جلسۀ 96 مورخ 27 فروردین 1403
امکان تصور همزمان دو معنا به شکل اجمالی، راه حلّ استعمال لفظ در اکثر از معنا
اگر لازم باشد به هنگام استعمال، هر دو معنا به صورت تفصیلی ملاحظه شوند، به نظر میرسد ذهن انسان قادر نیست همزمان دو معنا را به صورت تفصیلی تصور کند و اشکال محقق خراسانی وارد میشود.
ولی نکته اینجاست که لزومی ندارد به هنگام استعمال، هر دو معنا به صورت تفصیلی ملاحظه شود. گاهی دو معنا در خزانۀ قلب انسان حضور اجمالی داشته و همین مقدار برای ترتیب یک سری آثاری که مدّ نظر ماست، کفایت میکند.
لازم نیست موضوع و محمول موقع حکم کردن مورد التفات تفصیلی باشند؛ بله پیش از حکم کردن، انسان التفات تفصیلی به موضوع و محمول دارد ولی به هنگام حکم کردن، موضوع و محمول در خزانۀ نفس انسان وجود دارد.
باید دانست وجود معانی در خزانۀ نفس مراتبی دارد؛ لذا گاهی مطلبی به فراموشی سپرده میشود ولی در عین حال، در خرانۀ قلبش موجود است. البته التفات اجمالیی که ما از آن سخن میگوییم، فاصلهاش تا فعلیت زیاد نبوده و نسبت به حالت فراموشی، در مرتبۀ بالاتری از خزانۀ نفس حضور دارد.
بدین ترتیب، ذهن انسان قادر است دو معنا را به صورت همزمان مورد لحاظ اجمالی قرار داده و لفظ را در هر دو استعمال کند.
هدف از استعمال، افهام معنایی است که متکلم در نظر دارد. متکلم به دنبال راهی است که معنای مورد نظرش را به مخاطب افهام کند و لازم است به هدف خود توجه داشته باشد و آن را تصور کرده باشد. متکلم به منظور تحقق بخشیدن به این هدف، پیش از استعمال، هم به معنای مورد نظر خود و هم به لفظ، توجه تفصیلی دارد هر چند گاهی این تصورات تفصیلی به قدری سریع هستند که تفصیلی بودنشان مورد غفلت انسان واقع میشود؛ ولی به هر حال پیش از استعمال لازم است حتماً به معنا و لفظ التفات تفصیلی وجود داشته باشد. ولی نکته اینجا است که به هنگام استعمال دیگری نیازی به التفات تفصیلی ندارد؛ یعنی لازم نیست در هنگام استعمال، لفظ یا معنا مورد التفات تفصیلی باشند و آنچه لازم است، حضور این امور در خزانۀ نفس است که یک حضور ارتکازی محسوب میشود.
البته مقصود از ارتکازی، آن ارتکازی که به هنگام فراموشی نیز برای انسان وجود دارد نیست؛ بلکه مرتبۀ بالاتری از حضور مدّ نظر است که با فعلیّت فاصلۀ چندانی ندارد.
گفتنی است که استعمالات عادی، از همین قبیل هستند چرا ما در گفتوگوهای عادی خود، به لفظ و معنا توجه تفصیلی نداریم. قرائت و کتابت همزمان نیز بدین شکل است که انسان توجه دارد که میخواهد قرائت کند، این توجه، وی را به کاربست الفاظ، وا میدارد؛ از سوی دیگر نیز توجه دارد به اینکه میخواهد کتابت کند. به بیان دیگر، چنین شخصی دائماً هم به قرائت توجه دارد و هم به کتابت توجه دارد، و یک نوع حرکت تناوبی در توجه تفصیلی در درون او شکل میگیرد.
معروف است میگویند خانمها در آن واحد میتوانند چند کار انجام دهند؛ علتش این است که استقرارشان روی یک کار کمتر است، در نتیجه میتوانند همزمان به روی اغراض مختلف حرکت کنند؛ برای مثال میتوانند همزمان به چند شخص گفتوگو داشته باشند ولی این توجه، توجه تفصیلی همزمان نیست بلکه توجه تفصیلی متناوب است؛ یعنی یک لحظه به این توجه دارد، یک لحظه به آن توجه دارد، یک لحظه به سومی توجه دارد؛ بدین ترتیب هنگامی که به یکی توجه تفصیلی پیدا میکند، سائر افراد از دائرۀ التفات تفصیلی وی خارج میشوند ولی چنین نیست که به طور کامل از خزانۀ نفس وی محو شوند لذا حضورشان به نحو اجمالی و ارتکازی برقرار است.
حلّ اشکال در این نکته است که حضور ارتکازی چند معنا در نفس انسان هیچ محذوری ندارد و نکتۀ چگونگی سامان یافتن قضیۀ حملیه نیز در همین نکته است که هر چند در هنگام حمل، موضوع و محمول همانطور که قبل از حمل مورد التفات تفصیلی هستند، باقی نمیمانند ولی التفات تفصیلی پیش از حمل، در هنگام حمل به التفات اجمالی مبدّل گشته و همین مقدار برای تحقق حمل کافی است.
استعمال لفظ در اکثر از معنا نیز از همین قبیل است و حقیقتش با حقیقت سائر استعمالات تفاوتی ندارد. متکلم پیش از کاربست لفظ، بدان التفات تفصیلی نموده و میبیند این لفظ قابلیّت دارد هدف وی یعنی افهام معنا را محقق کند. همچنین اگر متکلم دو معنا را در نظر داشته و هدفش افهام دو معنا باشد، پیش از استعمال، به لفظ و این دو معنا التفات تفصیلی نموده و به هنگام استعمال، این التفات تفصیلی به التفات اجمالی مبدّل گشته و استعمال لفظ در اکثر از معنا را سامان میدهد.
برای مثال اگر متکلم بخواهد به مخاطب، هم تطهیر ذات خودش، هم تطهیر چشمۀ جاری در خانۀ وی، و هم تطهیر طلا از ناخالصیها، و هم تطهیر چشم، را افهام کند، به لفظ عین و تمام این چند معنایی که دارد توجه تفصیلی میکند و میبیند «طهّر عینک» قابلیت دارد وسیلۀ افهام تمام این معانی قرار گیرد؛ بدین ترتیب هم لفظ و هم تمام اهداف خود را به شکل تفصیلی تصور میکند که این تصور تفصیلی پیش از استعمال بوده و به همزمان نیست بلکه به صورت متناوب و متعاقب است هر چند ممکن است فاصلۀ آنها اندک باشد؛ سپس لفظ را به کار گرفته و در یک التفات اجمالی، به صورت همزمان تمام امور مزبور را مورد التفات اجمالی قرار میدهد و همین مقدار برای تحقق استعمال کفایت میکند.
شایان ذکر است که استعمال در تمام موارد به یک شکل است؛ و چنین نیست که موارد استعمال لفظ در اکثر از معنا، با سائر استعمالات، تفاوت داشته باشد چون در تمام استعمالات، توجه به معنا در هنگام استعمال، اجمالی و ارتکازی است نه تفصیلی.
بنابراین در استعمال لفظ در اکثر از معنا هیچ اشکالی به نظر نمیرسد.
شایان ذکر است که استعمال در تمام موارد به یک شکل است؛ و چنین نیست که موارد استعمال لفظ در اکثر از معنا، با سائر استعمالات، تفاوت داشته باشد چون در تمام استعمالات، توجه به معنا در هنگام استعمال، اجمالی و ارتکازی است نه تفصیلی.
بنابراین در استعمال لفظ در اکثر از معنا هیچ اشکالی به نظر نمیرسد.
عرض سلام و ادب
ظاهرا به این صورت که استاد تقریر می فرمایند ایشان در مبنای حقیقت وضع الفاظ برای معانی با مرحوم آخوند تفاوت دارند چون مرحوم آخوند رابطه لفظ و معنی را افناء لفظ در معنی می دانند که نمی تواند قرار دادی باشد و تکوینی است برخلاف کسانی مانند مرحوم امام خمینی که به علامیت لفظ برای معنی قائل هستند که در این مبنی اشکالی ندارد که شما بین عرف قرار داد کنید که لفظ عین وقتی به صورت انشائی استعمال می شود بتواند همه 4 مورد مذکور در کلام حاج آقا را برساند که این با علامیت لفظ برای معنی کاملا سازگار است اما با افناء سازگار نیست.
البته گرچه مبنای مرحوم آخوند قابل اشکال است و وضع الفاظ از اعتبارات عرف گرفته شده است و حقیقتش همان علامیت است.
همانطور که فرمودید استاد، به مفنای فنا اشکال دارند.