جلسۀ 86 مورخ 30 بهمن 1402
انواع ملازمۀ تصوریۀ مصحح پدیدۀ تضمین
گاهی معنای اصلی، علت فاعلی معنای تضمینشده است. برای مثال در عبارت «سَفِهَ نفسه»، معنای «أهلک» تضمین شده است. در این مثال سفاهت علّت فاعلی اهلاک نفس است. یا در عبارت «سمع الله لمن حمده». شنیدن علت فاعلی استجابت است چون شنیدن کلام گوینده، در جواب دادن به وی اثرگذار است.
گاهی معنای تضمینشده، علّت غائی معنای اصلی است. برای مثال در عبارت «قام الی الصلاة»، غایت و هدف «قام»، حرکت به سمت نماز است. یا در عبارت ﴿يُدْنينَ عَلَيْهِنَّ مِنْ جَلاَبِيبِهِن﴾ «یدنین» به معنای نزدیک کردن است که در آن «ارخاء» اشراب شده است؛ ارخاء و روی خود انداختن، هدف و غایت نزدیک کردن جلباب است.
در چنین مواردی میتوان معنای تضمینشده را به صورت مفعولله ذکر کرد یعنی میتوان گفت «قام ذهاباً إلی الصلاة» یا «یدنین القاءً علیهن …».
گفتنی است که علت غائی، تصورش علّت است ولی خودش معلول است؛ پس این که میگوییم معنای تضمینشده، علت غائی است، تصورش علّت غائی ولی خودش معلول معنای اصلی بوده و معنای اصلی علّت فاعلی آن محسوب میشود در نتیجه این قسم، از مصادیق قسم اول از انحاء ارتباط میباشد با این تفاوت که در قسم اول، جنبۀ علت غائی بودن در معنای تضمینشده مطرح نبود زیرا چنین نیست که شخص سفیه، خودش را به هدف اهلاک نفس، سفیه کرده باشد. سفاهت یک امر ذاتی است که منشأ اهلاک نفس است نه این که سفیه، سفاهت را به انگیزۀ اهلاک نفس انتخاب کرده باشد. یا در «سمع الله لمن حمده» چنین نیست که شنیدن شنونده به هدف استجابت بوده است. البته در خصوص خداوند ممکن است گاهی شنیدنش به منظور استجابت باشد ولی در مشابهات این تعبیر، مثلاً وقتی میگوییم «من به حرف تو گوش میدهم»؛ گوش دادن به حرف یعنی حرف را شنیدن و عمل کردن؛ ولی معنایش این نیست که از همان ابتداء شنیدن به منظور اطاعت کردن بوده است.
گونۀ دیگر ارتباط، بدین سان است که معنای تضمینشده، قسمتی از معنای اصلی است. برای مثال اندیشمندان دربارۀ عبارت ﴿لا تَعْزِمُوا عُقْدَةَ النِّكاحِ﴾ گفتهاند «عزم» به معنای نیّت مشرف بر عمل بوده و میباید با «علی» متعدی شود ولی به دلیل اشراب معنای «نوی» در آن، بدون «علی» متعدّی شده است چون «نوی» به معنای مطلق نیّت است و بدون «علی» متعدّی میشود.
البته ما در خصوص این مثال اشکالی را مطرح کردیم مبنی بر آن که معلوم نیست، افادۀ معنای «نوی» از باب تضمین باشد، چون ممکن است از باب مجاز باشد به این صورت که «عزم» که به معنای نیت مشرف به عمل است، مجازاً در مطلق نیّت به کار رفته باشد.
اما با عبور از این اشکال و بر فرض پذیرش وقوع پدیدۀ تضمین در این مثال، معنای اصلی، نیّت مشرف بر عمل است که یک معنای دو جزئی بوده و یک جزء آن یعنی اشراف بر عمل را حذف نموده و جزء دیگر آن یعنی نیّت را در نظر میگیریم. بدین ترتیب میتوان معنای تضمینشده را، قسمتی از معنای اصلی دانست. وقتی انسان یک معنای مرکّب را تصور میکند، ناگزیر اجزای آن را نیز تصور میکند.
گونۀ دیگر ارتباط، آن است که معنای تضمینشده، مرحلۀ ابراز معنای اصلی است. برای مثال از عبارت ﴿وَ قَضَيْنا إِلَيْهِ ذلِكَ الْأَمْر﴾ چنین برداشت میکنم که یک حکم ثبوتی داریم و یک مرحلۀ اعلان حکم به مخاطب. «قضینا» به معنای حکم ثبوتی است و معنای «اوحینا» نیز در آن اشراب شده است که ناظر به مرحلۀ اعلان حکم به مخاطب است. به بیان دیگر، «قضینا» به حکم ثبوتی ناظر است و معنای تضمینشده به حکم اثباتی ناظر میباشد که مرحلۀ ابراز حکم ثبوتی است.
حکم ثبوتی، طبیعتاً حکم اثباتی را در پی دارد. گاهی حکم ثبوتی، منشأ و علّت حکم اثباتی نیز هست لذا میتوان آن را ذیل گونۀ اول قرار داد چون «قضاء» ثبوتی، علّت فاعلی برای «ایحاء» است؛ همچنین میتوان به نحوی آن را ذیل گونۀ دوم قرار داد و علیّت غائی معنای تضمینشده را برای معنای اصلی تصویر کرد؛ ولی نکتۀ خاصتری که در این مثال وجود دارد، صرف علیّت فاعلی معنای اصلی، یا علیّت غائی معنای تضمینشده نیست، بلکه نکتۀ اصلی آن است که معنای تضمینشده، مرحلۀ ابراز معنای اصلی است.
در مورد آیۀ شریفه ﴿أَذِلَّةٍ عَلَى الْمُؤْمِنينَ﴾ نیز گفته شده، «إذلة» خودش به معنای ذلیل است؛ ولی «علی المؤمنین» نشان میدهد معنای عطوفت و تواضع در «إذلة» اشراب شده و به معنای «متواضعین عاطفین علی المؤمنین» میباشد. تواضع و عطوفت خارجی، میتواند مرحلۀ ابراز همان ذلّت درونی تلقّی شود.
سؤال: آیا در عبارت ﴿وَ قَضَيْنا إِلَيْهِ ذلِكَ الْأَمْر﴾ به قرینۀ «الیه» متوجه میشویم، معنای «ایحاء» در آن اشراب شده است.
پاسخ: بله؛ «قضینا ذلک الأمر» یعنی به فلان مطلب حکم کردیم که به لحاظ ثبوتی نیازی به مخاطب ندارد؛ آن حکمی که مخاطب داشته و با «الی» متعدّی میشود و نیاز به مخاطب دارد، «ایحاء» است که ناظر به مرحلۀ ابراز و اعلان حکم ثبوتی میباشد. زمخشری در کشاف چنین گفته است: َو عُدِّىَ قَضَيْنا بإلى لأنه ضمن معنى: أوحينا، كأنه قيل: و أوحينا إليه مقضياً مبتوتا.
«قضینا» به معنای حکم قطعی است ولی آن چیزی عمدتاً در مورد «قضینا» و ارتباطش با «اوحینا» مطرح است، آن است که «قضینا» حکم ثبوتی قطعی است که نسبت به ابلاغ و عدم ابلاغ لا بشرط است و «اوحینا» ناظر به مرحلۀ ابلاغ این حکم قطعی ثبوتی میباشد. البته حکم قطعی برای آن صادر میشود که ابلاغ شود لذا به یک معنا، ابلاغ حکم ثبوتی، علت غائی آن است؛ همچنانکه ابلاغ حکم ثبوتی معلول حکم ثبوتی بوده و حکم ثبوتی علّت فاعلی آن است؛ ولی همانطور که گفتیم این علّت فاعلی و علّت غائی، یک نکتۀ خاص دارد مبنی بر آن که یکی مرحلۀ ابراز دیگری میباشد و از همین رو نوع خاصی از ارتباط بین معنای اصلی و معنای تضمینشده محسوب میشود.
به نظر میرسد آیۀ شریفۀ (أَذِلَّةٍ عَلَى الْمُؤْمِنينَ﴾ نیز بدین سان است. در درون برخی اشخاص، یک تواضع ثبوتی و یک محبت قلبی و یک کوچکی در مقابل مؤمنین وجود دارد به این صورت که خود را بزرگتر از آنها نمیبینتد، و خود را همپای آنها میبینتد؛ نتیجۀ این مقام ثبوت یک نکتۀ اثباتی و بیرونی است که در قالب لطف و عطوفت خارجی رخ مینماید. اگر کسی خود را برتر از دیگران بداند میگوید آنها باید به من کمک کنند و اسیر دست من باشند؛ ولی شخصی که در درونش احساس تواضع و کوچکی دارد، به تعبیر قرآن کریم (أَذِلَّةٍ عَلَى الْمُؤْمِنينَ﴾ است چنانکه در مورد پدر و مادر تعبیر خفض جناح و گشودن بال رحمت، مطرح شده است: ﴿وَ اخْفِضْ لَهُما جَناحَ الذُّلِّ مِنَ الرَّحْمَة﴾ . (أَذِلَّةٍ عَلَى الْمُؤْمِنينَ﴾ ناظر به این جهت است که چون خودش را از مؤمنین بالاتر نمیبیند بلکه خود را همسطح یا پایینتر از آنان میداند نسبت به ایشان ابراز عطوفت و لطف دارد.
الأحزاب : 59
البقرة : 235
الحجر : 66
المائدة : 54
الحجر : 66
الكشاف عن حقائق غوامض التنزيل، ج2، ص: 584
المائدة : 54
المائدة : 54
الإسراء : 24
المائدة : 54