجب تلاعب صبیان واقع می‌شود. قاعدتاً این روایات در مورد قیامی که به نتیجه برسد و مستقر شود و دشمنان را دفع نماید و اهدافش را در میان دشمنان پی بگیرد نیست یا حداقل روایت آن اطلاقی که به نظر مستدل رسیده است ندارد؛ زیرا خبر از یک حقیقت در مورد قیا‌م‌ها می‌دهد که بالوجدان مشاهده می‌کنیم واقع نشده است. مثلاً آیا صفویه مورد تلاعب صبیان واقع شد؟!

اگر کسی فکر کند بالأخره همین جنگ‌ها و مشکلاتی که این حکومت‌ها با آن روبه‌رو هستند، مصداق تلاعب صبیان است، اشتباه آشکاری مرتکب شده است زیرا این جنگ‌ها و مشکلات در زمان حکومت امیرالمؤمنین هم وجود داشت و بعید است مستدل ملتزم شود که حکومت ایشان هم مصداق این روایات بوده و خلافت ظاهری امیرالمؤمنین هم مورد تلاعب صبیان واقع شده است.

با توجه به این قرائن به نظر می‌رسد مراد از این روایات قیام‌های فراوانی است که علویون در قرن دوم هجری انجام داده‌اند و عمده یا همه‌ی آنها توسط حکومت عباسی (و بعضاً توسط حکومت اموی) سرکوب شد.

به این مسأله در روایتی اشاره شده است: «عَلِيُّ بْنُ أَحْمَدَ قَالَ حَدَّثَنَا عُبَيْدُ اللَّهِ بْنُ مُوسَى الْعَلَوِيُّ عَنْ عَلِيِّ بْنِ إِبْرَاهِيمَ بْنِ هَاشِمٍ عَنْ عَلِيِّ بْنِ إِسْمَاعِيلَ عَنْ حَمَّادِ بْنِ عِيسَى عَنْ إِبْرَاهِيمَ بْنِ عُمَرَ الْيَمَانِيِّ عَنْ أَبِي الطُّفَيْلِ عَنْ أَبِي جَعْفَرٍ مُحَمَّدِ بْنِ عَلِيٍّ عَنْ أَبِيهِ عَلِيِّ بْنِ الْحُسَيْنِ ع أَنَّ ابْنَ عَبَّاسٍ بَعَثَ إِلَيْهِ مَنْ يَسْأَلُهُ عَنْ هَذِهِ الْآيَةِ- يا أَيُّهَا الَّذِينَ آمَنُوا اصْبِرُوا وَ صابِرُوا وَ رابِطُوا فَغَضِبَ عَلِيُّ بْنُ الْحُسَيْنِ ع وَ قَالَ لِلسَّائِلِ وَدِدْتُ أَنَّ الَّذِي أَمَرَكَ بِهَذَا وَاجَهَنِي بِهِ ثُمَّ قَالَ نَزَلَتْ فِي أَبِي وَ فِينَا وَ لَمْ يَكُنِ الرِّبَاطُ الَّذِي أُمِرْنَا بِهِ بَعْدُ وَ سَيَكُونُ ذَلِكَ ذُرِّيَّةً مِنْ نَسْلِنَا الْمُرَابِطُ ثُمَّ قَالَ أَمَا إِنَّ فِي صُلْبِهِ يَعْنِي ابْنَ عَبَّاسٍ وَدِيعَةً ذُرِئَتْ لِنَارِ جَهَنَّمَ سَيُخْرِجُونَ أَقْوَاماً مِنْ دِينِ اللَّهِ أَفْوَاجاً وَ سَتُصْبَغُ الْأَرْضُ بِدِمَاءِ فِرَاخٍ مِنْ فِرَاخِ آلِ مُحَمَّدٍ ع تَنْهَضُ تِلْكَ الْفِرَاخُ فِي غَيْرِ وَقْتٍ وَ تَطْلُبُ غَيْرَ مُدْرَكٍ وَ يُرَابِطُ الَّذِينَ آمَنُوا وَ يَصْبِرُونَ وَ يُصَابِرُونَ حَتَّى يَحْكُمَ اللَّهُ وَ هُوَ خَيْرُ الْحاكِمِينَ.» (الغيبة للنعماني، ص 199)

با توجه به این قرائن باز هم اطلاقی برای این روایت شکل نمی‌گیرد.

روایات در این زمینه خیلی زیاد هستند. اما در فایلی برخی مهمترها را گلچین کرده ام که پیوست شده

11- سند طولانی است…] عن أحمد بن هلال عن الحسن بن محبوب عن عمرو بن أبي المقدام عن جابر بن يزيد الجعفيّ قال قال أبو جعفر محمّد بن عليّ الباقر ع‏ يا جابر الزم‏ الأرض‏ و لا تحرّك يدا و لا رجلا حتّى ترى علامات أذكرها لك إن أدركتها أوّلها اختلاف بني العبّاس و ما أراك تدرك ذلك و لكن حدّث به من بعدي عنّي و مناد ينادي من السّماء و يجيئكم الصّوت من ناحية دمشق بالفتح و تخسف‏ قرية من قرى الشّام تسمّى الجابية و تسقط طائفة من مسجد دمشق الأيمن و مارقة تمرق من ناحية التّرك و يعقبها هرج الرّوم و سيقبل إخوان التّرك حتّى ينزلوا الجزيرة و سيقبل مارقة الرّوم حتّى ينزلوا الرّملة فتلك السّنة يا جابر فيها اختلاف كثير في كلّ أرض من ناحية المغرب فأوّل أرض تخرب أرض الشّام‏…
و يبعث السّفيانيّ جيشا إلى الكوفة و عدّتهم سبعون ألفا فيصيبون من أهل الكوفة قتلا و صلبا و سبيا فبينا هم كذلك إذ أقبلت رايات من قبل خراسان‏ و تطوي المنازل طيّا حثيثا و معهم نفر من أصحاب القائم ثمّ يخرج رجل من موالي أهل الكوفة في ضعفاء فيقتله أمير جيش السّفيانيّ بين الحيرة و الكوفة و يبعث السّفيانيّ بعثا إلى المدينة فينفر المهديّ منها إلى مكّة… ]

روایت یازدهم بر خلاف نظر شما دلیل مشروعیت قیام قبل از ظهور است؛ چون ذیل روایت یازدهم در علائم ظهور -که شما آن‌ها را در انتهای حدیث ذکر نکرده‌اید- قیام‌هایی قبل از ظهور حضرت اثبات شده است و تصریح شده است که برخی از یاران حضرت در آن قیام هستند: «وَ يَبْعَثُ السُّفْيَانِيُّ جَيْشاً إِلَى الْكُوفَةِ وَ عِدَّتُهُمْ سَبْعُونَ أَلْفاً فَيُصِيبُونَ مِنْ أَهْلِ الْكُوفَةِ قَتْلًا وَ صُلْباً وَ سَبْياً فَبَيْنَا هُمْ كَذَلِكَ إِذْ أَقْبَلَتْ رَايَاتٌ مِنْ قِبَلِ خُرَاسَانَ وَ تَطْوِي الْمَنَازِلَ طَيّاً حَثِيثاً وَ مَعَهُمْ نَفَرٌ مِنْ أَصْحَابِ الْقَائِمِ…» آیا این کسانی که رایات خراسانی را حمل می‌کنند و از اصحاب حضرت هم در بینشان هستند، طاغوت هستند؟! و آیا رایات خراسان یکدفعه و بدون هیچ سابقه‌ای اینطور سازمان یافته به سمت عراق حرکت می‌کنند؟

مجدداً به مطالبی که ذیل حدیث پنجم بیان شد، مراجعه شود.

روایات در این زمینه خیلی زیاد هستند. اما در فایلی برخی مهمترها را گلچین کرده ام که پیوست شده

12- عَلِيُّ بْنُ أَحْمَدَ عَنْ عُبَيْدِ اللَّهِ بْنِ مُوسَى الْعَلَوِيِّ عَنْ مُحَمَّدِ بْنِ الْحُسَيْنِ عَنْ مُحَمَّدِ بْنِ سِنَانٍ عَنْ عَمَّارِ بْنِ مَرْوَانَ عَنْ مُنَخَّلِ بْنِ جَمِيلٍ عَنْ جَابِرِ بْنِ يَزِيدَ عَنْ أَبِي جَعْفَرٍ الْبَاقِرِ ع أَنَّهُ قَالَ: اسْكُنُوا مَا سَكَنَتِ السَّمَاوَاتُ وَ الْأَرْضُ أَيْ لَا تَخْرُجُوا عَلَى أَحَدٍ فَإِنَّ أَمْرَكُمْ لَيْسَ بِهِ خَفَاءٌ أَلَا إِنَّهَا آيَةٌ مِنَ اللَّهِ عَزَّ وَ جَلَّ لَيْسَتْ مِنَ النَّاسِ أَلَا إِنَّهَا أَضْوَأُ مِنَ‏ الشَّمْسِ‏ لَا تَخْفَى عَلَى بَرٍّ وَ لَا فَاجِرٍ أَ تَعْرِفُونَ الصُّبْحَ فَإِنَّهَا كَالصُّبْحِ لَيْسَ بِهِ خَفَاء.

در روایت دوازدهم قرینه‌ای وجود دارد که ظاهراً از آن غفلت شده است؛ حضرت دلیل «اسكنوا ما سكنت السماوات و الأرض» را بیان کرده‌اند: «فإن أمركم لیس به خفاء ألا إنها آية من الله عز و جل لیست من الناس ألا إنها أضوأ من الشمس لا تخفی علی بر و لا فاجر أ تعرفون الصبح فإنها كالصبح لیس به خفاء» چرا تا زمانی که زمین و آسمان آرام است، نباید قیام کنیم، چون قیام حضرت امرش مثل نور خورشید و مثل روز روشن خواهد بود. از این تعلیل معلوم می‌شود که آن چیزی که حضرت از آن نهی کرده‌اند این است که هر کسی که علمی برداشت و ادعا شد که فلان مهدی آل محمد است با او راه نیفتید و بر کسی خروج نکنید؛ زیرا امر خروج حضرت (حضرت مهدی واقعی) مثل روز روشن است. آیا این روایت در صدد نفی هر حق‌خواهی است؟!

روایات در این زمینه خیلی زیاد هستند. اما در فایلی برخی مهمترها را گلچین کرده ام که پیوست شده

14- انْظُرُوا أَهْلَ‏ بَيْتِ‏ نَبِيِّكُمْ‏ فَالْزَمُوا سَمْتَهُمْ‏ وَ اتَّبِعُوا أَثَرَهُمْ فَلَنْ يُخْرِجُوكُمْ مِنْ هُدًى وَ لَنْ يُعِيدُوكُمْ فِي رَدًى فَإِنْ لَبَدُوا فَالْبُدُوا وَ إِنْ نَهَضُوا فَانْهَضُوا وَ لَا تَسْبِقُوهُمْ فَتَضِلُّوا وَ لَا تَتَأَخَّرُوا عَنْهُمْ فَتَهْلِكُوا

در فایل ارسالی حدیث 13 خالی است.

روایت چهاردهم روایتی از نهج البلاغه است که تقطیع، قرائن صدور آن را از بین برده است. کامل آن در منابع دیگر مانند کتاب سلیم و الغارات آمده است. حضرت بعد از واقعه‌ی نهروان خطبه خواندند:

«ابن حبيش گويد كه على عليه السّلام در نهروان سخن مى‏راند… سپس گفت: پيش از آنكه مرا از دست بدهيد هر چه خواهيد از من بپرسيد. من يا مى‌‏ميرم يا كشته مى‌‏شوم. نه، كشته مى‏‌شوم.

مردى برخاست و گفت: يا امير المؤمنين، براى ما از بلا سخن بگوى…

مردى ديگر بر خاست و گفت: يا امير المؤمنين، براى ما از فتنه‏‌ها سخن بگوى. گفت: فتنه‏‌ها چون فراز آيند شناخته نشوند كه حق چيست و باطل چيست و چون بازگردند، آنگاه حقيقتشان آشكار شود. آرى، چون مى‏‌آيند ناشناخته‌‏اند و چون پشت مى‏‌كنند، شناخته. فتنه‏‌ها چون توفنده بادهايند كه بر سر راه خود بر شهرى مى‏‌وزند و ويرانش مى‏‌كنند و شهر ديگر كه بر سر راهشان نيست در امان ماند. آگاه باشيد كه وحشتزاترين فتنه‏‌ها بر شما- به نظر من- فتنه بنى اميه است كه فتنه‏اى است كور و تاريك و چهره به گل فرو پوشيده، آشوبگريش همگانى است و بليه‏اش خاص. هر كه در وى بنگرد و بشناسدش گرفتار بلايش شود و هر كه از او ديده بردوزد در امان ماند. در آن گيرودار اهل باطل بر اهل حق چيره شوند و زمين پر از دشمنى و ستم و بدعت شود. به هوش باشيد كه نخستين كسى كه آن را از تخت جبروتش فرو مى‏‌كشد و ستونهاى بناى اقتدارش را درهم مى‌‏شكند و ميخهاى خيمه‏‌اش را بر مى‏‌كند خداست، آن آفريدگار جهانيان. به خدا سوگند. پس از من بنى اميّه را سروران نابكار خود خواهيد يافت. آنان همانند ماده شترى سالخورده‌اند كه دوشنده خود را گاز مى‏‌گيرد و دست بر زمين مى‏‌كوبد و لگد مى‏‌پراند تا از شيرش كس بهره‏‌مند نگردد. همواره چنين خواهند كرد تا در بلاد شما جز پيروانشان يا مردمى كه آنها را زيانمند به حال خود ندانند باقى نماند. و همواره چنين خواهند بود تا آنگاه كه يارى خواستن شما از آنان چون يارى خواستن برده باشد از سرورش كه چون مى‏‌بيندش سر تعظيم فرود مى‏آورد و چون از نظرش دور مى‏‌شود زبان به دشنامش مى‏‌گشايد. به خدا سوگند اگر جمع شما را بپراكنند و هر يك از شما را در زير سنگى پنهان سازند، خداوند شما را گرد مى‏‌آورد تا در بدترين روزهايشان شرنگ انتقام به كامشان بچكانيد. آگاه باشيد كه پس از من گروه‌هايى چند پديد آيند و در هم آميزند، در حالى كه به سوى يك قبله نماز مى‏‌گزارند و حج و عمره خويش يكسان به جاى مى‏آورند، ولى دلهايشان با هم يكى نيست و هر كس را رأيى و راهى ديگر است. آنگاه انگشتان در هم كرد و بايستاد.

مردى از جاى بر خاست و گفت: يا امير المؤمنين اين به چه معنى است؟
گفت: يعنى اين، آن را مى‏‌كشد و آن اين را. مردمى نادان، نه چراغ هدايتى فرا راه خود دارند و نه پرچمى افراشته كه بدان راه جويند. ما خاندان پيامبر از اين ورطه بركناريم زيرا نه خود بدان پيوسته‏‌ايم و نه ديگران را به آن فرا مى‌‏خوانيم.
مردى از جاى بر خاست و گفت: يا امير المؤمنين، در چنين روزگارى چه بايدمان كرد؟ گفت: به خاندان پيامبر خود بنگريد، اگر در خانه نشسته‌‏اند در خانه بنشينيد و اگر شما را به يارى خوانده‌‏اند ياريشان كنيد، تا پاداش يابيد. ولى بر آنان پيشى مگيريد تا گرفتار بلا نشويد.
يكى ديگر بر خاست و گفت: يا امير المؤمنين، از آن پس چه خواهد شد؟ گفت: خداوند به وسيله مردى از ما، خاندان پيامبر، فتنه را مى‏‌شكافد، آنسان كه پوست را بر تن كسى كه به شكنجه در چرم گاوش گرفته‏‌اند مى‏‌شكافند. پدرم فداى آن فرزند بهترين كنيزان باد كه به خواريشان افكند و جام لبريز شوكران مرگ به كامشان مى‏‌ريزد و جز زخم شمشير برّان عطايشان ندهد» (ابتدای کتاب الغارات)

همانطور که مشاهده می‌شود این روایت ناظر به دوران بنی‌امیه و حداکثر بنی عباس است و اطلاقی نسبت به دوران غیبت از آن قابل استفاده نیست.

روایات در این زمینه خیلی زیاد هستند. اما در فایلی برخی مهمترها را گلچین کرده ام که پیوست شده

15- حَدَّثَنَا أَبِي رَضِيَ اللَّهُ عَنْهُ قَالَ حَدَّثَنَا أَحْمَدُ بْنُ إِدْرِيسَ قَالَ حَدَّثَنِي عَلِيُّ بْنُ الرَّيَّانِ قَالَ حَدَّثَنِي عُبَيْدُ اللَّهِ بْنُ عَبْدِ اللَّهِ الدِّهْقَانُ الْوَاسِطِيُّ عَنِ الْحُسَيْنِ بْنِ خَالِدٍ الْكُوفِيِّ عَنْ أَبِي الْحَسَنِ الرِّضَا ع قَالَ: قُلْتُ جُعِلْتُ فِدَاكَ حَدِيثٌ كَانَ يَرْوِيهِ عَبْدُ اللَّهِ بْنُ بُكَيْرٍ عَنْ عُبَيْدِ بْنِ زُرَارَةَ قَالَ فَقَالَ ع لِي وَ مَا هُوَ قُلْتُ رَوَى عَنْ عُبَيْدِ بْنِ زُرَارَةَ أَنَّهُ لَقِيَ أَبَا عَبْدِ اللَّهِ ع فِي السَّنَةِ الَّتِي خَرَجَ فِيهَا إِبْرَاهِيمُ بْنُ عَبْدِ اللَّهِ بْنِ الْحَسَنِ فَقَالَ لَهُ جُعِلْتُ فِدَاكَ إِنَّ هَذَا قَدْ آلَفَ الْكَلَامَ وَ سَارَعَ النَّاسُ إِلَيْهِ فَمَا الَّذِي تَأْمُرُ بِهِ قَالَ فَقَالَ اتَّقُوا اللَّهَ وَ اسْكُنُوا مَا سَكَنَتِ‏ السَّمَاءُ وَ الْأَرْضُ‏ قَالَ وَ كَانَ عَبْدُ اللَّهِ بْنُ بُكَيْرٍ يَقُولُ وَ اللَّهِ لَئِنْ كَانَ عُبَيْدُ بْنُ زُرَارَةَ صَادِقاً فَمَا مِنْ خُرُوجٍ وَ مَا مِنْ قَائِمٍ

قَالَ فَقَالَ لِي أَبُو الْحَسَنِ ع إِنَّ الْحَدِيثَ‏ عَلَى مَا رَوَاهُ عُبَيْدٌ وَ لَيْسَ عَلَى مَا تَأَوَّلَهُ عَبْدُ اللَّهِ بْنُ بُكَيْرٍ إِنَّمَا عَنَى أَبُو عَبْدِ اللَّهِ ع بِقَوْلِهِ مَا سَكَنَتِ السَّمَاءُ مِنَ النِّدَاءِ بِاسْمِ صَاحِبِكُمْ وَ مَا سَكَنَتِ الْأَرْضُ مِنَ الْخَسْفِ بِالْجَيْش‏.

اصل روایت 15 ناظر به خروج محمد بن عبدالله بن الحسن (نفس زکیه) است. پدر محمد او را مهدی نامید و در ابواء برای او بیعت گرفت. منصور عباسی جزء بیعت کنندگان با محمد بود و تنها مخالف با او امام صادق ع بود. در روایتی دلیل مخالفت امام صادق با این قیام خطاب به پدر نفس زکیه اینطور بیان شده است: «فقال عبد اللّه اجتمعنا لنبايع المهديّ محمّد بن عبد اللّه قال و جاء جعفر بن محمّد فأوسع له عبد اللّه بن الحسن إلى جنبه فتكلّم بمثل كلامه فقال جعفر لا تفعلوا فإنّ هذا الأمر لم يأت بعد ان كنت ترى يعني عبد اللّه أنّ ابنك هذا هو المهديّ فليس به و لا هذا أوانه و إن كنت إنّما تريد أن تخرجه غضبا للّه و ليأمر بالمعروف و ينهى عن المنكر فإنّا و اللّه لا ندعك و أنت شيخنا و نبايع ابنك في هذا الأمر
فغضب عبد اللّه بن الحسن و قال لقد علمتُ خلافَ ما تقول و اللّه ما أَطلَعَكَ على غيبه و لكن يَحمِلُكَ على هذا الحسد لابني فقال ما و اللّه ذاك يحملني…‏» (الإرشاد، ج 2، ص 192)

در شرایطی که نفس زکیه با عنوان مهدی آل محمد قیام کرده است، حضرت فرموده است: «اسكنوا ما سكنت السماء و الأرض» لذا حضرت ناظر به قیام مذکور هستند و می‌فرمایند برای قیام حضرت تا زمانی که آسمان از نداء و زمین از خسف ساکن است، اقدام نکنید. یعنی هر کسی که بدون این نشانه‌ها ادعای مهدی بودن داشته باشد، کذب است. این چه ربطی دارد به قیام برای اجرای احکام اسلامی در زمان غیبت؟!

نکته‌ی جالب این است که منصور عباسی که در ابتدا با نفس زکیه بیعت کرده بود، بعداً که به خلافت رسید با او جنگید و او را به شهادت رساند. (مصداقی از روایت «مَثَلُ مَنْ خَرَجَ مِنَّا أَهْلَ الْبَيْتِ قَبْلَ قِيَامِ الْقَائِمِ مَثَلُ فَرْخٍ طَارَ فَوَقَعَ مِنْ وَكْرِهِ فَتَلَاعَبَتْ بِهِ الصِّبْيَانُ»)

روایت دیگری که فضا را تا حدی روشن می‌کند، روایتی از بصائر الدرجات و کافی است: «حَدَّثَنَا أَحْمَدُ بْنُ مُحَمَّدٍ عَنْ عَلِيِّ بْنِ الْحَكَمِ عَنِ الْحُسَيْنِ بْنِ أَبِي الْعَلَاءِ قَالَ سَمِعْتُ أَبَا عَبْدِ اللَّهِ ع يَقُولُ عِنْدِي الْجَفْرُ الْأَبْيَضُ قَالَ قُلْنَا وَ أَيُّ شَيْ‏ءٍ فِيهِ قَالَ فَقَالَ لِي زَبُورُ دَاوُدَ وَ تَوْرَاةُ مُوسَى وَ إِنْجِيلُ عِيسَى وَ صُحُفُ إِبْرَاهِيمَ وَ الْحَلَالُ وَ الْحَرَامُ وَ مُصْحَفُ فَاطِمَةَ مَا أَزْعُمُ أَنَّ فِيهِ قُرْآناً وَ فِيهِ مَا يَحْتَاجُ النَّاسُ إِلَيْنَا وَ لَا نَحْتَاجُ إِلَى أَحَدٍ… وَ عِنْدِي الْجَفْرُ الْأَحْمَرُ وَ مَا يُدْرِيهِمْ مَا الْجَفْرُ قَالَ قُلْنَا جُعِلْتُ فِدَاكَ وَ أَيُّ شَيْ‏ءٍ فِي الْجَفْرِ الْأَحْمَرِ قَالَ السِّلَاحُ وَ ذَلِكَ أَنَّهَا تُفْتَحُ لِلدَّمِ يَفْتَحُهَا صَاحِبُ السَّيْفِ لِلْقَتْلِ فَقَالَ لَهُ عَبْدُ اللَّهِ بْنُ أَبِي يَعْفُورٍ أَصْلَحَكَ اللَّهُ فَيَعْرِفُ هَذَا بَنُو الْحَسَنِ؟ قَالَ إِي وَ اللَّهِ كَمَا يَعْرِفُونَ اللَّيْلَ أَنَّهُ لَيْلٌ وَ النَّهَارَ أَنَّهُ نَهَارٌ وَ لَكِنْ يَحْمِلُهُمُ الْحَسَدُ وَ طَلَبُ الدُّنْيَا وَ لَوْ طَلَبُوا الْحَقَّ لَكانَ خَيْراً لَهُمْ.» (الكافي، ج 1، ص 240)

روایات در این زمینه خیلی زیاد هستند. اما در فایلی برخی مهمترها را گلچین کرده ام که پیوست شده

وصيته ع لأبي جعفر محمد بن النعمان الأحول‏: قال أبو جعفر قال لي الصّادق ع إنّ اللّه جلّ و عزّ عيّر أقواما في القرآن بالإذاعة…

ثمّ قال المذيع علينا سرّنا كالشّاهر بسيفه علينا رحم اللّه عبدا سمع بمكنون علمنا فدفنه تحت قدميه‏…

يا ابن النّعمان إنّي لأحدّث الرّجل منكم بحديث فيتحدّث به عنّي فأستحلّ بذلك لعنته و البراءة منه فإنّ أبي كان يقول و أيّ شي‏ء أقرّ للعين من التّقيّة إنّ التّقيّة جنّة المؤمن و لو لا التّقيّة ما عبد اللّه…

ثمّ قال إنّ من كان قبلكم كانوا يتعلّمون الصّمت و أنتم تتعلّمون الكلام كان أحدهما إذا أراد التّعبّد يتعلّم الصّمت قبل ذلك بعشر سنين فإن كان يحسنه و يصبر عليه تعبّد و إلّا قال ما أنا لما أروم بأهل‏ إنّما ينجو من أطال الصّمت عن الفحشاء و صبر في دولة الباطل على الأذى أولئك النّجباء الأصفياء الأولياء حقّا و هم المؤمنون إنّ أبغضكم إليّ المتراسّون ‏ المشّاءون بالنّمائم الحسدة لإخوانهم ليسوا منّي و لا أنا منهم إنّما أوليائي الّذين سلّموا لأمرنا و اتّبعوا آثارنا و اقتدوا بنا في كلّ أمورنا

ثمّ قال و اللّه لو قدّم أحدكم مل‏ء الأرض ذهبا على اللّه ثمّ حسد مؤمنا لكان ذلك الذّهب ممّا يكوى به في النّار

يا ابن النّعمان إنّ المذيع ليس كقاتلنا بسيفه بل هو أعظم وزرا بل هو أعظم وزرا بل هو أعظم وزرا

يا ابن النّعمان إنّه من روى علينا حديثا فهو ممّن قتلنا عمدا و لم يقتلنا خطأ

يا ابن النّعمان إذا كانت‏ دولة الظّلم‏ فامش‏ و استقبل من تتّقيه بالتّحيّة فإنّ المتعرّض للدّولة قاتل نفسه‏ و موبقها إنّ اللّه يقول‏ و لا تلقوا بأيديكم إلى التّهلكة

يا ابن النّعمان إنّا أهل بيت لا يزال الشّيطان يدخل فينا من ليس منّا و لا من‏ أهل ديننا فإذا رفعه و نظر إليه النّاس أمره الشّيطان فيكذب علينا و كلّما ذهب واحد جاء آخر يا ابن النّعمان من سئل عن علم فقال لا أدري فقد ناصف العلم‏…
فو اللّه لقد قرب هذا الأمر ثلاث مرّات فأذعتموه فأخّره اللّه و اللّه ما لكم سرّ إلّا و عدوّكم أعلم به منكم

يا ابن النّعمان ابق على نفسك فقد عصيتني لا تذع سرّي فإنّ المغيرة بن سعيد كذب على أبي و أذاع سرّه فأذاقه اللّه حرّ الحديد و إنّ أبا الخطّاب كذب‏ عليّ و أذاع سرّي فأذاقه اللّه حرّ الحديد و من كتم أمرنا زيّنه اللّه به في الدّنيا و الآخرة و أعطاه حظّه و وقاه حرّ الحديد و ضيق المحابس…

و أنتم قد قرب أمركم فأذعتموه في مجالسكم يا أبا جعفر ما لكم و للنّاس كفّوا عن النّاس و لا تدعوا أحدا إلى هذا الأمر…

يا ابن النّعمان إن أردت أن يصفو لك ودّ أخيك فلا تمازحنّه و لا تمارينّه و لا تباهينّه‏ و لا تشارّنّه و لا تطلع صديقك من سرّك إلّا على ما لو اطّلع عليه عدوّك لم يضرّك فإنّ الصّديق قد يكون عدوّك يوما…

روایت 16 (قسمت مشخص شده با رنگ نارنجی) برشی از توصیه‌های نسبتا مفصل امام صادق ع به محمد بن نعمان المومن الطاق است. تقریباً همه‌ی این وصیت بیش از 1000 کلمه‌ای بر محور لزوم حفظ اسرار شیعیان و عدم بازگویی آن برای دیگران و تقیه است و کسانی که اسرار ائمه را منتشر کرده‌اند را در حد قاتلان ائمه و بدتر از آنها قرار داده است.

حضرت در این کلمات مکرر از این که شیعیان برخی سخنان ایشان را پخش کرده‌اند شکوه کرده‌اند و بر لزوم تعبد با سکوت و پاسخ ندادن به هر سؤالی سخن گفته‌اند. حضرت گفته‌اند که ظهور منجی تاکنون سه بار نزدیک شده بود که به خاطر حفظ نکردن اسرار به تأخیر افتاده است.

همچنین درباره‌ی حسادت و سخن‌چینی شیعیان نسبت به برادرانشان و نیز از نفوذ در میان شیعیان و اطرافیان ائمه سخن گفته‌اند. در این بین حضرت فرموده‌اند که از کسی که از او تقیه می‌کنی، با تحیت استقبال کن؛ چون کسی که متعرض دولت شود، خودش را به هلاکت افکنده است.

این مضامین در ابتدای وصیت عام امام صادق ع به شیعیان هم دیده می‌شود، وصیتی که «أَنَّهُ كَتَبَ بِهَذِهِ الرِّسَالَةِ إِلَى أَصْحَابِهِ وَ أَمَرَهُمْ بِمُدَارَسَتِهَا وَ النَّظَرِ فِيهَا وَ تَعَاهُدِهَا وَ الْعَمَلِ بِهَا فَكَانُوا يَضَعُونَهَا فِي مَسَاجِدِ بُيُوتِهِمْ فَإِذَا فَرَغُوا مِنَ الصَّلَاةِ نَظَرُوا فِيهَا» و در ابتدای روضه‌ی کافی نقل شده است.

از کنار هم گذاشتن این توصیه‌ها این مطلب روشن می‌شود که در آن زمان شیعیان لوازم صمت را رعایت نمی‌کرده‌اند و کلماتی از ائمه را منتشر می‌کرده‌اند که ممکن بوده جان امام را به خطر بیندازد. حکومت هم به دنبال همین بوده است تا اطلاعاتی از آنها به دست آورد و آنها را زندانی نماید.

همین مسأله باعث بروز مشکلاتی برای شیعیان و حتی برای امام معصوم می‌شده است. چنان که در روایات آمده است که امام کاظم ع به خاطر سعایت برخی از برادرزاده‌هایش به زندان افکنده شد.

در زمانی که حکومت اینچنین به دنبال مچ‌گیری از شیعیان است حضرت فرموده‌اند که اولاً در نقل اخبار دقت کنید و ثانیاً «إِذَا كَانَتْ دَوْلَةُ الظُّلْمِ فَامْشِ وَ اسْتَقْبِلْ مَنْ تَتَّقِيهِ بِالتَّحِيَّةِ فَإِنَّ الْمُتَعَرِّضَ لِلدَّوْلَةِ قَاتِلُ نَفْسِهِ وَ مُوبِقُهَا إِنَّ اللَّهَ يَقُولُ وَ لا تُلْقُوا بِأَيْدِيكُمْ إِلَى التَّهْلُكَة» چون تعرض به دولت باعث گرفتاری خواهد شد و چیزی هم گیرتان نمی‌آید.

آیا از این مسأله می‌توان یک حکم عام استفاده کرد که در مقابل هر دولت ظالمی -ولو قدرت بر شکست دادن او داریم- سکوت کنیم؟! ادعا نمی‌کنیم که این روایت خاص است اما قرینه‌های احتمالی باعث منعقد نشدن اطلاق می‌شود.

روایات در این زمینه خیلی زیاد هستند. اما در فایلی برخی مهمترها را گلچین کرده ام که پیوست شده

17- بِهَذَا الْإِسْنَادِ قَالَ قَالَ أَبُو عَبْدِ اللَّهِ ع‏ إِنَّمَا يُؤْمَرُ بِالْمَعْرُوفِ وَ يُنْهَى عَنِ الْمُنْكَرِ مُؤْمِنٌ فَيَتَّعِظُ أَوْ جَاهِلٌ فَيَتَعَلَّمُ وَ أَمَّا صَاحِبُ‏ سَوْطٍ أَوْ سَيْفٍ فَلَا.

18- َ قَالَ مَسْعَدَةُ وَ سَمِعْتُ أَبَا عَبْدِ اللَّهِ ع يَقُولُ وَ سُئِلَ عَنِ الْحَدِيثِ الَّذِي جَاءَ عَنِ النَّبِيِّ ص إِنَّ أَفْضَلَ الْجِهَادِ كَلِمَةُ عَدْلٍ‏ عِنْدَ إِمَامٍ جَائِرٍ مَا مَعْنَاهُ قَالَ هَذَا عَلَى أَنْ يَأْمُرَهُ بَعْدَ مَعْرِفَتِهِ وَ هُوَ مَعَ ذَلِكَ يُقْبَلُ مِنْهُ وَ إِلَّا فَلَا.

حدیث 17 و 18 مربوط به باب امر به معروف است. در یکی از مطلق امر و نهی حاکم (صاحب شمشیر و شلاق) نهی کرده است و در دیگری از کلمه‌ی عدلی که امام جائر قبول کند را افضل جهاد دانسته است. این روایات و برخی مشابهاتش منشأ شده است تا در باب امر به معروف گفته شود که شرط وجوب امر و نهی، امن از ضرر یا عدم وجود مفسده است. (درس‌های خارج فقه استاد شب‌زنده‌دار، سال 95-96) اما در هر حال گفته شده است که این شرط در مواردی که می‌دانیم شارع راضی به ترک فعلی نیست، اعتباری ندارد. مواردی مثل قتل معصوم، هدم کعبه یا از بین رفتن اساس اسلام. در واقع علما اطلاقی برای این روایات نسبت به جایی که اساس اسلام از بین می‌رود نمی‌دیده‌اند یا برایشان چنین اطلاقی مشکوک بوده است؛ پس به نظر علما نمی‌توان به اطلاق این روایات برای عدم مشروعیت قیام تمسک کرد.

روایات در این زمینه خیلی زیاد هستند. اما در فایلی برخی مهمترها را گلچین کرده ام که پیوست شده

جمع‌بندی و اشکالات عام بر روایات
غیر از روایت اول؛ در مورد سایر روایات سعی شد که قرائنی که مانع انعقاد اطلاق است بیان شود. برخی هم اساساً دلالتی بر مطلوب نداشتند. لذا با استدلال به این روایات نمی‌توان هر قیامی را از سوی شیعیان غیر مشروع دانست.
اگر دقت کرده باشید همه‌ی ادله خاص زمان حضور است و احتمال خصوصیت داده می‌شود و با الغای خصوصیت نمی‌توان حکم قیام در زمان غیبت امام را به دست آورد. اگر این روایات ناظر به شرایط غیبت صغری و قبل از ظهور امام زمان روحی له الفداء‌ می‌بود، لازم بود که در زمان ائمه متأخر با تأکیدات بیشتر بیان شود و به طور خاص در زمان غیبت صغری در این مورد توقیعاتی صادر شود؛ اما اثری از چنین احادیثی نیست و خود نویسنده هم در آن ارائه این موضوع را پذیرفته است هرچند آن را مربوط به اختناق حاکم بر جامعه شیعی دانسته است نه این که حضرات چنین نظری نداشته‌اند.

به نظر ما این روایات ناظر به قضایای خاصی هستند و احتمال قضایای خارجیه بودن در آنها قوی است. علاوه بر این که احتمال این که این قیام‌ها با نام مهدویت صورت می‌گرفته است، زیاد است. خود مرحوم نعمانی هم در ذیل باب «ما روي فيمن ادعى الإمامة و من زعم أنه إمام و ليس بإمام و أن كل راية ترفع قبل قيام القائم فصاحبها طاغوت‏» -که این روایات در آن ذکر شده است- روایات زیادی آورده است که نشان می‌دهد برخی ادعای امامت می‌کرده‌اند:
1تا 3 و 5و 8. درمورد کسی که امام نیست اما گمان می‌کند که امام است؛ اگر چه که علوی و فاطمی باشد.
4. در مورد کسی که یکی از ائمه را قبول نداشته باشد.
10. کسی که ادعای مقام امامت نموده باشد، کافر یا مشرک است.
13. کسی که خروج نماید در حالی که بهتر از او در میان مردم باشد ضال مبتدع است و کسی که ادعای امامت نماید ولی امام نباشد، کافر است.

در جواب از این اشکال فرموده‌اید که ظاهر عطف به واو مغایرت است. اما ماست و دروازه را با واو در عنوان باب عطف نمی‌کنند! و همین که این دو دسته از روایات را در کنار هم آورده است‌، نشان می‌دهد که در نظر مرحوم نعمانی این دو مطلب قرابت معنایی داشته‌اند. ممکن است یکی سبب دیگری باشد یا این دو موضوع در آن زمان ملازمه‌ای داشته‌اند. به هر حال اگر این دو موضوع مستقل بودند، مناسب بود که مرحوم نعمانی روایات را در دو باب ذکر کنند.

علاوه بر این که در برخی از این احادیث مانند حدیث‌های 5، 6، 8، 9 و ‌10 عباراتی آمده است که ناظر به قیام علویون و منسوبین به اهل بیت است و روایات قیام از سوی این افراد را نفی کرده‌اند؛ عباراتی مانند: ‌«إن خرج أحد من أهل بیتك قبل هذه العلامات»، «لیس منا أهل البیت»، «لا يخرج واحد منا» و «خروج القائم منا أهل البیت» این امر هم نشان می‌دهد که عمده یا حداقل برخی از قیام‌هایی مورد نهی ائمه ، قیام‌هایی بوده است که با عنوان مهدویت انجام می‌شده است نه هر قیامی و در هر زمانی.

البته بحث هنوز ادامه دارد و نکات جدیدی کم‌کم روشن خواهد شد.

بی‌توجهی به روایات مقابل

البته در مقابل این روایات، روایات دیگری وجود دارد که نویسنده ذکری از آنها به میان نیاورده است و ممکن است کسی ادعا نماید از آنها تأیید فی الجمله‌ی برخی از قیام‌ها -حتی در همان زمان بنی عباس- استفاده می‌شود؛ بنده فحص تامی نکردم؛ تنها به چند نمونه‌ اشاره می‌کنم.

از جمله کلینی روایتی را نقل کرده است که حسین بن علی صاحب فخ در زمانی که قصد قیام داشت، از امام کاظم ع خواست که با او بیعت کنند، هرچند امام کاظم بیعت نکردند اما در موقع بدرقه‌ی او گفتند: «يَا ابْنَ عَمِّ إِنَّكَ مَقْتُولٌ فَأَجِدَّ الضِّرَابَ فَإِنَّ الْقَوْمَ فُسَّاقٌ يُظْهِرُونَ إِيمَاناً وَ يَسْتُرُونَ شِرْكاً وَ إِنَّا لِلَّهِ وَ إِنَّا إِلَيْهِ راجِعُونَ أَحْتَسِبُكُمْ عِنْدَ اللَّهِ مِنْ عُصْبَة» (الكافي، ج 1، ص 366)
طبق روایتی پیامبر موقع نماز خواندن در منطقه‌ی فخ، ثواب شهیدان این واقعه را دوبرابر شهدای دیگر دانسته است. (بحار الأنوار، ج 48، ص 170) و یکی از مهمترین انگیزه‌های صاحب فخ، تبعیض و ظلمی بود که بر شیعیان روا داشته می‌شد. (مقاتل الطالبیین، ص۳۷۳)

یا در مورد زید آمده است: «قال رسول اللّه ص للحسين ع يا حسين يخرج من صلبك رجل يقال له زيد يتخطّى هو و أصحابه يوم القيامة رقاب النّاس غرّا محجّلين يدخلون الجنّة بلا حساب‏» (عيون أخبار الرضا عليه السلام، ج 1، ص 250)

و نیز «كنت جالسا عند الصّادق جعفر بن محمّد ع فجاء زيد بن عليّ بن الحسين ع فأخذ بعضادتي الباب فقال له الصّادق جعفر بن محمّد ع يا عمّ أعيذك باللّه أن تكون المصلوب بالكناسة فقالت أمّ زيد و اللّه لا يحملك على هذا القول غير الحسد لابني فقال ع يا ليته حسدا يا ليته حسدا ثلاثا حدّثني أبي عن جدّي ع أنّه قال يخرج من ولده رجل يقال له زيد يقتل بالكوفة و يصلب بالكناسة يخرج من قبره حين ينشر تفتّح لروحه أبواب السّماء يبتهج به أهل السّماوات و الأرض يجعل روحه في حوصلة طير أخضر يسرح في الجنّة حيث يشاء.» (عيون أخبار الرضا عليه السلام، ج 1، ص 250)

یا کلام امام صادق ع بعد از شهادت ایشان:«قال إنّا للّه و إنّا إليه راجعون عند اللّه تعالى أحتسب عمّي إنّه كان نعم العمّ إنّ عمّي كان رجلا لدنيانا و آخرتنا مضى و اللّه عمّي شهيدا كشهداء استشهدوا مع رسول اللّه ص و عليّ و الحسن و الحسين ص.» (عيون أخبار الرضا عليه السلام، ج 1، ص 252)

یا در حدیث دیگر «يا فضيل شهدتَ مع عمّي زيد قتال أهل الشّام؟ قلت نعم فقال فكم قتلت منهم قلت ستّة قال فلعلّك شاكّ في دمائهم قلت لو كنت شاكّا ما قتلتهم فسمعته و هو يقول أشركني اللّه في تلك الدّماء ما مضى و اللّه زيد عمّي و أصحابه إلّا شهداء مثل ما مضى عليه عليّ بن أبي طالب ع و أصحابه.» (عيون أخبار الرضا عليه السلام، ج 1، ص 253)

چطور می‌شود که قیامی نامشروع باشد، متضمن امور حرام مانند القاء در تهلکه و ریختن خون محقوق الدم باشد، اما کسی که قیام کرده است اینگونه ثواب یا جایگاهی داشته باشد؟!

علاوه بر این روایات دال بر رایات خراسانی و یمانی نیز دلالت بر مشروعیت برخی قیام‌ها قبل از ظهور دارند.

جمع بین روایات
اگر دلالت این روایات تام باشد، جمع بین آنها و بین روایات ناهیه از قیام در آن زمان این گونه است که هر قیامی که به عنوان قیام مهدی ع رخ دهد منهی عنه است اما قیامی که برای دفع ظلم و نهی از منکر باشد، مشروع است. چنان که علامه مجلسی این احتمال را در مورد روایت قیام صاحب فخ مطرح کرده است: «“أحتسبكم عند الله” أي أطلب أجر مصيبتكم من الله، و أصبر فيها طلبا للأجر، أو أظنكم عند الله في الدرجات العالية، بناء على أن غرضهم النهي عن المنكر لا دعوى الإمامة، و الأول أظهر» (مرآة العقول، ج4، ص 157)

بسم الله الرحمن الرحیم
بررسی تاریخی-اجتماعی مسأله ی قیام در اندیشه ی شیعه

در این ارائه، سیر تاریخی بحث قیام در زمان ائمه علیهم السلام و روش سیاسی آنان به ترتیب از امیر المؤمنین علیه السلام تا زمان غیبت بررسی شده است.
برخی مسائل این ارائه:

  • قیام مختار، زید و دیگر سادات مورد تأیید ائمه علیهم السلام نبوده است.
  • هیچ یک از امامان معصوم علیهم السلام در قیامها شرکت، همراهی و یا توصیه ای نداشته اند.
  • حتی مذاهب دیگر هم می دانستند که شیعه اهل قیام نیست.
  • تصریح علمای شیعه به اینکه در مذهب ما قیام مسلحانه وجود ندارد.

برای مشاهده ی این مباحث به وبلاگ قیام در عصر غیبت یا کانال تلگرام آثار کهن شیعه مراجعه کنید.

در مورد مطالب ارائه شده در ارائه، حرف و نقد زیاد است. شاید مهمترین اشکال از جهت علمی باشد که قضایا به طور دقیق و کامل نقل و بررسی نشده‌اند و علیرغم ادعای اولیه، پیشفرض‌ها در فهم وقایع و متون بسیار اثر گذار بوده‌اند. (در ادامه مواردی را ذکر خواهیم کرد)

درخواست سند:
در مورد برخی از ادعاها هم سندی پیدا نکردیم که لطفاً اسناد مربوطه را ارائه فرمایید:

  1. سند این که فرموده‌اید که ابوذر (بعد از امر امیرالمؤمنین به ترک قیام) مایل به قیام مسلحانه بود و مورد نکوهش واقع شد، کجاست؟

  2. سند این که فرموده‌اید که از اشکالات واقفیه بر امام رضا این بوده است که امامت را آشکارا بیان کرده است، کجاست؟

  3. سند این که فرموده‌اید که «نعمانی کتاب الغیبة را به این جهت نوشته‌اند که خلفای فاطمی ظهور کرده‌ بودند و گروهی فریب آنها را خورده بودند؛ لذا ایشان روایات صبر و انتظار را در این کتاب جمع کرده است.» کجاست؟
    آن چیزی که نعمانی در مقدمه‌ی الغیبة بیان کرده است، این است که در آغاز غیبت کبری شیعیان دچار سردرگمی شدند و با دیدن پراکندگی فکری شیعیان و شک کردن برخی از آنان در مساله‌ی غیبت امام زمان (عج) به گردآوری روایت‌های ائمه‌ی معصومین علیهم السلام درباره‌ی غیبت همت گماشته است. احتمالاً شما این مطالب را در از نام کتاب دیگر او «الرد علی الاسماعیلیه» استنباط کرده‌اید که وجداناً استدلالی ضعیف و خلاف مقدمه غیبت نعمانی است: «قد تفرقت كلمها و تشعبت مذاهبها و استهانت بفرائض الله عز و جل و حنت إلى محارم الله تعالى فطار بعضها علوا و انخفض بعضها تقصيرا و شكّوا جميعا إلا القليل في إمام زمانهم و ولي أمرهم و حجة ربهم التي اختارها بعلمه»

  4. سند این که فرمودید که شیخ مفید فرموده‌اند: «ائمه شمشیر کشیدن را حرام کرده بودن و این مسأله را آشکارا بیان کرده بودند.» کجاست؟

بسم الله الرحمن الرحیم
بررسی تاریخی-اجتماعی مسأله ی قیام در اندیشه ی شیعه

در این ارائه، سیر تاریخی بحث قیام در زمان ائمه علیهم السلام و روش سیاسی آنان به ترتیب از امیر المؤمنین علیه السلام تا زمان غیبت بررسی شده است.
برخی مسائل این ارائه:

  • قیام مختار، زید و دیگر سادات مورد تأیید ائمه علیهم السلام نبوده است.
  • هیچ یک از امامان معصوم علیهم السلام در قیامها شرکت، همراهی و یا توصیه ای نداشته اند.
  • حتی مذاهب دیگر هم می دانستند که شیعه اهل قیام نیست.
  • تصریح علمای شیعه به اینکه در مذهب ما قیام مسلحانه وجود ندارد.

برای مشاهده ی این مباحث به وبلاگ قیام در عصر غیبت یا کانال تلگرام آثار کهن شیعه مراجعه کنید.

در مطلبی که در ارائه در باره‌ی مناظره‌ی هشام بیان کرده‌اید، چند نکته لازم است بیان شود:

  1. علائم تقیه در جای جای آن روشن است و خود راوی گفته است که همین کلمات و اسباب دیگر سبب زندانی شدن امام کاظم شد. آیا کسی که در مقام ترس از جان خود و ترس از جان امامش بگوید که امام مرا به خروج امر نمی‌کند، اظهار عقیده‌ی واقعی نموده است که بخواهیم از آن اطلاق بگیریم؟ این روایت در خصوص مورد هم دلالت ندارد (جهت صدور ثابت نیست) تا چه رسد به موارد دیگر.

  2. فرموده‌اید در ذیل آن یکی از اصحاب گفته است هشام باید می‌گفت که شرط امامت این است که امر به قیام به شمشیر ننماید مگر این که منادی از آسمان ندا دهد. عجیب است که نقل حدیث را در همین‌جا قطع کرده‌اید و توضیح نفر سوم که در روایت آمده است را بیان نکرده‌اید؛ با این که ملتزم شده بودید که از نگاه تقطیعی به گزارش‌ها اجتناب کنید.
    توضیح این که مطلب اخیر گفتگوی بین دو تن از شیعیان است که در زندان هارون هستند: «فَبَلَغَ هَذَا الْمَجْلِسُ مُحَمَّدَ بْنَ سُلَيْمَانَ النَّوْفَلِيَّ وَ ابْنَ مِيثَمٍ وَ هُمَا فِي حَبْسِ هَارُون‏» با هم گفتگو می‌کنند که چطور هشام می‌توانست از این دام برهد و چه باید می‌گفت؟
    محمد بن سلیمان می‌گوید که هشام باید می‌گفت که «الشَّرْطُ عَلَيَّ فِي إِمَامَتِهِ أَنْ لَا يَدْعُوَ أَحَداً إِلَى الْخُرُوجِ حَتَّى يُنَادِيَ مُنَادٍ مِنَ السَّمَاءِ، فَمَنْ دَعَانِي مِمَّنْ يَدَّعِي الْإِمَامَةَ قَبْلَ ذَلِكَ الْوَقْتِ عَلِمْتُ أَنَّهُ لَيْسَ بِإِمَام‏»

در مقابل ابن میثم می‌گوید: «هَذَا مِنْ حَدِيثِ الْخُرَافَةِ، وَ مَتَى كَانَ هَذَا فِي عَقْدِ الْإِمَامَةِ؟ إِنَّمَا يَرْوِي هَذَا فِي صِفَةِ الْقَائِمِ (ع) وَ هِشَامٌ أَجْدَلُ مِنْ أَنْ يَحْتَجَّ بِهَذَا» یعنی همان زمان شیعیان قبول نداشته‌اند که امام حق خروج به سیف را ندارد و این تنها حضرت حجت است که قیامش مشروط به ندای آسمانی است. چرا این ذیل -که مخالف نظر شما بوده است- را حذف کردید با این که در ابتدای ارائه‌تان مکرر ادعا کرده‌اید که تنها در صدد گزارش هستید و نظر خاصی را القا نخواهید کرد؟!

بسم الله الرحمن الرحیم
بررسی تاریخی-اجتماعی مسأله ی قیام در اندیشه ی شیعه

در این ارائه، سیر تاریخی بحث قیام در زمان ائمه علیهم السلام و روش سیاسی آنان به ترتیب از امیر المؤمنین علیه السلام تا زمان غیبت بررسی شده است.
برخی مسائل این ارائه:

  • قیام مختار، زید و دیگر سادات مورد تأیید ائمه علیهم السلام نبوده است.
  • هیچ یک از امامان معصوم علیهم السلام در قیامها شرکت، همراهی و یا توصیه ای نداشته اند.
  • حتی مذاهب دیگر هم می دانستند که شیعه اهل قیام نیست.
  • تصریح علمای شیعه به اینکه در مذهب ما قیام مسلحانه وجود ندارد.

برای مشاهده ی این مباحث به وبلاگ قیام در عصر غیبت یا کانال تلگرام آثار کهن شیعه مراجعه کنید.

در مورد این که ابوالسرایا از کسانی است که در زمان امام رضا ع قیام به سیف کرده است، شکی نیست؛ از طرف دیگر فرموده‌اید که «إِبْرَاهِيمُ وَ إِسْمَاعِيلُ ابْنَا أَبِي سَمَّال‏» با احمد بن موسی (شاهچراغ) بیعت کردند اما زمانی که احمد بن موسی با ابوالسرایا خروج کرد، از او برگشتند و بعداً‌ واقفی شدند.
رفتار دو نفر واقفی را شاهد بر این آموزه گرفته‌اید که در نظر شیعه هیچ قیامی مشروع نیست؛ اما رفتار احمد بن موسی (که در امامزاده بودن, عالم بودن و جلیل القدر بودن وی شک و تردیدی نیست و بعد چند قرن بدنش سالم پیدا شد که نشان از حسن عاقبت وی دارد) را شاهد بر این نگرفتید که قیام بالسیف جایز است؟!!!
آیا این غیر از اعمال پیش‌فرضهاست؟!

همین سؤال درباره‌ی زید النار هم وجود دارد. چطور او که در خانواده‌ی وحی بزرگ شده بوده است، نمی‌دانسته است که شیعه بودن یعنی قیام نکردن؟ اگر به مطالبی که از امام رضا ع در مورد زید النار وارد شده است هم مراجعه شود، این رفتار او با مسلمانان و شیعیان است که مورد نهی قرار گرفته است و چیزی در مورد غیر مشروع بودن قیام او مشاهده نمی‌شود (حداقل من پیدا نکردم). (مراجعه شود به: عيون أخبار الرضا عليه السلام، ج 2، ص 232، باب قول الرضا ع لأخيه زيد بن موسى حين افتخر على من في مجلسه و قوله ع فيمن يسي‏ء عشرة الشيعة من أهل بيته و يترك المراقبة)

بسم الله الرحمن الرحیم
بررسی تاریخی-اجتماعی مسأله ی قیام در اندیشه ی شیعه

در این ارائه، سیر تاریخی بحث قیام در زمان ائمه علیهم السلام و روش سیاسی آنان به ترتیب از امیر المؤمنین علیه السلام تا زمان غیبت بررسی شده است.
برخی مسائل این ارائه:

  • قیام مختار، زید و دیگر سادات مورد تأیید ائمه علیهم السلام نبوده است.
  • هیچ یک از امامان معصوم علیهم السلام در قیامها شرکت، همراهی و یا توصیه ای نداشته اند.
  • حتی مذاهب دیگر هم می دانستند که شیعه اهل قیام نیست.
  • تصریح علمای شیعه به اینکه در مذهب ما قیام مسلحانه وجود ندارد.

برای مشاهده ی این مباحث به وبلاگ قیام در عصر غیبت یا کانال تلگرام آثار کهن شیعه مراجعه کنید.

فرموده‌اید که مرحوم صدوق در هدایه فرموده‌اند «التقية فريضة واجبة علينا في دولة الظالمين، فمن تركها فقد خالف دين الإمامية و فارقه» اما عجیب است که برخی گزارش‌ها را آورده‌اید و برخی را نیاورده‌اید در حالی که ادعا فرموده بودید که قضایا را باید همه‌جانبه باید بررسی کرد. در زمان صدوق، آل بویه تقیه را رها کرده و بر عباسیان خروج کرده بودند.

شیخ صدوق نه تنها آنها را خارج از دین امامیه ندانست، بلکه به درخواست رکن الدوله (حاکم بویهی) از قم به ری مسافرت کرد (مدفن شیخ صدوق هم اکنون در ری است).
همچنین کتاب عیون اخبار الرضا ع را برای قدردانی از دو قصیده صاحب بن عباد (وزیر آل بویه) در مدح امام رضا(ع) به صاحب تقدیم کرد که در مقدمه‌ی کتاب به این موضوع اشاره کرده است. علاوه بر اینها شیخ صدوق در مجالس علمی رکن الدوله و صاحب بن عباد حضور داشته و بحث و مناظره می‌کرده است. برادر شیخ صدوق (حسین بن علی) نیز کتاب «نفی التشبیه» را به صاحب بن عبّاد تقدیم کرده است.

چرا باید شیخ صدوق چنین حکومتی -که خارج از دین امامیه هستند- را اینطور به رسمیت بشناسد و اینطور با آنها همراهی نماید؟! آیا به نظر نمی‌رسد که در فهم عبارت شیخ صدوق در هدایه اشتباه کرده باشیم؟

بسم الله الرحمن الرحیم
بررسی تاریخی-اجتماعی مسأله ی قیام در اندیشه ی شیعه

در این ارائه، سیر تاریخی بحث قیام در زمان ائمه علیهم السلام و روش سیاسی آنان به ترتیب از امیر المؤمنین علیه السلام تا زمان غیبت بررسی شده است.
برخی مسائل این ارائه:

  • قیام مختار، زید و دیگر سادات مورد تأیید ائمه علیهم السلام نبوده است.
  • هیچ یک از امامان معصوم علیهم السلام در قیامها شرکت، همراهی و یا توصیه ای نداشته اند.
  • حتی مذاهب دیگر هم می دانستند که شیعه اهل قیام نیست.
  • تصریح علمای شیعه به اینکه در مذهب ما قیام مسلحانه وجود ندارد.

برای مشاهده ی این مباحث به وبلاگ قیام در عصر غیبت یا کانال تلگرام آثار کهن شیعه مراجعه کنید.

در مورد شیخ مفید هم همه‌ی مطالب را نگفته‌اید. فرمودید که شیخ مفید در ضمن بیان فلسفه‌ی غیبت فرموده‌اند: «ائمه شمشیر کشیدن را حرام کرده بودن و این مسأله را آشکارا بیان کرده بودند.» ما که سندی برای این مسأله پیدا نکردیم؛ اما این عبارت را از شیخ مفید پیدا کردیم:

«فامّا قول الخصوم: إنّه إذا استمرّت غیبه الإِمام علی الوجه الّذی تعتقده الإِمامیّه -فلم یظهر له شخص، ولا تولی إقامه حدّ، ولا إنقاذ حکم، ولا دعوه إلی حقّ، ولا جهاد العدوّ- بطلت الحاجه إلیه فی حفظ الشرع والملّه، وکان وجوده فی العالم کعدمه.

فإنّا نقول فیه: إنّ الأمر بخلاف ما ظنّوه، وذلک أنّ غیبته لا تخلّ بما صدقت الحاجه إلیه من حفظ الشرع والملّه، واستیداعها له، وتکلیفها التعرّف فی کلّ وقت لأحوال الأُمّه، وتمسّکها بالدیانه أو فراقها لذلک إن فارقته، وهو الشیء الّذی ینفرد به دون غیره کافّه رعیّته.
ألا تری أنّ الدعوه إلیه إنّما یتولاّها شیعته وتقوم الحجّه بهم فی ذلک، ولا یحتاج هو إلی تولّی ذلک بنفسه، کما کانت دعوه الأنبیاء (علیهم السلام) تظهر نایباً عنهم والمقرّین بحقّهم، وینقطع العذر بها فیما یتأتی عن علّتهم (کذا) ومستقرّهم، ولا یحتاجون إلی قطع المسافات لذلک بأنفسهم، وقد قامت أیضاً نایباً عنهم بعد وفاتهم، وتثبت الحجّه لهم فی ثبوتهم بامتحانهم فی حیاتهم وبعد موتهم،
وکذلک إقامه الحدود وتنفیذ الأحکام، وقد یتولاّها أُمراء الأئمّه وعمّالهم دونهم، کما کان یتولّی ذلک أُمراء الأنبیاء (علیهم السلام) وولاتهم ولا یخرجونهم إلی تولّی ذلک بأنفسهم،
وکذلک القول فی الجهاد، ألا تری أنّه یقوم به الولاه من قبل الأنبیاء والأئمّه دونهم، ویستغنون بذلک عن تولّیه بأنفسهم.» (الفصول العشرة في الغيبة، ص 105 و 106)

در این عبارات مرحوم شیخ به صراحت اموری مانند دعوت به اسلام، اقامه‌ی حدود، تنفیذ احکام و حتی جهاد را در زمان غیبت بر عهده‌ی ولات امر می‌داند. جهاد بدون خروج با شمشیر است؟! آیا این نظرات با نظر به حرمت خروج با سیف سازگار است؟

بسم الله الرحمن الرحیم
بررسی تاریخی-اجتماعی مسأله ی قیام در اندیشه ی شیعه

در این ارائه، سیر تاریخی بحث قیام در زمان ائمه علیهم السلام و روش سیاسی آنان به ترتیب از امیر المؤمنین علیه السلام تا زمان غیبت بررسی شده است.
برخی مسائل این ارائه:

  • قیام مختار، زید و دیگر سادات مورد تأیید ائمه علیهم السلام نبوده است.
  • هیچ یک از امامان معصوم علیهم السلام در قیامها شرکت، همراهی و یا توصیه ای نداشته اند.
  • حتی مذاهب دیگر هم می دانستند که شیعه اهل قیام نیست.
  • تصریح علمای شیعه به اینکه در مذهب ما قیام مسلحانه وجود ندارد.

برای مشاهده ی این مباحث به وبلاگ قیام در عصر غیبت یا کانال تلگرام آثار کهن شیعه مراجعه کنید.

فرموده‌اید که «حتی مذاهب دیگر هم می‌دانستند که شیعه اهل قیام نیست.»

اگر مرادتان این است که دیگران می‌دانستند که خصوص ائمه‌ی شیعه قیام نمی‌کنند، درست است و اتفاقاً شواهد شما همین را نشان می‌دهد. از جمله قول قاضی ابویوسف برای نجات امام کاظم ع.

اما اگر منظورتان این است که شیعیان قیام نمی‌کنند نظر باطلی است و خلاف مسلمات تاریخی است. چطور وقتی از زمان امام حسن مجتبی ع تا پایان دولت عباسی (حداقل) پیوسته شیعیان و علویون قیام می‌کرده‌اند، کسی قبول می‌کرده است که شیعیان قیام نمی‌کنند؟!
کافی است به کتاب «مقاتل الطالبیین» ابوالفرج اصفهانی نگاهی بیندازید تا متوجه حجم قیام‌های شیعیان و علویون و استمرار آن بشوید. ابوالفرج تنها اخبار طالبیانی را گرد آورده که مرگشان دلایلی سیاسی داشته، یا قیام‌هایی را روایت کرده که هدف آنان اجرای عدالت بوده است و این تعداد به صدها نفر رسیده است و در زمان متأخر بیشتر هم می‌شده است.

این حجم از قیام چطور در میان شیعیان شکل گرفته است؟ آیا آنها تحت تأثیر القائات کمونیست‌ها آزادی‌خواه شده بودند؟! چطور این افراد -به قول شما- مطابق سلوک ائمه شیعه تربیت نشده بودند و جان خود و حیثیت جامعه‌ی شیعی را در معرض خطر قرار می‌دادند؟! آیا نباید در این انگاره که ائمه همیشه همه را به سکوت، صبر، تقیه و تحمل ستم و پذیرش ظلم و … توصیه می‌کرده‌اند، شک کنیم؟ آیا غیر از این است که از قیام سید الشهدا الگو گرفتند و قیام کردند و اینطور فهمیده‌ بودند که در مقابل ظلم نباید سکوت کرد حتی اگر به شهادت و شکست ظاهری ختم شود؟ وگرنه چطور می‌شود که زید بن علی با 300 نفر قیامش را علیه بنی امیه شروع نماید؟!!
قیام‌های شیعیان همواره تهدیدی یا دردسری برای خلفای اموی و عباسی بوده است و انگیزه‌ی مأمون برای ولیعهد کردن امام رضا همین آرام کردن قیامها بوده است. امام هادی و عسکری را هم به همین دلیل در سامراء تحت نظر گرفته بودند.

به نظر ما این قیام‌ها مطلوب ائمه نبوده است و روایات ناهیه، نهی از شکل‌گیری همین قیام‌ها می‌کرده‌اند؛ اما علت آن این بوده است که کسانی که خروج می‌کردند، مشت بر سندان می‌کوفتند و نه تنها نتیجه‌ی خاصی به دست نمی‌آوردند،‌ بلکه زحمت را برای بازماندگان بیشتر می‌کردند. با این حال ظاهراً کشته‌شدگان این قیام‌ها -اگر برای رضا خدا قیام می‌کردند- شهید محسوب می‌شدند و ثواب و اجر ویژه‌ای داشته‌اند. در هر حال این رسم میان شیعیان بوده است و آنها ساکت نمی‌شده‌اند.

بعد از شروع دوران غیبت هم باز شیعیان در مقابل ظلم و جور ساکت نبوده‌اند. در ابتدای غیبت صغری (بین سال‌های 255 تا 270ق) قیام زنگیان در محدوده‌ی بصره رخ داد که غلامان و بردگان زنگی به دور علی بن محمد علوی (صاحب زنج) جمع شدند و قیامی شیعی را شکل دادند.

در اوایل قرن چهارم آل بویه از شمال تا جنوب ایران کنونی را با خروج بر بنی عباس به دست آوردند و حکومتی تشکیل دادند که حدود 120 سال دوام پیدا کرد. آنها در سال 334ق. وارد بغداد شدند و عملاً زمام امور را به دست گرفتند و حتی سه بار خلیفه‌ی عباسی را عزل کردند و دیگری را به جای او نشاندند. آیا اینها تعرض به سلطان جائر نیست؟ با روی کار آمدن آنها عزاداری روز عاشورا و جشن عید غدیر رایج شد؛ حی علی خیر العمل به اذان بازگشت و سنت زیارت قبور ائمه شیعه و استفاده از مهر و تربت امام حسین ع رواج بیشتری یافت.

تقریباً در همین زمان (333 تا 393 ق) حمدانیان به عنوان یک حکومت شیعی دوازده امامی به مدت 60 سال بر موصل و حلب حکومت کردند.

در محله‌ی شیعه نشین کرخ بغداد دو و نیم قرن (از قرن سوم به بعد) بین شیعیان و اهل سنت (مخصوصاً‌ حنابله) درگیری و کشت و کشتار و غارت بوده است. صدها نفر کشته شدند، چند بار بازارهای شیعیان به آتش کشیده شد، شیخ مفید تبعید شد، کتابخانه‌ها آتش زده شد، نماز جمعه شیعیان چند بار تعطیل شد،‌ سید مرتضی از آنجا گریخت، به خانه‌ی شیخ طوسی حمله شد، در آهنین حرم کاظمین به سرقت رفت و … در این مدت شیخ مفید، سید مرتضی و شیخ طوسی در این محله زندگی می‌کرده‌اند. چطور به شیعیان یاد ندادند که هر کس تقیه نکند از دین خارج است؟!

فاطمیون مصر که شیعیان اسماعیلی بودند، با قیام علیه عباسیان دو قرن و نیم (۲۹۷ق تا ۵۶۷ق) بر شمال آفریقا و گاهی بر شام و غرب عربستان حکومت کردند و در تمام این مدت با عباسیان درگیر بودند.

خواجه نصیر الدین طوسی عالم بزرگ شیعی که عقاید شیعه را با کتاب تجرید الاعتقاد تثبیت کرده است، با هلاکوی کافر در فتح بغداد و انقراض عباسیان (656 ق) همراهی کرد و روش کشتن خلیفه‌ی عباسی را به دیگران یاد داد.

سربداران در مقابل ظلم مغول قیام کردند و نیم قرن حکومت کردند. شهید اول، کتاب مشهور خود یعنی اللمعة الدمشقیه را به نام سلطان علی مؤید سربداری آخرین امیر سربداران تألیف کرده به خراسان فرستاد تا شیعیان آن دیار بر طبق فتاوی او که در آن کتاب مندرج است عمل نمایند.

صفویه بر اساس عقاید شیعی در ایران شکل گرفت و نشو و نمای آن مثل همه‌ی سلسله‌های دیگر با جنگ و خروج و قیام بود. بعد از صفویه، قاجارهای شیعی هم همین روش را پیش گرفتند. مشروطه هم قیام علیه سلطان بود.

فرموده‌اید که از زمان مشروطه، گروه‌ها برای تبلیغ عقاید خود، به آموزه‌های اسلامی تمسک کردند و آنها را رنگ شیعی زدند. همه‌ی مواردی که بالا ذکر شد قبل از مشروطه بوده است و همگی با قیام علیه حکام موجود حکومت تشکیل شده است و اینطور نبوده است که مثلاً در مزایده حکومت را برنده شوند! همه‌ی آنها با تعرض به سلطان همراه بوده است و جالب است که این قیام‌ها توسط علمای بزرگ تأیید شده است. آیا این علما از روایات منع از قیام یا از احادیث رایات اطلاعی نداشته‌اند یا ما در فهم مدلول این روایات دچار کژفهمی شده‌ایم؟

پس از مشاهده‌ی این وقایع این احتمال در ذهن تقویت می‌شود که این همه اصرار ائمه برای خروج نکردن به گونه‌ای که به گوش علمای سایر مذاهب برسد و حکومتی‌ها هم آن را ببینند،‌ شاید از این روی بوده است که وقتی به ائمه تهمت مقدمه‌چینی برای قیام را زدند، بگویند که خیر، ما بارها اعلام کرده‌ایم که قیام نشود و دستشان برای حفظ جان خودشان و شیعیان باز باشد. برای استدلال به روایات و شواهد تاریخی این احتمال هم باید رد شود که کار سختی است.

شکی نیست که امام معصوم رهبر کلّ مذهبی، اجتماعی و سیاسی افراد است.پس تمام وظایف اجتماعی اول از همه متوجه امام خواهد شد. امام بالاترین مسؤول جامعه است، پس در تمام فرائض اجتماعی مثل امر به معروف، جهاد، دفاع از مظلوم و… بیش از همه اهتمام داشته و احساس وظیفه می کند.
مسلما تمام این مسؤولیّتها به دوش امام بوده و همچنان خواهد بود. اما سؤال اینجاست که چرا جز یک دوره ی کوتاه حکومت امیر المؤمنین علیه السلام هیچ یک از ائمه ی دیگر علیهم السلام به شکل علنی وارد سیاست نشدند؟
اولین جوابی که می دهند اینست که آنان یاوری نداشتند.این پاسخ را کسانی می دهند که از طرفی، قیام امام حسین علیه السلام را به عنوان الگوی تمام قیامهای آزادی خواهانه ی بعدی معرّفی می کنند. حتی اگر نام این حرکت را قیام بگذاریم، این حقیقت را نمی توان انکار کرد که در هر صورت به استقرار یک نظام سیاسی مطلوب دست نیافت. اگر روی اهداف عظیم معنوی و دیگر آثار شهادت ایشان دست بگذاریم، تمام ائمه علیهم السلام هم می توانستند هر چند با تعداد کمی از یاران به مقابله ی حاکمان رفته و با شهادت خود، ادامه دهنده ی همان راه باشند.مگر نه این است که طبق این منطق، مبارزه با ظلم حتی به قیمت جان و مال هم لازمست؟
از همه ی اینها گذشته، این مبارزین معتقدند که در عصر حاضر افرادی که بتوانند در راه مبارزه با ظلم جان فشانی کنند به مقداری که تکلیف مبارزه را الزامی کند، موجودند؛ و در این راستا به ثمر نشستن برخی قیامهای معاصر تمسّک می کنند.گویی این افراد باز منطق پیشین خود را فراموش کرده اند! مگر نه این بود که امامان علیهم السلام تنها به علت نبود یاور، این فرائض اساسی اجتماعی را رها کرده بودند؟! پس اگر واقعا اکنون یاوران حقّ به حدّ نصاب رسیده اند و قیام و انقلاب ضروری شده، چرا امام زمان علیه السلام اکنون از این وظائف -که از تمام فروع دین و گاهی اصول دین(!) هم مهمترند- غفلت نموده و در پس پرده ی غیبت جامعه را رها کرده است؟! آیا -نعوذ بالله- ایشان وظیفه ی خود را فراموش کرده، یا این مردم یاوران اسمی هستند نه حقیقی؟

چرا در فرض وجود یاوران ائمه قیام نکردند؟ دلایل واقعاً زیادی می‌تواند داشته باشد.
این که گفته شود «تمام ائمه علیهم السلام هم می‌توانستند هر چند با تعداد کمی از یاران به مقابله ی حاکمان رفته و با شهادت خود، ادامه دهنده‌ی همان راه باشند.مگر نه این است که طبق این منطق، مبارزه با ظلم حتی به قیمت جان و مال هم لازمست؟» ناشی از این است که تغییر شرایط تاریخی در مسائل سیاسی ندیده گرفته شده است.
گاهی یک نوع رفتار سیاسی در دو زمان مختلف دو ثمره‌ی مختلف دارد. انقلاب‌های مخملی یک الگوی مشخص بود که حکومت‌های مختلفی را برانداخت. همین الگو وقتی موفقیت کسب می‌کرد بر قدرت خود می‌افزود به گونه‌ای که در انقلاب‌های بعدی، کار راحت‌تر انجام می‌شد اما همین الگو وقتی در یکی یا دو مورد با مقاومت حکومت یا طرفداران آن روبه‌رو شد، دیگر اثر نکرد و کلاً از کار افتاد.

لذا انتظار این که ائمه بعدی هم به همان روش امام حسین قیام کنند، انگاره‌ای ابتدایی و دور از واقعیات عرصه‌ی سیاسی آن موقع است، به قول معروف در سیاست، رودخانه‌ای که یک بار یک قدم در آن نهاده شده است، آن رودخانه‌ای نیست که پا در آن گذاشته نشده است؛

علاوه بر این که طبق برخی روایات ائمه بعدی به تعداد سید الشهدا یار نداشته‌اند (رجال الكشي، ص 9، حدیث 20) علاوه بر این که سید الشهدا جایگاهی در نزد مسلمانان داشت که ائمه بعدی نداشتند. ایشان نوه‌ی پیامبر بودند.

لذا بیان و استدلال ذکر شده در مورد مسأله‌ای مثل قیام که قطعاً بعد سیاسی آن بر ابعاد دیگر می‌چربد، یک نگاه مدرسه‌ای و ناشی از عدم آشنایی با وقایع سیاسی است و واقعاً نسبتی با واقعیات عرصه‌ی سیاست ندارد.

تصور این که اگر ائمه به تعداد کافی یار می‌داشته‌اند، قیام می‌کرده‌اند، چیزی نیست که به قول نویسنده «کسانی که قیام امام حسین علیه السلام را به عنوان الگوی تمام قیامهای آزادی‌خواهانه‌ی بعدی معرّفی می‌کنند» از خودشان در آورده باشند. این مسأله ریشه‌ی روایی دارد:
پیش از امام حسین، امام حسن ع به این مسأله تصریح کرده‌اند: «وَ اللَّهِ مَا سَلَّمْتُ الْأَمْرَ إِلَيْهِ إِلَّا أَنِّي لَمْ أَجِدْ أَنْصَاراً وَ لَوْ وَجَدْتُ أَنْصَاراً لَقَاتَلْتُهُ لَيْلِي وَ نَهَارِي‏» (بحار الأنوار، ج 44، ص 147)

سدیر صیرفی هم پس از آن که تعداد یاران حضرت صادق را 200 هزار و بلکه نصف دنیا دانست و از حضرت خواستند که قیام کنند از امام پاسخ شنیدند که اگر 17 یار داشتند، قیام می‌کردند. (الكافي، ج 2، ص 242)
مطلب مشابهی را هم مأمون رقی نقل کرده است (بحار الأنوار، ج 47، ص 123)

پس بهتر است در بیان عبارات کمی بیشتر دقت کنیم و مطالبی که ریشه‌ی شیعی دارد را به کمونیست‌ها و دیگران نسبت ندهیم.

بسم الله الرحمن الرحيم
:eight_spoked_asterisk:حرمت قیام، اصلی مبتنی بر مهدویت

مسأله ی قیام در عصر غیبت بارها از جهات مختلف مورد بررسی قرار گرفته، اما متأسفانه معمولا به ریشه ی اصلی این بحث توجه نمی شود و تنها به شکل تعارضی میان دو گروه از ادله به آن نگاه می کنند که باید بر اساس قواعد فقهی و اصولی یک دسته را انتخاب و مقدّم کرد.
اما قضیّه فراتر از اینهاست و به ریشه هایی کلامی و اعتقادی بازمی گردد که با تبیین آن، مطلب بسی ساده تر حل خواهد شد. ریشه ی حکم قیام را باید در اصول امامت و مهدویت یافت.

فرمودید که اگر کلامی به قضیه نگاه کنیم، مسأله حل خواهد شد. بیاید مسأله را کلامی بررسی کنیم:
سؤال: بعد از پیامبر چه نیازی به وجود امام داریم؟ از ابعاد تکوینی وجود امام که بگذریم، آیا تنها نیاز علمی سبب نیاز به امام است (یعنی کسی باید باشد تا احکام را تبیین کند)؟ نتیجه این حد برای نیاز به ائمه این است که ایشان در حد عالمان الهی پایین آورده می‌شوند. یا جنبه‌ی اجتماعی هم وجود دارد و نیاز است امام معصوم سرپرستی جامعه را به صورت عملی در دست بگیرند؟ در این صورت است که ولی امر در مورد امام معصوم معنی پیدا می‌کند.
حال بحث کلامی را پیش می‌بریم:
در زمان غیبتِ امام معصوم، نیاز دوم را چگونه باید برطرف کنیم؟! آیا در زمان غیبت جامعه نیاز به سرپرست ندارد یا همچنان امامی که غایب است و دستوری نمی‌دهد و کسی را نمی‌بیند و کسی به او دسترسی ندارد، می‌تواند سرپرست جامعه باشد یا باید جانشینی برای این مسأله تعیین کرده باشد (یا به اسم یا به عنوان)؟
نتیجه‌ی بحث کلامی این می‌شود که در این دوره هم جانشینانی برای امام معصوم وجود دارند. اما کار این جانشینان چه بود؟ سرپرستی جامعه و اجرای احکام اسلامی و … لازمه‌ی این امر اعمال قدرت است. اگر مانعی وجود داشت، اقدام نمی‌شود اما اگر موانع برطرف شد، به چه حجتی اقدام نشود؟ با اجرای اصالة البرائة؟!!!

از این بحث کلامی هم بگذریم، اجرای حدود و دیات و حتی نکاح را چه کنیم؟ شیعیان هزاره‌های افغانستان الآن باید چه کنند؟ فرض کنید که نظام حاکم بر افغانستان می‌خواهد طبق مذهب اهل سنت قانون بگذارد و شیعیان می‌توانند با تظاهرات علیه‌ آن، آنها را مجبور کنند که احکام شیعی را هم معتبر بدانند. باید به آنها بگوییم «الْزَمِ الْأَرْضَ وَ لَا تُحَرِّكْ يَداً وَ لَا رِجْلًا حَتَّى تَرَى عَلَامَاتٍ»؟!

بحث‌های سیاسی مثل بحث‌های فقهی نیستند که در اتاقی بنشینیم و بفهمیم که مطلوب از نظر شرع چیست؟ تزاحمات فراوان وجود دارد و رهبر سیاسی باید با توجه به آرمان خود شرایط را بسنجد، امکانات را برای دفع موانع به کار گیرد تا به هدف خود نزدیک شود و احیاناً به آن دست یابد. پیامبر قبل از فتح مکه با برخی قبایلی که مشرک بودند، هم‌پیمان شدند. در برهه‌هایی هم با یهودیان اطراف مدینه پیمان بستند و بعد با همان‌ها به جنگ پرداختند.
به نظر می‌رسد که ورود به این سنخ بحث‌ها توانایی‌های زیادی لازم دارد که در بسیاری از افراد نیست.

در صدر مطلبتان فرموده‌اید حرمت قیام، اصلی مبتنی بر مهدویت است. یک سؤال: آیا قیام حضرت مقدمه می‌خواهد یا نمی‌خواهد؟ آیا تنها باید بنشینیم تا علائم ظهور حاصل شود یا باید حرکتی کرد و مثلاً شخصیت حضرت و خصوصیات قیامشان رابه مردم دنیا اعلام کنیم تا عطش و زمینه‌ی پذیرش قیام حضرت در جهان ایجاد شود و قیام حضرت تسهیل شود؟ البته می‌توان با اجرای اصالة برائت، وجوب شرعی همه‌ی این کارها را نفی کرد!! اما مطالعه‌ی تاریخ زندگی پیامبران و ائمه نشان می‌دهد که ایشان در همین بسترهای عادی به سمت تحقق سنت‌های الهی پیش رفته‌اند.
چطور موقعی که شکایتی می‌کنیم که چرا دسترسی به امام زمانمان نداریم و ما چه گناهی کرده‌ایم، پاسخ می‌شنویم که «غیبته منّا» اما برای رفع غیبتش نمی‌توانیم هیچ حرکتی انجام دهیم و باید به زمین بچسبیم؟!

البته این بحث نیاز به مباحثه بیشتری دارد تا برخی نقاط ابهام برطرف شود.