جلسه 29 آبان 1386
روایت دیگری که محقق بحرانی برای ثبوت مفهوم شرط بدان استدلال میکند، این روایت است:
عَنْ أَبِي أَيُّوبَ قَالَ: قُلْتُ لِأَبِي عَبْدِ اللَّهِ ع إِنَّا نُرِيدُ أَنْ نَتَعَجَّلَ السَّيْرَ وَ كَانَتْ لَيْلَةُ النَّفْرِ حِينَ سَأَلْتُهُ فَأَيَّ سَاعَةٍ نَنْفِرُ فَقَالَ لِي أَمَّا الْيَوْمَ الثَّانِيَ فَلَا تَنْفِرْ حَتَّى تَزُولَ الشَّمْسُ وَ كَانَتْ لَيْلَةُ النَّفْرِ وَ أَمَّا الْيَوْمَ الثَّالِثَ فَإِذَا ابْيَضَّتِ الشَّمْسُ فَانْفِرْ عَلَى بَرَكَةِ اللَّهِ فَإِنَّ اللَّهَ جَلَّ ثَنَاؤُهُ يَقُولُ- فَمَنْ تَعَجَّلَ فِي يَوْمَيْنِ فَلا إِثْمَ عَلَيْهِ وَ مَنْ تَأَخَّرَ فَلا إِثْمَ عَلَيْهِ فَلَوْ سَكَتَ لَمْ يَبْقَ أَحَدٌ إِلَّا تَعَجَّلَ وَ لَكِنَّهُ قَالَ- وَ مَنْ تَأَخَّرَ فَلا إِثْمَ عَلَيْهِ.
قطعۀ پایانی روایت، محلّ استشهاد است. در این روایت، امام صادق علیه السلام میفرمایند: خداوند متعال فرموده است: «فَمَنْ تَعَجَّلَ فِي يَوْمَيْنِ فَلا إِثْمَ عَلَيْهِ». اگر خداوند متعال سکوت میکرد و در ادامهاش نمیفرمود «وَ مَنْ تَأَخَّرَ فَلا إِثْمَ عَلَيْهِ» همگان تعجّل میکردند.
فرمایش اخیر حضرت، گواه بر آن است که «فَمَنْ تَعَجَّلَ فِي يَوْمَيْنِ فَلا إِثْمَ عَلَيْهِ» ذاتاً مفهوم داشته و بر این مطلب دلالت دارد که «من لم یتعجل، فعلیه الإثم» از همینرو خداوند «وَ مَنْ تَأَخَّرَ فَلا إِثْمَ عَلَيْهِ» را هم بیان کرده تا قرینۀ بر خلاف مفهوم اقامه کند.
دربارۀ استدلال به این روایت، دو نکته وجود دارد:
نکتۀ نخست آن است که وقتی یک مسأله دارای دو صورت (یعنی تعجّل و تأخّر) است و به طور طبیعی انتظار میرود متکلم حکم هر دو صورت را بیان کند؛ اگر در این فضا، متکلم فقط به اثم نداشتن یک صورت اشاره کند و نسبت به صورت دیگر سکوت کند، خود همین نکته میتواند قرینه باشد بر اینکه صورت دوم اثم دارد و الا وجهی ندارد صورت اول تخصیص به ذکر داده شود. بنابراین، مفهومی که در اینجا وجود دارد، به خاطر وجود قرینهای است که در این مورد وجود دارد پس نمیتوان به طور کلی گفت شرط مفهوم دارد.
نکتۀ دیگری که مهمتر از نکتۀ اوّل است، آن است که به گفتۀ بسیاری از مفسّران، به جاهلیّت نسبت دادهاند که بر دو گروه بودهاند؛ یک گروه تعجّل را اثم میدانستند و گروه دیگر تأخر را. در این فضا اگر خداوند به اثم نداشتن تعجّل بسنده کند و نسبت به تأخر سکوت کند، چنین برداشت میشود که موافق گروه دوم است. این تفکّر جاهلی، قرینۀ خاصی است که سبب میشود آیۀ قرآن مفهومدار شود نه اینکه شرط کلّاً مفهوم داشته باشد.
باری، حتّی اگر احتمال برود دلالت آیه بر مفهوم مستند به قرینه است، نمیتوان در فرض نبود قرینه، و بهطور کلّی، شرط را دارای مفهوم دانست.